۷٫۹k

ســــــلام بچه ها

هانیه قربانی
کاربر فعال | ۱۱۶ | ۳۰۲ | ۲۹ آبان ۱۳۹۱
آیا تا به حال اتفاق افتاده است از خودتان بپرسید چرا به جای یک چشم دو چشم داریم ؟ از آن جا که چشمان ما در دو جای متفاوت قرار دارند ، پس باید درک هر کدام از تصویر نیز متفاوت باشد . دو چشم تصاویر متفاوتی از جهان اطراف را به مغز مخابره می کنند که ترکیب این دو تصویر توسط مغز ، تصویر یکسانی را به ما می دهد . این امر موجب می شود که ما همه چیز را به صورت کاملتر مشاهده کنیم و همچنین قادر به تشخیص فاصله و عمق باشیم .
برای انجام این فعالیت فقط به یه یک برگه کاغذ نیاز دارید .
دستورالعمل :
کاغذ را لوله کنید و از فرزندتان بخواهید که لوله کاغذ را مقابل چشم خود بگیرد و از طریق برگه ی لوله شده ، اطراف خود را تماشا کند .
سپس از او بخواهید که کف دست خود را در مقابل چشم دیگر در فاصله نزدیکی از صورت خود و چسبیده به کاغذ بگیرد . در این هنگام سوراخی را در کف دست به نظر می رسد .
یکی از چشم ها تصویر را به صورت دایره ای از داخل لوله کاغذی می بیند و چشم دیگر کف دست را در مقابل خود دارد . مغز هنگام ترکیب این دو تصویر ، تصویری را به فرد ارائه می کند که به نظر می رسد سوراخی در کف دست وجود دارد .


هانیه قربانی
کاربر فعال | ۱۱۶ | ۳۰۲ | ۲۹ آبان ۱۳۹۱
این پست سحر و جادو نیست ، یک بازی و سرگرمی بسیار ساده و جذاب برای کودکان است . نیازی به وسایل چندانی هم ندارد و در هر خانه ای می توان آن را به راحتی انجام داد . بچه ها به این گونه فعالیت ها علاقمندند .
دختر من که امروز ظهر کامل با این بازی سرگرم بود و چه زیبا از طریق آزمایش و خطا ، مهارت های لازم برای انجام این فعالیت را کسب کرد . از بعد از این سرگرمی هرگاه مهمان داریم از من می خواهد که برای جمع دوستانش شعبده بازی کنم و از امروز دیگر باور کرده که یک مامان شعبده باز دارد .
کار ما از آن جا شروع شد که من یک تخم مرغ را به دخترم دادم و از او خواستم که تخم مرغ را به صورت ایستاده بر روی میز بگذارد طوری که تخم مرغ در جای خود بایستد و نیفتد . مسلما کار غیرمحالی بود و گل دخترم هرگز ناامید نشد و هر بار می پرسید : یعنی مطمئنی این طور می ایستد ؟ و باز هم امتحان می کرد و ...
و اما مامان از او خواست که برای چند لحظه چشمانش را ببندد و با ذره ای نمک این ایستادن غیرمحال را محال کرد . دستم را روی تخم مرغ گرد کردم و از زهرا خواستم که ورد شعبده بازی مامان را بخواند و او خواند :
انجیر ، منجیر ، لا ترنجیر . دستم را که برداشتم از ذوق زهرا صدبرابر خودم به ذوق آمدم
سپس به غیر از تخم مرغ با مواد مختلفی این بازی را تکرار کردیم و این وسط داد و بیداد بابا را که فارغ از خستگی موقع ظهر خوابیده بود ، با سقوط اشیا از بالا بر روی زمین و شکستن لیوان و ایجاد سر و صدای حاصل از ذوق زدگیمان حسابی درآوردیم .

مدرسه یاب، جستجوی مدارس

در حال بارگذاری...

برای نظردهی، کلیک کنید