سلام.خسته نباشید
حقیقتش دررابطه با تربیت پسرم که4سالو6ماهه هست شدیدا به مشکل برخوردم.تا یک ماه پیش با خانواده همسرم دریک آپارتمان درطبقات جدا زندگی میکردم که الان خونواده همسرم نقل مکان کردن وبه محله ی دیگه ای رفتن که پیاده نزدیک 20 دقیقه فاصله داریم.پسرم تنها نوشون هست واون ها پسر دوست.همسرم هم تک پسر.قبل ازازدواجم و قبل از بارداریم با همسرم قول قرارهایی گذاشته بودیم جوریکه نه من اذیت بشم نه همسرم توبرگه نوشته بودم اون هم امضا کرده بود،اما متاسفانه بعداز هردو مورد همسرم زیر قولاش زد ومنو پریشونو آواره.پسرم تا 2سالگیش تنها برای شیرخوردن وپوشک عوض کردن پیشم میومد وبقیه روز کنار مادرشوهرم بود.اون روزا هرچقد با همسرم صحبت میکردم که این کارمادرش درست نیست ومن به وجود پسرم بیشتر ازاین احتیاج دارم میگفت مادربزرگشه چرا بینشون فاصله میندازی.مثلا وقتی پسرم پیشم بود میومد بالا یکی دوساعت میموند بعد پسرمم باخودش میبرد پایین.میگفتم این کارو نکن،میگفت کارم چیه.نوه شیرینه.روم نمیشد باهاش برخورد خاصی داشته باشم اگرم میخواستم با همسرم جنگو دعوا داشتیم.پدرشوهرم آدم ناخن خشکیه،توهمون روز اول خواستگاری یکی ازجملات همسرم همین بود واینکه اون مثل پدرش نیست.اما من فکر میکنم اون فقط ازاین نظر مثل پدرش نیست وازبقیه جهات دقیقا عین اونه.توی 6سالی که ازدواج کردم ندیدم لحظه ای این پدروپسر با محبت وآروم باهم صحبت کنن.بارها پدرشوهرم وقتی همسرم نبوده ازبی عرضگی همسرم(اگه درست تایپ کرده باشم) حرف زده.اینکه بی دست وپاست.ازاول ازش کارنکشیدیم.نمیتونه گلیمشو ازآب بیرون بکشه.همین خونه ای توش هستیم قبل ازساخت توروز خواستگاری گفتن به اسم همسرم میشه یه طبقش.یکسال بعداز ازدواج که سنداومد پدرشوهرم همراه همسرم رفتن وخونه رو زدن به نام پدرشوهرم به همسرم گفتم چرا؟گفت بزار خیالشون راحت باشه تنهاشون نمیزاریمو خونه رو نمیفروشیم.بعدها بعداز کلی فحاشی پدرشوهرمو دعوا،همسرم فهمید چه اشتباهی کرده.الان همسرم دوجا کارمیکنه.یه شغلش که اداری هست وشیفتیه.درهفته 2یا3 شب،کلا نیست.مابقیه روزهارو میره آژانس.ولی باز لنگ میزنیم.خرج دانشگاهشو،دندونو،ماشین تمومی نداره.زمانی که خونس خستس،دراز کشیده،دستش گوشیه بازی میکنه.رابطش با پسرم درحد اذیت کردنشه.پسرم اگه سوالی داشته باشه جوابش درحد دست انداختنشه وصداشو درآوردن.پسرم بارها گفته دوسش نداره.محبت پدریش فقط تو پول خرج کردنه.هرچی پسرم بخواد براش میخره.پسرمم باهاشون بازی نمیکنه فقط باظرفا ووسایل خونه بازی میکنه.ووقتی مهمونی بیاد اسباب بازیهاش عزیز میشن وبه کسی نمیده.پسرم ازنظر من خیلی بدباراومده.با همسنو سالاش خوب بازی نمیکنه.چیزی که داره رو سخت میده ومال بقیه رو میخواد.توجمع فوق العاده خجالتیه.تازگیها زیاد دروغ میگه.این هم تقصیر همسرم وخونوادشه.مثلا همسرم ازاداره اومده میخواد بره بخوابه پسرم میگه کجا میری،اونم میگه آژانس.پسرمم میزنه زیر گریه که نرو.خواهرشوهرم که مجرده وشاغل،میخوادبره بیرون پسرم میگه کجا میری،میگه میرم دکتر میرم آمپول بزنم و....
چندوقتیه پسرم دستشو میبره توشلوارش وبا بدنش بازی میکنه.منم دیگه با خودم نمیبرمش حموم.ولی متاسفانه همسرم باشورت ورکابی میخوابه وموقع دستشویی رفتن شلوارشو درمیاره وبا شورت میره.3ساله که بود پسرم تالباسمو میخواستم عوض کنم همسرم داد میزد که بیا ببین ممسیه مامانت معلومه.پسرمم میدوئید میومد که به قول خودش دوم کنه نوک سینمو.کلی باشوهرم حرف زدم تابه حال.کلی مطلب روانشناسی براش میفرستم ولی فقط گوش میده ومیخونه.عملی درکارنیست.پسرم لجبازه.اگه قانون شکنی کنه تنبیهش میکنم مثلا چندلحظه باهاش حرف نمیزنم،یا اگه اسباب بازیهاشو جمع نکنه تهدیدش میکنم که میریزمشون دور واونم میگه بیا با هم جمع کنیم منم کمکش میکنم.بیشتر باهاش قاطع رفتار میکنم به خاطر همین فقط ازمن حساب میبره.بارها شده بهم گفته،عزیز میگه اگه شلوغ کنی مامانت ازتوکانال کولر که دوربین داره نگاهت میکنه منم میمونم چی بگم بهش.امشب دستش تو شلوارش بود مامانم بهم گفت که دیده پدرشوهرمم این کارو مدام تکرار میکنه.بعدکه ازپسرم پرسیدم کی اینکارو میکنه گفت پدرشوهرم.الان که اسباب کشی کردن پسرم هرروز باید بره خونشون.اگه نره،مثلا بیام خونه مامانم،زنگ میزنه که کجایین خبری ازتون نیست.اونجا هم همش تونخ پسرمن.مدام صداشو درمیارن.محبت بی جا،دعوای بیجاش میکنن.خسته شدم.فقط برای اینکه پسرم تک فرزند نباشه دوباره باردارشدم والان 6ماهمه.هیچ امیدی به زندگیم ندارم.ازشوهرم بیزارم،چون درعمل اصلا درکم نمیکنه نه به خاطر شرائطم ونه به خاطر پسرم.دیگه بافاصله ازهم میخوابیم.به زور جوابشو میدم.دیگه ازخودمم بدم میاد.درمانده شدم.راهنماییم کنید