روانشناسان عقیده دارند که بطور کلی هیچ کس از ترس طبیعی و منطقی رهائی ندارد.پس ترس،طبیعت انسان است.
یکی از تمایلات آدمی،خود دوستی میباشد-که نباید آنرا با خودپرستی اشتباه کرد-لذا میل دارد به حیات خود ادامه دهد و وجود خود را از هر خطری که سلامت یا حیاتش را تهدید کند مصون و محفوظ نگهدارد.
بنابراین از فرو شدن سوزن در پوست بدن گرفته تا به گربه،سگ،خزندگان،آسانسور هواپیما،ساختمانهای بلند،میز خطابه رعد و برق،تاریکی و خطرات واقعی مثل حریق،گلوله،بمب و موشک و غیره جزء محرکات و عوامل ترس بشمار میآیند و انسان را به دفاع از خود برمیانگیزند.
ولی میدانیم با اینکه ترس،یک امر طبیعی است انعکاس افراد مختلف در مقابل محرکات و عوامل آن مختلف است.مثلا در گزارشی دربارهء خروج یک فضانورد از سفینهء فضائی میخوانیم که:وی به آرامی و خونسردی از دریچهء مخصوص سفینه بیرون آمد و مدت دو ساعت بدون اینکه کوچکترین ترسی بخود راه بدهد،در فضای بالای جو راه رفت.
آیا عموم مردم،بیباکی و شجاعت فضانورد مزبور را دارند؟قطعا ندارند حتی به اضطراب و وحشت شدید نیز مبتلا میشوند.
نباید فراموش کرد که ترسهای طبیعی مفید هم هست زیرا در حقیقت اعلان خطری است که آدمی را آماده میکند تا از خود دفاع نماید مثلا از محل حادثه به نقطهء امن منتقل شود ولی بعضی از ترسهای بیاساس که نتیجهء تربیت مستقیم و یا غیر مستقیم بوده مانند ترس از تاریکی،محوطههای سرپوشیده،عدم موفقیت در تجارت و تحصیل،امتحان،کوههای مرتفع،دشمن واهی و...نه تنها مفید نیست بلکه بتدریج روح انسان را فرسوده ساخته توازن زندگی آرام و متعادل را از او سلب میکند.
* پنهان کردن ترس
گرچه همه ما ترس را آزمودهایم لکن احساسی که از آن داریم یا واکنشی که نشان میدهیم قابل توجه است.بیشتر ما یاد گرفتهایم که چگونه آن را مخفی بداریم و بهمین جهت نکته اساسی،طرز عمل ما هنگام ترس است.
میگویند سرباز شجاع آن کس نیست که هرگز نترسیده باشد بلکه کسی است که برخلاف ترس عمل میکند و بسیاری از مردم از این حقیقت غافلند و کوشش میکنند باصطلاح احساس ترس نکنند یا آنرا پنهان سازند در صورتی که باید بیاموزند چگونه در برابر ترس عمل مؤثری بر ضد آن انجام دهند.بدون شک ما هر اندازه که در نتیجهء ترس اجازه میدهیم اعمال و حرکات مثبتمان متوقف شود به همان اندازه تحت تاثیر حرکات عاطفی قرار میگیریم و حتما در حل مسائل و مشکلات زندگی دچار شکست میشویم و از پیشرفت باز میمانیم.بعلاوه اگر ترس،گاهی از اوقات به زبونی و بیلیاقتی تعبیر میشود اختفای آن بیشتر زبونی و ضعف شخصیت را نشان میدهد.یکی در سرمای شدید زمستان پالتو بر تن نداشت،آشنائی از او پرسید چرا پالتو نپوشیدهای؟درحالیکه بشدت میلرزید و از سورت سرما صدای بهم خوردن دندانهایش بگوش میرسید جواب داد:عادت ندارم!!
قطعا نظارهگر از دلش خواهد گذشت که: "قسمت را باور کنم یا دم خروس را"
باز هم نقش یک مربی آگاه تجلی میکند: هنگام بروز عوامل ترس طبیعی هرگز به کودک یا نوجوان نگوئیم"آی ترسو"یا"این که ترسی ندارد"بلکه با خونسردی و حفظ آرامش به او بگوئیم که در این حال چه کار باید کرد.
* ترس مرضی (Phobie)
"ترس وسواسی مداوم و موهوم از یک شئ خارجی یا مکان و یا موقعیتها،مانند ترس از ارتفاعات و جاهای بلند و یا ترس از فضاهای باز و وسیع،یا ترس از کثافات،حیوانات و غیره را گویند.عقیده بر این است که علت این ترس مرضی،جابجا شدن یک منازعه درونی ضمیر ناخودآگاه و تغییر شکل یافتن ترس بصورت یک شئ خارجی میباشد که با آن منازعهء درونی،بطور مجازی و سمبولیک مربوط میباشد."
در این حالت گرچه انسان میداند که خطر واقعی متوجه او نیست باوجوداین نمیتواند از ترس خود جلوگیری کند.
گاهی هم ترس مرضی با وسواس توام می- شود و شخص مبتلا،از افکار وسواسی به همان اندازه میترسد که از انگیزهء واقعی هراس دارد شاید هم افزونتر.حال اگر بگوئیم هیچ آدمی نیست که گاهی دچار ترس نشود این را نیز باید اذعان کنیم که اگر ترس از موضوع معینی چنان شدت پیدا کند که افکار و فعالیتهای دیگر زندگی را تحت تاءثیر خود قرار دهد،مسلما زیانآور خواهد بود.
طبیبی را میشناسم که از معاینه و معالجهء بیماران اکراه دارد.به علت سابقهء دوستی یک روز موضوع را با آن طبیب در میان گذاشتم و علت تسامح او را در معالجه بیماران سئوال کردم.خیلی ساده و بیپرده گفت من طبابت را دوست نداشتم ولی در اثر اصرار و مراقبتهای پدرم به دانشکدهء پزشکی رفتم و باز به اصرار او این رشته را ادامه دادم و به ناچار دکتر شدم ولی از دیدن بیمار خوشم نمیآید و به عبارت سادهتر طبابت را دوست ندارم و با اینکه سالها در دوزات بهداری کار کردهام، سعی میکنم که در قسمت درمان کمتر کار کنم روی همین اصل مشاغل اداری را بر مشاغل درمانی ترجیح داده و فقط در بعضی مواقع به حکم اضطرار را به درمان میپردازم.هر وقت که یک کشاورز را در مزرعهای مشغول کار میبینم غبطه میخورم و آرزو میکنم که کاش پدرم اجازه داده بود که منهم کشاورز موفقی باشم.
ثانیا اولیای محترم دانشآموزان در تمام دوران تحصیلدر مدرسه راهنمائی باید فرزندانشان را با مشاغل گوناگون آشنا نمایند. هر پدری باید مزایا و معایب شغل خود و مشاغل دوستانش را برای فرزند خود بازگو نماید.
در صورت امکان فرزندش را عملا در جریان مشاغل گوناگون بگذارد،بنابراین خوبست نوجوانان در دورهء راهنمائی ضمن بازدید از کارخانهها،کارگاهها،مزارع و بیمارستانها با مشاغل مختلف آشنا شوند و اولیای دانش- آموزان بایستی ضمن همکاری با مربیان در اجرای برنامههای گردش علمی امکاناتی فراهم آورند.
رابعا اولیاء باید با کمک و همکاری معلمان و مشاوران آگاه و با توجه به علائق،استعدادها و امکانات موجود،فرزندانشان را در انتخاب رشته تحصیلی مناسب یاری نمایند.
"مردی به روانشناس مراجعه کرد و شکوه نموده از اینکه از دستهای خود و دیگران میهراسد.در طی جلسات روانکاوی معلوم شد که این شخص در دوران جوانی مشکلات جنسی شدید و احساس گناه مربوط به آن را داشته.او این رفتارها را ترک و خاطرهء آن را با جدیت زیاد فراموش کرده است.در آن هنگام این مرد معتقدات مذهبی محکمی داشته که با اعمال جنسی ناپسند منافات داشته است. بتدریج و به مرور زمان دستهای خود و دیگران را گناهکار تصور کرده زیرا چنین عقیده داشته که اغلب مردم با دستهایشان مرتکب اعمال زشت میگردند و بالنتیجه ترس و وحشت از دست،در او بوجود آمده است."
پس خیلی از ترسهای مرضی عبارت است از تجارب و افکاری که در اثر احساس گناه،تغییر شکل داده به صورت ترس شدید جلوهگر میشود.
مجله پیوند
منابع :
--------------
(1)-خوشههای زرین،دکتر انصاری
-فرهنگ روانپزشکی و روانشناسی،دکتر بهرامی،دکتر معنوی
-بهداشت روانی،دکتر شاملو
سید ضیاء الدین صدری
---------------
گردآورنده : کلوب مدرسه آنلاین