پری دریایی که دختر شاد و با نشاطی هست با صدایی رمز آلود و بسیار زیبا ، تمام ساکنین شهرش پایین تنه شان ماهی است و بالا تنه شان انسان ، و بسیار مردم شاد با پادشاهی پدر پری دریایی که بسیار مهربان بود.
پری دریایی که بسیار ماجرا جو بود یک روز پسر پادشاه رو میبینه و از اون خوشش میاد و برای اینکه انسان بشه و بره پیش پسر پادشاه از کمک جادوگر شهرشون که البته با پدر پری دریایی بد بوده کمک میگیره تا پایین تنش مثل انسان بشه ، اما به شرط اینکه صداش رو به جا دوگر بده و صدای پری دریایی به صورت طلسم میره توی گردنبندی . و پری دریایی صداش رو از دست میده .
اما جادوگر که بد جنس بوده از طلسمی استفاده می کنه و شبیه دختر جوانی میشه و پیش پسر پادشاه میره و سعی میکنه اون رو گول بزنه تا باهاش ازدواج کنه، پری دریایی که غصه دار بوده اما در نهایت گردنبند طلسم میشکنه و صدای پری دریایی بهش بر می گرده اما پاهاش هم شبیه دم ماهی میشه اما چون پدر پری دریایی پادشاه بوده و قدرتمند از جادوی مهربانی و جاودانه خودش استفاده میکنه و پری دریایی شبیه انسان میشه و با پسر پادشاه ازدواج میکنه.