
صدای خنده و بازی بچهها،فضای زمین بازی پارک را پر کرده است. زن در حالی که به آنها نگاه میکند، پوزخندی میزند و با حسرت سر تکان میدهد و میگوید :«کاش بچهها همیشه بچه میموندند. پا به پای خودشون، دردسرهاشون هم بزرگ میشه.» از او میپرسم:چرا؟با تعجب سؤالم را تکرار میکند :«چرا؟؟ برای اینکه وقتی به نوجوانی میرسند، از بیاحترامی به پدر و مادر و بقیه هیچ پروایی ندارند؛ من یک دختر 15 ساله دارم که قبل از این خیلی سر به راه و حرف شنو بود، حالا خیلی فرق کرده، مرتب اصرار داره حرف خودش را به کرسی بشونه، وقتی هم من و پدرش بهش ایراد میگیریم و راه و چاه رو بهش نشون میدیم، به ما میگه «شما هنوز فکر میکنین من همون بچه 2 سالهای هستم که توی کالسکه مینشستم و با شما این ور و اون ور میآمدم.» بهش میگم این رشته به درد دخترها نمیخوره، میگه «این حرفها مال نسل قدیمه» یا «من باید درس یخونم یا شما؟» میگم برو اتاقت رو مرتب کن ، میگه باشه ولی دست به اتاقش نمی زنه. وقتی ازش میپرسم اتاقت مرتب شد؟ جواب میده «خودم میدونم باید اتاقم را مرتب کنم. اما فعلا درس دارم.» مادر آهی میکشد: «اینه که میگم با بلوغ بچهها مشکلاتشون هم به بلوغ میرسه!»
این احساس برای پدر و مادرهایی که فرزند نوجوانی در خانه دارند،آشناست. اما این احساس از کجا ناشی میشود؟ آیا مخالفتهایی از این دست که با هدف بی احترامی به والدین تفسیر میشوند، ریشه در جایی دیگر دارند؟
مخالفتها و سرکشیهای نوجوان که از سوی بسیاری از والدین حمل بر بیاحترامی میشود، ناشی از نیاز نوجوان به استقلال است. نوجوان میخواهد ثابت کند هویت و فردیتی مخصوص به خود دارد و به اهلّیت تصمیمگیری مستقبل رسیده است. گفتار و فتار نوجوان بیش از هر چیز درپی اثبات این است که او میتواند مستقل فکر کند، تصمیم بگیرد،نظر بدهد و انتخاب کند و از دیگران و بهویژه پدر و مادر انتظار دارد این استقلال را به رسمیت بشناسند.
نوجوان میخواهد از میزان صلاحیتی که کسب کرده و اعتمادی که در دیگران به وجود آورده آگاه شود. بسیاری از برخوردها از جایی ناشی میشود که پدر و مادر ، استقلال طلبی نوجوان را نوعی تمرد، عناد و بی احترامی به خود تلقی میکنند.
والدین، او را کودکی تصور میکنند که هنوز عقلش نمی رسد و لیاقت استقلال را ندارد. آنها با این طرز تفکر ، هم گستره ی اقتدار خود را بر نوجوان افزایش میدهند و هم حریم صلاحیت او را درهم میشکنند.
مهبد.م 14 ساله این طور میگوید:«پدر و مادرم مرتب گوش به زنگند تا جریانات عبرت آموزی را که قهرمانان اصلی آن بچه های همسن و سال من هستند، پیدا کنند و با تعریف کردن این داستانهای خطرناک برای من، ثابت کنند هر کاری که نوجوان به آن دست میزند، بازی با خطر است! من هم چون یک نوجوانم، محتاجم تا یکی دستم را بگیرد و راه چاه را به من نشان بدهد نه اینکه مرتب بگویند : قبل از برنامه تلوزیونی درست را بخوان، فلان برنامه تلویزیونی به درد نمیخورد، موهای سرت را این طوری کوتاه نکن و...اگر چند نوجوان کارهایی کردهاند که عاقبتش رسوایی است، من چه جرمی کردهام که باید به گناه آنها بسوزم؟ من بزرگ شدهام و دوست دارم برای خودم نظری داشته باشم. برای همین بعضی وقتها با هم درگیر میشویم. تازه مشکل وقتی وخیم میشود که در مقابل دوستان و آشنایان مرا مجبور میکنند حرف آنها را قبول کنم.» از او میپرسم تا به حال پدر و مادرت تسلیم عقیده و تصمیم تو نشدهاند؟او جواب میدهد :«گاهی اوقات برای اینکه خیلی روی موضوعی اصرار کردهام بالاخره ناچار شدهاند قبول کنند ولی اینقدر به لیاقت من و عاقبت کار شک داشتند که بالاخره خود من هم باورم شده که بهتر بود حرف آنها را قبول میکردم.» استقلال و عزتنفس ارتباط نزدیکی با هم دارند. وقتی نوجوان «میتواند» برای امور مختلف زندگی خود تصمیم بگیرد ، نسبت به قابلیت ، توانایی و مهارتهای خود ایمان پیدا میکند و بدون اینکه برای هر موضوعی منتظر تایید دیگران باشد، به خود تکیه میکند و با این اعتماد به نفس برای وظایفی که در آینده به عهده میگیرد، آماده میشود.
میل به استقلال موضوعی نیست که به مخالفتها و سرکشیهای نوجوان که از سوی بسیاری از والدین حمل بر بیاحترامی میشود، ناشی از نیاز نوجوان به استقلال است. نوجوان میخواهد ثابت کند هویت و فردیتی مخصوص به خود دارد و به اهلیّت تصمیم گیدی مستقل رسیده است.
یکباره در دوره نوجوانی پدیدبیاید. این میل دردوره های قبلی نیز با بچه ها همراه است. وقتی کودک 5 ساله به جای اینکه تسلیم خواسته پدر و مادر شود، مطابق میل وعلاقه خود رفتار کرده و از دستورات آنها سرپیچی میکند، در حقیقت رگههایی از استقلال طلبی در او مشاهده میشود.
آنچه دوره نوجوانی را از سایر دورهها متمایز میکند ، این است که دراین دوره استقلال طلبی ،هم از نظر کیفی و هم از نظر کمّی افزایش مییابد. نیازی که در کودکی به صورت غریزی ارضاء میشد، در نوجوانی با عنصر آگاهی توأم میشود. ازاینروست که نوجوان با وقوف و هشیاری، نظر خود را ارائه میدهد و از سایرین میخواهد نظر او را قبول کنند.
او ازین به بعد، آگاهانه جویای استقلال است. برای همین یا به سهولت نظر پدر و مادر را رد میکند و یا اگر مرتب مجبور شد به تصمیمهای دیگران گردن نهد، بعد از یک سلسله مقاومت و مخالفت، بالاخره به تدریج عادت میکند هر آنچه «آنها» بخواهند، قبول کند و فردا هنگامی که به اجتماع وارد شد، همچون جدید را تاب نمیآورد.
بسیاری از ما (مادر و پدرها) از ترس اینکه طوفانهای زندگی، نهال حساس و ظریف فرزندان نوجوانمان را نلرزاند، دستشان را محکمتر از دوره کودکی در دست میگیریم، عقیده و نظرشان را به هیچ میانگاریم (مبادا که با رأی و نظر خود تباه شوند!) سپس آنها را به اجتماع تحویل میدهیم و هیچ وقت به این نکته فکر نمیکنیم که فرزند ما چگونه میتواند هویت خود را به عنوان فردی بالغ بشناسد؟ چگونه باید در بحرانهای مختلف زندگی روی پای خودش بایستد؟ چگونه میخواهد قابلیتهای استفاده کند؟
نوجوان برای همه اینها محتاج تمرین است. آیا ما (مادر و پدر) این فرصت را در اختیار او گذاشتهایم؟ نوجوانی که در جزیی ترین امور،فرصت و اجازه تصمیم گیری مستقل را نداشته است،چگونه میآموزد که مسؤولیت تصمیم گیریهایش متوجه خود اوست و در نهایت خود اوست که باید عواقبش را بپذیرد؟ همه این عوامل موجب میشود تا نوجوان در بزرگسالی ناگزیر یا تصمیمی عجولانه و ناقص میگیرد و یا چون گذشته از تصمیم دیگران اقتباس میکند.
«مستقل بودن» مانند راه رفتن، نیازمند فرصت، تمرین و توجه است، دندان درآوردن نیست که از همه اینها بینیاز باشد. پدر و مادر به جای اینکه فرزند را «گرفته و پا به پا ببرند»، باید با کنترل و نظارت صحیح، به او این امکان را بدهند تا مستقل بیندیشد، تصمیم بگیرد و مسؤول تصمیم خود باشد.
متأسفانه کنترل و نظارت برای بسیاری از مادر و پدرها معنایی جز یک سلسله سؤالات، دستورات و موشکافی در امور جزئی زندگی فرزند ندارد.
سارا 16 ساله میگوید:«پدر و مادر من مرتب در مورد مسایل مختلفی مثل همکلاسیها،دبیرها و...از من بازجویی میکنند و دوست دارند سر از همه کارهای من در بیاورند.گاهی اوقات فکر میکنم که آنها تنها هنگامی با من صحبت میکنند که قرار است از من سؤالی بپرسند!»
در صورتی که مادر و پدر با ایجاد رابطه صمیمی و دوستانه با فرزند،میتوانند بدون اینکه تلخی کنترل،میان آنها فاصله بیندازد و حساسیت او را تحریک کنند ناظر اعمال فرزند باشند.
دکتر حسینی روانشناس در این باره میگوید : «متأسفانه برای بسیاری از والدین، کنترل و نظارت یعنی وسیلهای برای هدایت رفتار نوجوان به کانال های مورد علاقه خودشان ؛ درواقع آنها به این وسیله سعی میکنند «خواستهها ناکام مانده » خود را در وجود فرزند به تکامل برسانند. در صورتی که جوهره اصلی در کنترل و نظارت این است که پدر و مادر اعتماد فرزند را جلب کنند. مثلا در جایی که میبینند اگر نظر فرزند را بپذیرند، به ارزشهای اساسی خانواده لطمهای وارد نمیشود نظر او را قبول کنند و او را صاحب نظر بدانند. عقیده ی او را در موقعیتهای گوناگون جویا شوند. در این صورت فرزند احساس میکند که «اعتماد» والدین را جلب کرده و با احساس اعتماد به نفس، نظارت والدین را تشریک مساعی تلقی میکند.
متأسفانه در بسیاری از موارد ، والدین به جای این کار ، نوجوان را کودکی میدانند که فقط قد کشیده، بدون این که تفکرش رشد کرده باشد. این بزرگترین لطمه را به اعتماد نوجوان خواهد زد.» میگویند: «اگر میخواهید بدانید فرزندتان کجا میرود،خودتان هم به او بگویید که به کجا میروید.» اگر والدین فرزند را در زندگی خود شریک کنند، با او به گفتگو بنشینند و به سؤالاتش پاسخ بدهند،اختلاف نظر فرزند را بی احترامی به خود تلقی نکنند، از تهدید، تحقیر و تمسخر که باعث جریحه دار شدن احساسات او میشود،پرهیز کنند و بحث بر سر مسایل ساده و جزیی را کنار بگذارند،فرزند احساس میکند جایی از زندگی عاطفی مادر و پدر را اشغال کرده است و کنترل و نظارت را بازجویی تلقی نمیکند.
نکته دیگر در به استقلال رسیدن نوجوان این است که او عادت کند مسؤولیت رفتار و اعمال خود را به عهده بگیرد. نوجوانی که فرصت پیدا میکند با مشکلات رو به رو شود، طرز برخورد با آنها را نیز میآموزد و خواه ناخواه در مییابد که باید مسؤولیت رفتار خود را قبول کند.
برخی از خانوادهها که مانع میشوند فرزندشان، مسؤولیت رفتار خود را البته در حد توان به عهده بگیرد در حقیقت مانعی در راه به استقلال رسیدن او ایجاد میکنند. بعضی به بهانه احترام به استقلال فرزند نوجوان خود، به او اجازه میدهند بدون داشتن گواهینامه رانندگی در خیابان رانندگی کند و هنگامی که با ماشین یا عابری تصادف کرد، بلافاصله سر میرسند و مسؤولیت همه چیز را میپذیرند و بدون اینکه او را متوجه پیامد کارش کنند و بخشی از مسؤولیت را به عهده دیگران است نه خود او. در روی دیگران سکه،پدر و مادرهایی هستند که به واسطه اینکه نوجوان باید مستقل باشد، او را بدون هیچ کنترل و نظارت و راهنمایی، آزاد میگذارند تا به هر تصمیمی که مایل است جامعه عمل بپوشاند.در این وضعیت نوجوان بدون اینکه توان و قابلیت استفاده ار استقلال را داشته باشد،به حال خود رها میشود،این تجربه زود هنگام به دلیل آنکه میتواند آسیبهای زیادی (مثل تمایلات بزهکارانه و آسیب های اجتماعی) به دنبال داشته باشد،از روش خانوادههایی که استقلال فرزند را محدود میکنند مخربتر خواهد بود.
کلام آخر اینکه بهترین وضعیت این است که پدر و مادر،براساس مصالح کلی و نه سلیقه شخصی تصمیم بگیرند و در عین حال که از استقلال فرزند نوجوان خود حمایت میکنند، قاطعیت را نیز از یاد نبرند.
استقلال خواهی نوجوان،به معنی بریدن از پدر و مادر نیست.او در این دوره،نیاز دارد روی پای خود بایستد. موجودیتش را به خود و دیگران ثابت کند. پس از توفیق در این موضوع او باز به سوی پدر و مادر برمیگردد و اینبار به کسوت فرد بالغی درمیآید که برای زندگی اجتماعی آمادگی دارد.