جایگاه نوجوان در خانواده

 برای فرزند خود چه جای و جایگاهی در خانواده قائلیم؟
جایگاه نوجوان, مدرسه آنلاین
او را چگونه می‏بینیم و از او چه انتظاری در زندگی داریم؟

نحوه پاسخگویی ما به چنین سؤالاتی، تعیین‏کننده چگونگی رفتار ما با فرزندمان، و متقابلا رفتار او با ماست. 

بخصوص اگر با فرزند نوجوانی روبرو باشیم، چگونگی موضعگیری ما در برابر او نه تنها شکل‏دهنده شخصیت مناسب وی و یا خدای ناکرده شکل‏دهنده رفتارهای تخریبی اوست ، بلکه همین موضعگیری، نوع رفتار او در مقابل ما و احتمالا راحتی و شادمانی و یا خدای ناکرده ناراحتی و دلگیری ما را سبب می‏شود.

با این مقدمه در صدد آنیم که ، جایگاه مناسب فرزند نوجوانمان را در خانواده ترسیم کنیم و از این طریق رفتار با او را هر چه بیشتر به سمت و سوی طبیعی سوق داده، با امید به خداوند موجب رشد و کمال مطلوب وی شویم.

 مفهوم جایگاه

 جایگاه مفهوم اجتماعی دارد، و آن عبارت از موضع و موقعیت فرد در میان دیگران و یا در معنای وسیعتر در نظام اجتماعی است.

ما چه جایگاهی برای نوجوان خود در نظر می‏گیریم؟

به بیان دیگر در مجموعه فعالیتهای اجتماعی جایگاه نوجوان در کجاست؟

آیا با دادن عنوان دانش‏آموز، فرزند بزرگتر، فرزند کوچکتر، دختر خانواده و یا پسر خانواده، جایگاه مناسب نوجوان تعیین می‏شود؟و یا نه او به دنبال جایگاهی دیگر است؟

در پاسخ باید بگوییم:او جایگاه دیگری را جست و جو می‏کند، جایگاهی که شخص او بتواند نقش فعالی در آن بر عهده بگیرد، زیرا تمامی این جایگاهها، انفعالی هستند، یعنی شخص نوجوان در داشتن و یا نداشتن آن نقش زیادی نمی‏تواند برای خود قائل شود.

مثلا وقتی به کسی می‏گوییم تو دختر خانواده هستی، این جایگاه با اختیار فرد انتخاب نشده است، بلکه او مجبور بوده چنین جایگاهی داشته باشد.

در صورتی که نتوانیم جایگاه و نقش فعالی برای نوجوان در نظر بگیریم، نباید  او را برای انجام اعمالی که به نظر نابهنجار می‏رسد، ولی در اصل نشانگر جست و جوی نقش فعال نوجوان است، سرزنش کنیم.

نوجوانانی هستند که وقتی خود را در موضع و جایگاهی معنی‏دار و فعال نمی‏یابند، دست به کارهایی می‏زنند 
که این جایگاه را به اشکال غیرمتعارف کسب کنند.

بسیاری از روان‏شناسان بر این نکته تأکید کرده‏اند که نوجوانی سنّ شکوفایی توانایی‏های ذهنی است.

نوجوان در حدود سن یازده، دوازده سالگی تا پانزده، شانزده سالگی به قدرت ذهنی گسترش یافته و توانمندی مجهز می‏شود که ذهن او را به ذهن انسانهای بزرگتر نزدیک می‏سازد.

به عبارتی نوجوان به کمک این تحول درک کند.این تحول، رشد چشمگیر عقلانی و فکری نوجوان را موجب می‏شود.

به این ترتیب نوجوان از یک سو به نقش فعال خود در زندگی و از سوی دیگر به قدرت فکری روزافزون خویش می‏اندیشد. او به دنبال این است که جایگاهی در زندگی داشته باشد تا بتواند در آن:

الف-نقشی مستقل ایفا کند.

ب-فکر و اندیشه او در این نقش تأثیر بسزایی داشته باشد.

به همین جهت است که در جست و جوی جایگاه مستقل فکری خوددر زندگی است.

 وظایف والدین برای تعیین جایگاه مناسب نوجوان در خانواده

برای اینکه بتوانیم عملا نوجوان را در جایگاه مناسب خود بنشانیم، می‏باید این نکات را بدقت مدنظر قرار دهیم.

1-استفاده از فکر و اندیشه دیگران

2-حفظ استقلال فکری خویش

3-مشاوره با نوجوان

4-اتخاذ تصمیم

 1-استفاده از فکر و اندیشه دیگران: 

اولین گام برای اینکه بتوانیم جایگاه مناسب را برای نوجوان در خانواده تدارک ببینیم این است که خود به جایگاه حقیقی خویش در زندگی واقف باشیم، و آن عبارت است از نیاز مستمر و قاطع ما به افکار دیگران.

ما با تمام وجود می‏باید احساس کنیم که به افکار انسانهای دیگر نیازمندیم.انسان عاقل کسی است که از طریق مشورت، فکر دیگران را در فکر خود مشارکت می‏دهد.

انسان عاقل فردی است که هرگز فکر نمی‏کند بی‏نیاز از افکار دیگران است و هرگز خود راعقل کل نمی‏شناسد.
 باید گوش شنوایی برای حرفهای دیگران داشته باشیم. می‏باید در انجام هر عملی از افکار دیگران بهره بگیریم و از طریق مشورت با آنان بهترین راه ممکن را برای انجام کارها انتخاب کنیم. و در این مسیر یکی از افرادی که می‏تواند ما را در این راه کمک کند، فرزند ماست.فرزند نوجوان ما از جمله افرادی است که می‏تواند ما را در تصمیم‏گیری یاری کند.

2-حفظ استقلال فکری خویش

برای اینکه بتوانیم از فکر دیگران بخوبی استفاده کنیم، می‏باید خود صاحب فکر و اندیشه مستقلی باشیم.کسانی که دارای چنین اندیشه‏ای نیستند، نمی‏توانند بخوبی با دیگران مشورت کنند.

آنان با هر کسی که مشورت کنند، ناگزیرند فکر او را بپذیرند، زیرا خود ملاکی برای تعیین صحت و سقم افکار دیگران ندارند. چنین افرادی چشم به دهان دیگران می‏دوزند، و به همین جهت هر کسی هر چه بگوید، آنها ناگزیر به اطاعت از آن هستند.در حالی که افراد صاحب فکر و قدرت استدلال، وقتی با دیگران مشورت می‏کنند، نکات مثبت افکار آنان را دریافت کرده، نکات منفی و نادرست آن را به کناری می‏گذارند.

در چنین صورتی آنان از ابعاد مثبت اندیشه‏های دیگران 
استفاده می‏کنند و از تأثیرپذیری از ابعاد منفی افکار آنان دور 
می‏مانند.اینها از این طریق است که می‏توانند فکر دیگران را در اندیشه خود
شریک گردانند و با اندیشه خود پیوند  بزنند.

در مشورت با فرزندمان نیز 
نباید هر آنچه آنان گفتند، ما اطاعت کنیم؛بلکه در مورد افکار ایشان هم 
باید بخوبی بیندیشیم و درست را از نادرست تفکیک کرده، ارزیابی خود را به 
اطلاع آنان برسانیم.

 3-مشاوره با نوجوان

به منظور دادن جایگاه مناسب به نوجوان می‏باید با او در زمینه‏های مختلفی که می‏تواند اظهارنظر نماید، مشورت کرد و با رعایت شرطهای اول و دوم، از افکار وی استفاده نمود.

شاید سؤال این باشد که در چه زمینه‏هایی می‏توانیم با نوجوان خود مشورت کنیم؟

در پاسخ باید بگوییم، اولا ما در تمامی تصمیماتی که در زندگی می‏گیریم نیازمند اندیشیدنیم. به عبارت دیگر در ساده‏ترین امور زندگی روزمره باید بخوبی بیندیشیم و بعد تصمیم بگیریم.اگر بتوانیم در کارهایی چون پختن غذا، جابجایی اشیای خانه، خرید کردن و سایر فعالیت‏هایی که در روز انجام می‏دهیم، با اندیشه و فکر و بخصوص با مشورت با فرزندانمان تصمیم بگیریم، نه تنها روز بروز بر کیفیت کارایی اعمال ما افزوده می‏شود، بلکه فرزندانمان خود را در زندگی صاحب نقش و جایگاهی معنی‏دار می‏بینند.

مثلا اگر به شکل عادت میوه خود را از میوه‏فروشی خاصی خریداری می‏کنیم، آیا نمی‏توانیم هرازگاهی در مورد صحت این عمل و کارآمدی این خرید با خود بیندیشیم و در این زمینه با نوجوان خویش مشورت کنیم؟آیا نمی‏توانیم از خود بپرسیم که آیا میوه‏ای که این فرد به ما می‏فروشد بهترین است؟و آیا نمی‏توان بهترین میوه را از جای دیگر و با قیمت مناسبتری تهیه کرد؟چنین سؤالاتی در مورد اعمال روزمره ما وجود دارد، و فراتر از اینها وقتی می‏خواهیم زندگی خود را به شکلی پویا و متکامل هدایت کنیم، ناگزیر از یافتن راه‏ حل‏ های جدید و یادگیری مطالب نو هستیم.

کسی که روش زندگی‏ اش را در طول سالیان گذشته، پیوسته ثابت نگه داشته است، بی‏نیاز از اندیشه دیگران نیست. همچنین انسانی که می‏خواهد شیوه زندگی خود را روز بروز بهتر کرده، مطالب نو بیاموزد و به نقاط کمال بالاتری برسد، بیش از فرد اوّل، احتیاج به فکر دیگران دارد.

به این ترتیب ملاحظه می‏کنیم که ما انسانها در هر حالتی می‏باید در مورد اعمال خود بیندیشیم و اندیشه دیگران را به کمک بگیریم.این‏گونه است که می‏توانیم با فرزند نوجوان خود به شکل گسترده‏ای مشورت کنیم.

از ساده‏ترین مسائل زندگی گرفته تا مطالب علمی و مسائل نو و جهان امروز.وقتی می‏بینیم که فرزندمان به دلیل مطالعات جدید در زمینه تاریخ، جغرافیا و یا امثال این موارد، اطلاعات نویی در اختیار دارد که ما از آنها بی‏خبریم، چه خوب می‏توانیم مشتری سخنان وی باشیم.با این کار نه تنها برای فکر فرزندمان ارزش قائل شده، و در حقیقت به شکلی صحیح و مطلوب شخصیت او را گرامی داشته‏ایم، بلکه با سؤال‏های خود او را تشویق نموده‏ایم که بیشتر و بهتر بداند.

این تشویق انگیزه او را برای درس خواندن، به نحو چشمگیری افزایش می‏دهد.حال این شیوه را با روشی مقایسه می‏کنیم که در آن پیوسته به فرزند نوجوانمان تذکر می‏دهیم که درس بخواند و یا او را مورد سرزنش قرار می‏دهیم که چقدر وقت خود را به بطالت می‏گذراند.در شکل اول نوجوان با احساس شادمانی و غرور به درس علاقه‏مند می‏شود، و در شکل دوم نوجوان خود را دور و بیگانه و گاه به روش کینه‏توزانه با درس مواجه می‏بیند.

4-اتخاذ تصمیم

ما بعد از مشورت با دیگران در نهایت تصمیم‏گیری می‏کنیم، لکن در این زمینه نکاتی وجود دارد که اگر بخوبی مورد توجه قرار گیرد، جریان مشورت ما با فرزندمان را بخوبی و با کارآمدی به نتیجه می‏رساند.

اولین نکته این است که در مقابل فرزندتان استقلال فکری خود را حفظ کنید.

همان گونه که پیش از این متذکر شدیم، در مواجه شدن با مسائل نباید ذهنتان را از هر قضاوتی خالی کنید تنها چشم به دهان دیگران بدوزید.

همه می‏دانیم که چنین روشی موجب زیان ما می‏شود.شاید تاکنون این تجربه را داشته‏اید که مثلا وسیله‏ای در خانه شما از کار افتاده باشد.شما در چنین شرایطی اگر خودتان در مورد ایرادی که پیش آمده است فکری نداشته باشید و اگر به دام تعمیرکار نادرستی بیفتید، چه بسا آن تعمیرکار ایراد بسیار کوچک وسیله شما را بسیار بزرگ جلوه دهد و تنها با انجام کاری مختصر، هزینه‏ای بسیار بالا را بر شما تحمیل کند.
چنین فردی معمولا از بی‏خبری ما سود می‏جوید و ما را فریب می‏دهد.نحوه بیان مشکل از طرف شما، گویای این نکته است که شما، خود فکری در مورد وسیله خانه‏تان دارید یا نه؟وقتی شما به فرد تعمیرکار می‏گویید که مثلا ماشین رختشویی از کار افتاده است و نمی‏دانید چه ایرادی دارد، تعمیرکار نادرست از همین جمله شما می‏تواند سوء استفاده کند و ایرادهای متعدد یا ایرادی بسیار اساسی بر روی وسیله شما بگذارد.ولی اگر شما حدسی ابتدایی در مورد این مشکل بزنید، مثلا حدس بزنید که پمپ آب ماشین شما خراب شده است، این حدس یک فکر به شمار می‏آید.البته لازم نیست که این فکر ضرورتا درست باشد، بلکه یک حدس اولیه است.ولی هر چه هست یک حدس و یک فکر است و با بی‏فکری بسیار تفاوت دارد.
این فکر اولیه قدمی می‏شود برای مشورت کردن با دیگران.در چنین مواردی می‏توانیم مسأله را با نوجوان خود نیز در میان بگذاریم و بگوییم:من فکر می‏کنم پمپ آب ماشین عیبی پیدا کرده است، به نظر تو آیا چنین ایرادی درست است یا نه؟او نیز فکر خود را بیان می‏کند وفکر او به فکر شما اضافه می‏شود.
البته او ممکن است اشتباه کند، در این صورت به دلایل او توجه کنید و او را نسبت به اشتباهش واقف نمایید. ولی ممکن است حدس دیگری بزند که از حدس شما به واقعیت نزدیکتر باشد.هر چه هست در این زمینه می‏باید دلایل او را بشنویم.
همچنین ممکن است دلایل او موجب شود که شما حدس اولیه خود را عوض کنید.با توجه به این مثال می‏توان به این نکته توجه کرد که وقتی شما فکر اولیه‏ای در ذهن دارید، حتی با تعمیر- کار نیز این گونه سخن خواهید گفت.
یعنی فکر اولیه‏تان را مطرح می‏کنید و قبل از آنکه از او بخواهید کاری بکند، می‏توانید از او بخواهید که‏ مشکل وسیله شما را بیان کند.به عبارت دیگر اول با او مشورت می‏کنیم تا ایراد کار را بشناسیم و سپس تعمیر وسیله را به او می‏سپاریم.
این مثال نشانگر اهمیت فکر مستقل در مشورت کردن است.فکر مستقل موجب می‏شود تا ما با چشم و گوش بسته به حرف مشاورین خود توجه نکنیم.بلکه خود با قدرت تحلیلی خویش، افکار کسانی را که با آنها مشورت می‏کنیم، مورد بررسی قرار داده، به تصمیم‏گیری واحد و سازمان‏یافته‏ای برسیم. در این مورد باید توجه داشته باشیم که مشورت با نوجوان زمانی می‏تواند برای او سازنده باشد، که احساس کند فکر او با دقت ارزیابی شده، عناصر درست آن انتخاب و عناصر نادرست آن کنار گذاشته می‏شود.اگر نوجوان ببیند پدر و مادرش حرف او را دربست می‏پذیرند و یا دربست رد می‏کنند، او افکار خود را هدر شده می‏یابد، نه‏سودمند.و این بدان معنی است که نوجوان می‏خواهد ارزش فکرش مشخص شود، نه اینکه چشم بسته آن را بپذیریم و یا رد کنیم.
برای روشنتر شدن موضوع بهتر است این کار را با تصحیح اوراق مقایسه کنیم.اگر معلمی اوراق دانش‏آموزان خود را تصحیح کند و بر اساس آن نمره‏ای به افراد بدهد، دانش‏آموزان احساس می‏کنند کارشان مورد ارزیابی و ارزش‏گذاری قرار گرفته است.ولی اگر معلّمی بدون ارزشیابی دقیق به همه افراد نمره‏ای خوب بدهد و یا بدون ارزشیابی به همه نمره پایین بدهد چنین دانش‏آموزانی احساس ارزش‏گذاری صحیح نخواهند داشت.
نمره هفده که پس از ارزش‏گذاری دقیق به فردی داده شده است، معنای بسیار متفاوتی از نمره نوزدهی دارد که بدون ارزش‏گذاری به وی داده شده است.فرد نمره هفده را حاصل تلاش خود می‏یابد، ولی نمره نوزده بدون ارزش‏یابی را حاصل بی‏توجّهی معلّم می‏داند.اگر فکر نوجوان را به این ورقه تشبیه کنیم، نوجوان به آنچه درست گفته است و درست ارزیابی شده است می‏بالد، نه به پذیرش چشم وگوش بسته آن حرف.
بنابراین ضمن اینکه باید فرزندمان را ارج نهاده و شخصیت او را محترم شماریم، به این نکته نیز باید توجه کنیم که نباید ارزش‏گذاری ما موجب شود که نوجوان ما شناختی اغراق‏آمیز و دور از واقع از خود داشته باشد، که این موجب خود بزرگ بینی کاذب در او شده، او را خدای ناکرده با آسیب مواجه خواهد کرد.


نویسنده : علی اصغر احمدی 
گردآورنده : نگین ملکی
مجتمع آموزشی پسرانه غیردولتی علم و ادب منطقه 1
دفتروکتاب

نظرات

در حال بارگذاری نظرات...

جایگاه نوجوان در خانواده | مدرسه کلوب