"وقتي انسان مستقل ميشود، كه به احساس امنيت و اطمينانخاطر برسد. كودكان به اين اطمينان خاطر نياز دارند يعني بدانند كه والدينشان آنها را دوست دارند. اگر دوست داشتن حد و اندازه مشخص و معيني نداشته باشد، آنها اين احساس را نمييابند؛ آن وقت جاي ديگري دنبالش ميگردند." آدا آلدن
به نظر ميرسد بچهها به طور فطري بيش از اندازه با ديگران به تبادلنظر ميپردازند. آنها از اين راه ميكوشند تا به حدود و مرزهاي قوانين، امنيت و شكيبايي (والدين) پي ببرند و بدانند كه حد و مرز خودشان كجاست. والدين همه گروههاي سني (خردسالان، كودكان و نوجوانان) تا زمان دستيابي به اين مرزها حسابي گيج و سر در گم خواهند بود. بچهها در اين ارتباط، آنقدر والدين را تحت فشار ميگذارند كه آنها را به زبان بياورند و بدين طريق بپرسند: "آيا من به اين حد و مرز رسيدهام؟ "
فرید در سالهاي اول نوجواني، مرتبا از يك فعاليت اجتماعي به سراغ فعاليت ديگري ميرفت. مسابقات دو و ميداني، رفتن به كنسرت يا گردش و مسافرت با دوستان، همواره در برنامههاي او بود. ما هميشه با برنامههاي روزانه او مشكل داشتيم. او يك شب، بدون آنكه از قبل خبر دهد، يك ساعت ديرتر به خانه آمد. ما ميدانستيم كه موقع عصبانيت بهتر است با او صحبت نكنيم. براي همين او را مستقيما به اتاق خوابش فرستاديم. ما هر دو همعقيده بوديم كه بايد براي برنامههاي بيحساب او حد و مرزي بگذاريم. صبح روز بعد با "فرید" نشستيم و با هم قراري گذاشتيم و براي هشت هفته باقيمانده از تابستان برايش برنامهريزي كرديم. ما اجازه داديم هفتهاي دو شب تا ديروقت، يعني ساعت ده، و دو شب ديگر هم تا ساعت نه و نيم بيرون بماند. دوستانش ميتوانستند هر وقت بخواهند او را ملاقات كنند .
فرید در تقويم خودش، شبهاي موردنظر را با علامت دير و زود مشخص كرده بود. او خوشش آمده بود كه ميتوانست شبهايي را كه ميتواند تا ديروقت بيرون بماند، خودش انتخاب كند و به اين ترتيب بقيه تابستان بيدردسر سپري شد. ما روي يك كاغذ قرارداد خودمان را نوشتيم تا فراموش نكنيم كه چه قراري با هم گذاشتهايم. در پايان نيز توافق كرديم در صورتي كه كسي مورد قرارداد را نقض كند، چه پيامدهايي در انتظارش خواهد بود .
گردآورنده : مدرسه کلوب