نحوه پاسخگویی ما به چنین سؤالاتی، تعیینکننده چگونگی رفتار ما با فرزندمان، و متقابلا رفتار او با ماست.
با این مقدمه در صدد آنیم که ، جایگاه مناسب فرزند نوجوانمان را در خانواده ترسیم کنیم و از این طریق رفتار با او را هر چه بیشتر به سمت و سوی طبیعی سوق داده، با امید به خداوند موجب رشد و کمال مطلوب وی شویم.
مفهوم جایگاه
جایگاه مفهوم اجتماعی دارد، و آن عبارت از موضع و موقعیت فرد در میان دیگران و یا در معنای وسیعتر در نظام اجتماعی است.
ما چه جایگاهی برای نوجوان خود در نظر میگیریم؟
به بیان دیگر در مجموعه فعالیتهای اجتماعی جایگاه نوجوان در کجاست؟
آیا با دادن عنوان دانشآموز، فرزند بزرگتر، فرزند کوچکتر، دختر خانواده و یا پسر خانواده، جایگاه مناسب نوجوان تعیین میشود؟و یا نه او به دنبال جایگاهی دیگر است؟
در پاسخ باید بگوییم:او جایگاه دیگری را جست و جو میکند، جایگاهی که شخص او بتواند نقش فعالی در آن بر عهده بگیرد، زیرا تمامی این جایگاهها، انفعالی هستند، یعنی شخص نوجوان در داشتن و یا نداشتن آن نقش زیادی نمیتواند برای خود قائل شود.
مثلا وقتی به کسی میگوییم تو دختر خانواده هستی، این جایگاه با اختیار فرد انتخاب نشده است، بلکه او مجبور بوده چنین جایگاهی داشته باشد.
در صورتی که نتوانیم جایگاه و نقش فعالی برای نوجوان در نظر بگیریم، نباید او را برای انجام اعمالی که به نظر نابهنجار میرسد، ولی در اصل نشانگر جست و جوی نقش فعال نوجوان است، سرزنش کنیم.
نوجوانانی هستند که وقتی خود را در موضع و جایگاهی معنیدار و فعال نمییابند، دست به کارهایی میزنند
که این جایگاه را به اشکال غیرمتعارف کسب کنند.
بسیاری از روانشناسان بر این نکته تأکید کردهاند که نوجوانی سنّ شکوفایی تواناییهای ذهنی است.
نوجوان در حدود سن یازده، دوازده سالگی تا پانزده، شانزده سالگی به قدرت ذهنی گسترش یافته و توانمندی مجهز میشود که ذهن او را به ذهن انسانهای بزرگتر نزدیک میسازد.
به عبارتی نوجوان به کمک این تحول درک کند.این تحول، رشد چشمگیر عقلانی و فکری نوجوان را موجب میشود.
به این ترتیب نوجوان از یک سو به نقش فعال خود در زندگی و از سوی دیگر به قدرت فکری روزافزون خویش میاندیشد. او به دنبال این است که جایگاهی در زندگی داشته باشد تا بتواند در آن:
الف-نقشی مستقل ایفا کند.
ب-فکر و اندیشه او در این نقش تأثیر بسزایی داشته باشد.
به همین جهت است که در جست و جوی جایگاه مستقل فکری خوددر زندگی است.
وظایف والدین برای تعیین جایگاه مناسب نوجوان در خانواده
برای اینکه بتوانیم عملا نوجوان را در جایگاه مناسب خود بنشانیم، میباید این نکات را بدقت مدنظر قرار دهیم.
1-استفاده از فکر و اندیشه دیگران
2-حفظ استقلال فکری خویش
3-مشاوره با نوجوان
4-اتخاذ تصمیم
1-استفاده از فکر و اندیشه دیگران:
اولین گام برای اینکه بتوانیم جایگاه مناسب را برای نوجوان در خانواده تدارک ببینیم این است که خود به جایگاه حقیقی خویش در زندگی واقف باشیم، و آن عبارت است از نیاز مستمر و قاطع ما به افکار دیگران.
ما با تمام وجود میباید احساس کنیم که به افکار انسانهای دیگر نیازمندیم.انسان عاقل کسی است که از طریق مشورت، فکر دیگران را در فکر خود مشارکت میدهد.
انسان عاقل فردی است که هرگز فکر نمیکند بینیاز از افکار دیگران است و هرگز خود راعقل کل نمیشناسد.
باید گوش شنوایی برای حرفهای دیگران داشته باشیم. میباید در انجام هر عملی از افکار دیگران بهره بگیریم و از طریق مشورت با آنان بهترین راه ممکن را برای انجام کارها انتخاب کنیم. و در این مسیر یکی از افرادی که میتواند ما را در این راه کمک کند، فرزند ماست.فرزند نوجوان ما از جمله افرادی است که میتواند ما را در تصمیمگیری یاری کند.
2-حفظ استقلال فکری خویش
برای اینکه بتوانیم از فکر دیگران بخوبی استفاده کنیم، میباید خود صاحب فکر و اندیشه مستقلی باشیم.کسانی که دارای چنین اندیشهای نیستند، نمیتوانند بخوبی با دیگران مشورت کنند.
آنان با هر کسی که مشورت کنند، ناگزیرند فکر او را بپذیرند، زیرا خود ملاکی برای تعیین صحت و سقم افکار دیگران ندارند. چنین افرادی چشم به دهان دیگران میدوزند، و به همین جهت هر کسی هر چه بگوید، آنها ناگزیر به اطاعت از آن هستند.در حالی که افراد صاحب فکر و قدرت استدلال، وقتی با دیگران مشورت میکنند، نکات مثبت افکار آنان را دریافت کرده، نکات منفی و نادرست آن را به کناری میگذارند.
در چنین صورتی آنان از ابعاد مثبت اندیشههای دیگران
استفاده میکنند و از تأثیرپذیری از ابعاد منفی افکار آنان دور
میمانند.اینها از این طریق است که میتوانند فکر دیگران را در اندیشه خود
شریک گردانند و با اندیشه خود پیوند بزنند.
در مشورت با فرزندمان نیز
نباید هر آنچه آنان گفتند، ما اطاعت کنیم؛بلکه در مورد افکار ایشان هم
باید بخوبی بیندیشیم و درست را از نادرست تفکیک کرده، ارزیابی خود را به
اطلاع آنان برسانیم.
3-مشاوره با نوجوان
به منظور دادن جایگاه مناسب به نوجوان میباید با او در زمینههای مختلفی که میتواند اظهارنظر نماید، مشورت کرد و با رعایت شرطهای اول و دوم، از افکار وی استفاده نمود.
شاید سؤال این باشد که در چه زمینههایی میتوانیم با نوجوان خود مشورت کنیم؟
در پاسخ باید بگوییم، اولا ما در تمامی تصمیماتی که در زندگی میگیریم نیازمند اندیشیدنیم. به عبارت دیگر در سادهترین امور زندگی روزمره باید بخوبی بیندیشیم و بعد تصمیم بگیریم.اگر بتوانیم در کارهایی چون پختن غذا، جابجایی اشیای خانه، خرید کردن و سایر فعالیتهایی که در روز انجام میدهیم، با اندیشه و فکر و بخصوص با مشورت با فرزندانمان تصمیم بگیریم، نه تنها روز بروز بر کیفیت کارایی اعمال ما افزوده میشود، بلکه فرزندانمان خود را در زندگی صاحب نقش و جایگاهی معنیدار میبینند.
مثلا اگر به شکل عادت میوه خود را از میوهفروشی خاصی خریداری میکنیم، آیا نمیتوانیم هرازگاهی در مورد صحت این عمل و کارآمدی این خرید با خود بیندیشیم و در این زمینه با نوجوان خویش مشورت کنیم؟آیا نمیتوانیم از خود بپرسیم که آیا میوهای که این فرد به ما میفروشد بهترین است؟و آیا نمیتوان بهترین میوه را از جای دیگر و با قیمت مناسبتری تهیه کرد؟چنین سؤالاتی در مورد اعمال روزمره ما وجود دارد، و فراتر از اینها وقتی میخواهیم زندگی خود را به شکلی پویا و متکامل هدایت کنیم، ناگزیر از یافتن راه حل های جدید و یادگیری مطالب نو هستیم.
کسی که روش زندگی اش را در طول سالیان گذشته، پیوسته ثابت نگه داشته است، بینیاز از اندیشه دیگران نیست. همچنین انسانی که میخواهد شیوه زندگی خود را روز بروز بهتر کرده، مطالب نو بیاموزد و به نقاط کمال بالاتری برسد، بیش از فرد اوّل، احتیاج به فکر دیگران دارد.
به این ترتیب ملاحظه میکنیم که ما انسانها در هر حالتی میباید در مورد اعمال خود بیندیشیم و اندیشه دیگران را به کمک بگیریم.اینگونه است که میتوانیم با فرزند نوجوان خود به شکل گستردهای مشورت کنیم.
از سادهترین مسائل زندگی گرفته تا مطالب علمی و مسائل نو و جهان امروز.وقتی میبینیم که فرزندمان به دلیل مطالعات جدید در زمینه تاریخ، جغرافیا و یا امثال این موارد، اطلاعات نویی در اختیار دارد که ما از آنها بیخبریم، چه خوب میتوانیم مشتری سخنان وی باشیم.با این کار نه تنها برای فکر فرزندمان ارزش قائل شده، و در حقیقت به شکلی صحیح و مطلوب شخصیت او را گرامی داشتهایم، بلکه با سؤالهای خود او را تشویق نمودهایم که بیشتر و بهتر بداند.
این تشویق انگیزه او را برای درس خواندن، به نحو چشمگیری افزایش میدهد.حال این شیوه را با روشی مقایسه میکنیم که در آن پیوسته به فرزند نوجوانمان تذکر میدهیم که درس بخواند و یا او را مورد سرزنش قرار میدهیم که چقدر وقت خود را به بطالت میگذراند.در شکل اول نوجوان با احساس شادمانی و غرور به درس علاقهمند میشود، و در شکل دوم نوجوان خود را دور و بیگانه و گاه به روش کینهتوزانه با درس مواجه میبیند.
4-اتخاذ تصمیم
ما بعد از مشورت با دیگران در نهایت تصمیمگیری میکنیم، لکن در این زمینه نکاتی وجود دارد که اگر بخوبی مورد توجه قرار گیرد، جریان مشورت ما با فرزندمان را بخوبی و با کارآمدی به نتیجه میرساند.
اولین نکته این است که در مقابل فرزندتان استقلال فکری خود را حفظ کنید.
همان گونه که پیش از این متذکر شدیم، در مواجه شدن با مسائل نباید ذهنتان را از هر قضاوتی خالی کنید تنها چشم به دهان دیگران بدوزید.
همه میدانیم که چنین روشی موجب زیان ما میشود.شاید تاکنون این تجربه را داشتهاید که مثلا وسیلهای در خانه شما از کار افتاده باشد.شما در چنین شرایطی اگر خودتان در مورد ایرادی که پیش آمده است فکری نداشته باشید و اگر به دام تعمیرکار نادرستی بیفتید، چه بسا آن تعمیرکار ایراد بسیار کوچک وسیله شما را بسیار بزرگ جلوه دهد و تنها با انجام کاری مختصر، هزینهای بسیار بالا را بر شما تحمیل کند.
چنین فردی معمولا از بیخبری ما سود میجوید و ما را فریب میدهد.نحوه بیان مشکل از طرف شما، گویای این نکته است که شما، خود فکری در مورد وسیله خانهتان دارید یا نه؟وقتی شما به فرد تعمیرکار میگویید که مثلا ماشین رختشویی از کار افتاده است و نمیدانید چه ایرادی دارد، تعمیرکار نادرست از همین جمله شما میتواند سوء استفاده کند و ایرادهای متعدد یا ایرادی بسیار اساسی بر روی وسیله شما بگذارد.ولی اگر شما حدسی ابتدایی در مورد این مشکل بزنید، مثلا حدس بزنید که پمپ آب ماشین شما خراب شده است، این حدس یک فکر به شمار میآید.البته لازم نیست که این فکر ضرورتا درست باشد، بلکه یک حدس اولیه است.ولی هر چه هست یک حدس و یک فکر است و با بیفکری بسیار تفاوت دارد.
این فکر اولیه قدمی میشود برای مشورت کردن با دیگران.در چنین مواردی میتوانیم مسأله را با نوجوان خود نیز در میان بگذاریم و بگوییم:من فکر میکنم پمپ آب ماشین عیبی پیدا کرده است، به نظر تو آیا چنین ایرادی درست است یا نه؟او نیز فکر خود را بیان میکند وفکر او به فکر شما اضافه میشود.
البته او ممکن است اشتباه کند، در این صورت به دلایل او توجه کنید و او را نسبت به اشتباهش واقف نمایید. ولی ممکن است حدس دیگری بزند که از حدس شما به واقعیت نزدیکتر باشد.هر چه هست در این زمینه میباید دلایل او را بشنویم.
همچنین ممکن است دلایل او موجب شود که شما حدس اولیه خود را عوض کنید.با توجه به این مثال میتوان به این نکته توجه کرد که وقتی شما فکر اولیهای در ذهن دارید، حتی با تعمیر- کار نیز این گونه سخن خواهید گفت.
یعنی فکر اولیهتان را مطرح میکنید و قبل از آنکه از او بخواهید کاری بکند، میتوانید از او بخواهید که مشکل وسیله شما را بیان کند.به عبارت دیگر اول با او مشورت میکنیم تا ایراد کار را بشناسیم و سپس تعمیر وسیله را به او میسپاریم.
این مثال نشانگر اهمیت فکر مستقل در مشورت کردن است.فکر مستقل موجب میشود تا ما با چشم و گوش بسته به حرف مشاورین خود توجه نکنیم.بلکه خود با قدرت تحلیلی خویش، افکار کسانی را که با آنها مشورت میکنیم، مورد بررسی قرار داده، به تصمیمگیری واحد و سازمانیافتهای برسیم. در این مورد باید توجه داشته باشیم که مشورت با نوجوان زمانی میتواند برای او سازنده باشد، که احساس کند فکر او با دقت ارزیابی شده، عناصر درست آن انتخاب و عناصر نادرست آن کنار گذاشته میشود.اگر نوجوان ببیند پدر و مادرش حرف او را دربست میپذیرند و یا دربست رد میکنند، او افکار خود را هدر شده مییابد، نهسودمند.و این بدان معنی است که نوجوان میخواهد ارزش فکرش مشخص شود، نه اینکه چشم بسته آن را بپذیریم و یا رد کنیم.
برای روشنتر شدن موضوع بهتر است این کار را با تصحیح اوراق مقایسه کنیم.اگر معلمی اوراق دانشآموزان خود را تصحیح کند و بر اساس آن نمرهای به افراد بدهد، دانشآموزان احساس میکنند کارشان مورد ارزیابی و ارزشگذاری قرار گرفته است.ولی اگر معلّمی بدون ارزشیابی دقیق به همه افراد نمرهای خوب بدهد و یا بدون ارزشیابی به همه نمره پایین بدهد چنین دانشآموزانی احساس ارزشگذاری صحیح نخواهند داشت.
نمره هفده که پس از ارزشگذاری دقیق به فردی داده شده است، معنای بسیار متفاوتی از نمره نوزدهی دارد که بدون ارزشگذاری به وی داده شده است.فرد نمره هفده را حاصل تلاش خود مییابد، ولی نمره نوزده بدون ارزشیابی را حاصل بیتوجّهی معلّم میداند.اگر فکر نوجوان را به این ورقه تشبیه کنیم، نوجوان به آنچه درست گفته است و درست ارزیابی شده است میبالد، نه به پذیرش چشم وگوش بسته آن حرف.
بنابراین ضمن اینکه باید فرزندمان را ارج نهاده و شخصیت او را محترم شماریم، به این نکته نیز باید توجه کنیم که نباید ارزشگذاری ما موجب شود که نوجوان ما شناختی اغراقآمیز و دور از واقع از خود داشته باشد، که این موجب خود بزرگ بینی کاذب در او شده، او را خدای ناکرده با آسیب مواجه خواهد کرد.
نویسنده : علی اصغر احمدی
گردآورنده : نگین ملکی