۲۰٫۹k
 

کودک درون

صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
شما کودک درون خودتو چقدر میشناسی؟

باهاش دوستی؟

بهش میرسی؟

چقدر به حرفا و خواسته هاش گوش می کنی و برات اهمییت داره؟

کودک درون یکی از اجزای وجودی ماست که من به شخصه خیلی باهاش غریبه ام

اما چه جوری درستش کنم؟

پیشنهادی داری؟

صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
کودک درون
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
برای اینکه کودک درون خود را شناسایی کنید، خود را در موقعیتی آرام قرار داده و چشم هایتان را ببندید. ۳۰ دقیقه خود را کودکی بین ۳ تا ۸ سال تصور کنید، خود را در شکل این کودک و ابتدا در تبادل با اعضای خانواده و سپس در ارتباط با همبازی هایتان که در همسایگی یا مدرسه شما هستند، ببینید.
توجه کنید چگونه به اعضای خانواده عکس العمل نشان می دهید و با دوستان و همبازی های خود کنار می آیید و ببینید از بازی با آنها لذت می برید؟
سرانجام خود را در محیط خانواده تصور کنید. آیا شما شاد، پرانرژی و هیجان زده هستید و از زندگی لذت می برید؟ آیا شما جدی، غمگین و ناامید از زندگی هستید؟
اگر کودکی غمگین و جدی هستید، سعی کنید آخرین تجربه شادی را که به عنوان یک کودک داشتید، به یاد آورید. این آخرین خاطره از شما به عنوان کودک شاد «کودک درون» است که در درون شما وجود دارد تا از عهده استرس برآید.
عرفان سهيلي
کاربر فعال | ۳۴۰ | ۴۹۴ | ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
به به چه تاپيك مفيدي مرسي ...
مطلبت هم مختصر و مفيد بود...
همه بيايين اينجا
مهدی د
کاربر فعال | ۲۴۴ | ۴۹۸ | ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
لطفا در بحث شرکت کنید
عرفان سهيلي
کاربر فعال | ۳۴۰ | ۴۹۴ | ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
خوش بحال مادرا هم كودك درون دارن هم برون


کودک درون
مهدی د
کاربر فعال | ۲۴۴ | ۴۹۸ | ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
● کودک درون چیست؟

کودک درون مبحثی مهم در روانشناسی است که در درمان رفتارهای ناهنجار، عادات و اضطراب های به جا مانده از دوران کودکی به روانشناسان کمک می کند. کودک درون، بخشی از وجود ماست که گاهی ناسازگار است و گاهی دوست دارد بچگی کند و مانند یک بچه پرنشاط و سرزنده دست به هیجاناتی بزند که ظاهرا با منطق و استدلال سازگاری ندارد. کودک درون عاشق بازی، شادی، شوخی و سبکسری است ولی بیشتر اوقات والد آگاه، جدی و دارای رفتار تکلیف گرا بر او مسلط می شود و اجازه نمی دهد خود را نمایان کند که در این صورت بلوغ عاطفی شخص رشد نمی کند.


● مشاهده کودک درون
برای اینکه کودک درون خود را شناسایی کنید خود را در موقعیتی آرام قرار داده و چشم هایتان را ببندید، ۳۰ دقیقه خود را در کودکی بین سه تا هشت سال تصور کنید. خود را شکل این کودک و ابتدا در تبادل با اعضای خانواده و سپس در ارتباط با همبازی های تان که در همسایگی یا مدرسه شما هستند، ببینید. توجه کنید چگونه به اعضای خانواده عکس العمل نشان می دهید و با دوستان و همبازی های خود کنار می آیید و از بازی با آنها لذت می برید یا نه. سرانجام خود را در محیط خانواده تصور کنید. آیا شما شاد و پرانرژی و هیجان زده هستید و از زندگی لذت می برید؟ آیا شما جدی، غمگین و ناامید از زندگی هستید؟ اگر کودکی غمگین و جدی هستید سعی کنید آخرین تجربه شادی را که به عنوان یک کودک داشتید، به یاد آورید. این آخرین خاطره از شما به عنوان کودک شاد (کودک درون) است که در درون شما وجود دارد تا از عهده استرس برآید. ما می توانیم به کودک درون خود بگوییم در زندگی خیلی جدی و سختگیر نباشد و به اشتباهاتش بخندد و سعی کند از چیزهای کوچک در زندگی لذت ببرد.



● چگونه کودک درون را کشف کنیم؟

بچه ها تقریبا هر کاری که بخواهند انجام می دهند و شادند. شما هم باید کودک درون خود را کشف کنید تا شادتر باشید. با سکوت های طولانی و یادآوری خاطرات کودکی و لحظاتی که شاد بوده اید، می توانیم دوباره او را زنده کنیم. همچنین وقتی عاشق می شوید، شیدایی پیشه می کنید باید بدانید که کودک درون شما فعال شده و از سلطه والد آگاه شما بیرون آمده است. وقتی به مهر و محبت احتیاج دارید، وقتی افسرده می شوید، وقتی به امنیت و پشتیبانی و احترام نیاز دارید، یعنی کودک درون شما زنده شده و با زبان بی زبانی نیازهای خود را مطرح کرده است. زمانی که سرگرم بازی می شوید، زمانی است که کودک درون شما به حرکت درآمده و بالاخره وقتی با بچه ها به بازی می پردازید یا به تماشای کارتون می نشینید، بدانید که به کودکی خود برگشته اید و کودک درون شما فعال شده است.


● ارتباط با کودک درون
اگر با کودک درون مان ارتباط برقرار نکنیم او تنها و منزوی می شود و خود را پنهان می کند. اگر به احساس ها و علاقه مندی هایش اهمیت ندهیم او سرکوب می شود و آسیب می بیند. متاسفانه بسیاری از افراد وقتی با کودک درونشان مواجه می شوند درمی یابند نیاز کودک شان به مهر و محبت و اعتماد، امنیت و پشتیبانی برآورده نشده است. افرادی که از زندگیشان ناراضی هستند باید توجه کنند که مدت هاست پیام های کودک درون شان را نادیده گرفته اند، اما نکته مثبت این است که هر لحظه اراده کنند می توانند به کمک ارتباط برقرار کردن با کودک درون شان و آشنا شدن با آن راهی جدید به سوی زندگی تازه و شاد و پرانرژی باز کنند. پس مرحله شناخت کودک درون و نشان دادن جهان به او و دعوت کردن او به زندگی می تواند به طرز معجزه آسایی مسیر زندگی و نحوه انتخاب هایتان را تغییر دهد و شما را به سمت انتخاب های بهتر هدایت کند.


● پیامدهای منفی سرکوب کودک درون

وقتی در مقام یک بزرگسال تمایلات، خواسته ها و نیازهای کودک درون را سرکوب می کنید، در معرض خطرات زیر قرار می گیرید. هرگز یاد نمی گیرید چگونه احساس طبیعی داشته باشید، بازی کنید و لذت ببرید. هرگز یاد نمی گیرید چگونه آرام باشید و استرس های خود را کنترل کنید. از اینکه به اندازه کافی خوب نیستید احساس گناه می کنید و از بودن در کنار خانواده و کودک تان لذت نمی برید. نسبت به افرادی که از زندگی لذت می برند، بدبین می شوید. از صمیمی شدن با دیگران می ترسید و منزوی می شوید.


● با چه کارهایی کودک درون خود را نمایان کنیم؟
جایگاه کودک درون در ضمیر باطن است، چون متعلق به دوران کودکی ماست بعدها توسط بایدها و نبایدها که دستورات جدی ضمیر آگاه ماست پوشیده شده، پس لایه های زیر ذهن ما جایگاه اوست و اگر می خواهید فعال شود، باید برایش اقدام هایی کنید مثلا گاهی به خود اجازه دهید که مثل بچه ها رفتار کنید، مثلا زود قهر و زود هم آشتی کنید، دست به هیجاناتی که برای شما شادی می آورد، بزنید و سایر اقدام هایی که اشخاص بالغ، کمال طلب و جدی به آن دست نمی زنند.

سعی کنید آخرین خاطرات شادی افزای خود را به یاد بیاورید و او را به صحنه ضمیر آگاه بکشانید و از آن لذت ببرید. سختگیری نکنید، خود را رها کنید، روی اشتباهات خود تعمق نکنید و سعی کنید از کوچک ترین وقایع اطراف خود لذت ببرید. وقتی احساس غم، شادی، ترس و لذت می کنید، یعنی کودک درون شما دست استمداد به طرف شما دراز کرده دست او را بگیرید و برای او کاری کنید تا احساس خوبی در شما پدیدار شود.

● از کجا می فهمیم کودک درون فردی خواب است؟
بازی نمی کند و از بازی کردن لذت نمی برد. هیچ گاه خودش را لوس نمی کند. با زبان بچگانه حرف نمی زند. از نزدیک شدن به دیگران برای آشنایی می ترسد. قادر نیست استرس و خشم خود را کنترل کند. وقتی به پارک می رود فقط قدم می زند و مثل آدم های خیلی جدی به اطرافش نگاه می کند و به بازی های بچه ها چندان توجهی ندارد. از احساسات طبیعی خود مثل گریه کردن، خوشحالی همراه با قیل و قال خودداری کرده و هیجانات خود را کنترل می کند. دست به ابتکارات، خلاقیت و خلاصه هر کاری که ریسک پذیر است نمی زند و سعی می کند به کارهای تکراری که هیجان آفرینی ندارد، بپردازد.


● برای اینکه کودک درون مان فعال تر شود، چه باید کرد؟

سعی کنید از چیزهای کوچک، پیش پا افتاده و حتی بی ارزش به هیجان بیایید و لذت ببرید. به آسمان نگاه کنید. به لکه های سفید ابر در آسمان آبی نگاهی بیندازید. از قهقهه کودکان به نشاط بیایید و از صدای پرندگان لذت ببرید تا کودک درون شما فعال تر شود. از پاییز، بهار، گل های بهاری، دشت ها و کوه ها لذت ببرید تا حس بهتری پیدا کنید، یعنی آشتی با طبیعت سرلوحه برنامه های شما باشد. کودکانه به جست و خیز بپردازید. دست از رسمی بودن، کمال گرایی بردارید و خود را رها کنید، نترسید که شما را احمق بپندارند. نگرانی از آینده و رنجش از دیگران را به فراموشی بسپارید و خود و دیگران را ببخشید تا آزاده، رها، سرزنده باقی بمانید. در بعضی از مواقع و در بعضی از لحظات سعی کنید دست از جدی بودن بردارید، دنبال ارزش های کاذب، بودن ها و داشتن ها نباشید. در این صورت است که کودک درون رها می شود و شما قادرید دست به ابتکار و خلاقیت بزنید. و در آخر برای شفای کودک درون خود باید باورهای کهنه، آداب و سنن دست و پاگیر، ارزش های عصبی و باید و نبایدهای عصبی را به کناری گذاشته، صبر، شکیبایی، عشق و محبت را جایگزین آن کنید. در این صورت است که این کودک هوشمند و شفایافته زنده شده و بر خیلی از مشکلات روز شما غلبه خواهد کرد.
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۱ شهریور ۱۳۹۳
آقای حقی پور مرسی
خیلی استفاده کردم
لطفا اگر بازم مطلب داشتید بدید
عرفان سهيلي
کاربر فعال | ۳۴۰ | ۴۹۴ | ۱۱ شهریور ۱۳۹۳

آشتی با کودک درون





 كودك درون چيست؟


كودك درون آن بخش از وجود ماست كه مانند كودك احساس مي كند و شايد سبب شود به شيوه اي كودكانه يا كودك وار رفتار كنيم. 



_ كشف كودك درون :



يه كودك رو مجسم كنيد. يه كودك وقتي خشمگينه فرياد مي كشه وقتي غمگينه گريه مي كنه وقتي خوشحاله از ته دلش مي خنده.اون خيلي غريزي هم هست يعني مي دونه به كي اعتماد كنه به كي اعتماد نكنه.دنبال بازي و كشفه. اما به مرور زمان، اين كودك به طرف دنياي افراد بالغ كشيده مي شه. والدين و آموزگاران بهش مي گن : " اين رو نگو. اون كار رو نكن. اون كاري رو بكن كه ما مي گيم. ما بهتر مي دونيم."


ما به طور مستقيم و غير مستقيم به اون ياد مي ديم كه فقط وقتي خوب و دوستداشتنيه كه اون جوري باشه كه بزرگترها مي خوان. به مرور زمان، كنجكاوي و توانايي احساس كردن كه همون ويژگيهاييه كه به كودك سرزندگي ميده به ناچار پنهان مي شن.غالبا" افراد بالغ در فرايند آموزش و پرورش و ايجاد انضباط، كودك را به بالغي قابل پيش بيني تبديل مي كنند و به " خود راستين كودك" لطمه مي زنند.


طفل در حال رشد كم كم روح شاد و كودكانه اش را محبوس مي كنه. اما كودك درون هيچ وقت بزرگ نميشه و از بين نمي ره.مدفون در درون ما باقي مي مونه و غمگين و دردمند ، منتظر،باقي مي مونه و انتظار مي كشه تا يه روزي ما از زير اون همه چيزي كه زير اون مدفونش كرديم درش بياريم و آزادش بكنيم!



_جلب توجه كردن كودك درون :


ببينم اگه خداي نكرده زير يه عالم خاك، زنده، دفن بشين چي كار مي كنين؟ ! غير از اينه كه از هر فرصتي استفاده مي كنين تا حضورتون رو به ديگران اعلام كنيد؟!


كودك درون هم همين طوره. كودك درون همواره سعي مي كنه تا توجه ما رو به خودش جلب بكنه.اون گاهي خودش رو با نيازهاي بچگانه اش به ما نشون ميده .اما ما معمولا" اون رو طردش مي كنيم و بهش مي گيم : " هيس! تو نمي فهمي! آدم بزرگها اين كارها رو نمي كنن! "


وقتي احساسهاي راستين و گواهي دلمون رو نديده مي گيريم، وقتي مي گيم نبايد گريه كنيم چون آدم بزرگها خودشون رو كنترل مي كنن و گريه نمي كنن، در واقع داريم كودك درونمون رو طرد مي كنيم.مثلا" شايد احساس كنيم دلمون مي خواد سوار تاب و سرسره ي بچه ها بشيم اما به خودمون مي گيم اين كار بچه هاست نه من! شايد دلمون مي خواد براي از دست دادن دوستي زار زار گريه كنيم اما يه آدم بالغ جدي توي درونمونه كه به كودك درونمون مي گه : آدم بايد به خودش مسلط باشه! مردها كه گريه نمي كنن! خانمها كه اين جوري شيون نمي كنن! " اون وقته كه كودك درون كوچولو و غمگين ما كه حسابي توي ذوقش خورده ، توي گنجه محبوس ميشه! ( به اين محبوس شدن توي يه اتاق و خوردن يه قفل گنده به در خوب دقت كنيد. شما رو ياد پنهان كردن صفات نيمه ي تاريك نمي اندازه؟! بهش فكر كنيد.)



سوال _وقتي كودك درون محبوس يا مدفون ميشه چه اتفاقي مي افته؟



جواب_چون اون بخش از ما كه با احساسش راحت برخورد مي كنه و اون رو مي پذيره همون كودك درونمونه با محبوس شدن اون ما كم كم شور و شوق زندگي رو از دست مي ديم. ته دلمون احساس " غم پنهان " مي كنيم. به مرور زمان، اين امر به كمبود انرژي و كم كم به بيماري مي انجامد و حتي به بيماريهاي صعب العلاج. كودك درون براي اينكه ما بهش توجه كنيم گاهي خودش رو با افسردگي يا پرخاشگري و بيماري به ما نشون ميده و حتي ميل به اعتياد به الكل يا مواد مخدر يا سيگار و ....



چرا؟!



براي اينكه كودك درون مي خواد بگه: "من هستم. من رو نگاه كن. من رو نجات بده. من محبوسم. من مدفونم. كمك! كمك! چرا نمي خواي من رو ببيني؟ چرا من رو طرد كردي؟چرا گوشهات رو گرفتي كه صداي من رو نشنوي؟ پس من بلند تر و بلند تر داد مي زنم تا مجبور بشي من رو بشنوي و ببيني!دارم خفه مي شم! كمك!نجاتم بده! "



براي همينه كه تمرينات دوست داشتن خود باعث شفاي همه ي بيماريها مي شه.


وقتي كودك درون ما پنهان ميشه، تجربه ي صميميت با ديگران غيرممكن ميشه چون ما احساس مي كنيم هيچ كس نمي تونه شادمون كنه و احساساتمون رو درك كنه.اين شروع فاجعه ي تنهايي است.



سوال_ آيا كشف كودك درون متعلق به امروز است يا ريشه اي تر از اين حرفهاست؟



جواب_ خيلي جالبه كه بدونيم اين موضوع حتي در اساطير كهن باستان و قصه هاي پريان هم ريشه داره.حتي در بعضي اديان. همه جا كودكي وجود داره كه معمولا" يتيم و يا طرد شده است يا زندگيش در معرض خطر قرار داره. و در پايان قصه معمولا" اون ناجي يا راهنماي انسانهاي ديگه ميشه و يا به سعادت مي رسه.در اساطير يونان زئوس خردسال در معرض اين خطر بود كه پدرش كرونوس اون رو ببلعه! هانسل و گرتل جادوگر خودشون رو داشتند! جك در جك و ساقه ي لوبيا با آقا غوله روبرو بود!


سيندرلا زن پدر بدجنس و خواهرهاي بد ذاتش رو داشت! دختر شنل قرمزي هم با گرگ روبرو بود! و سفيد برفي هم با با اون جادوگر بدجنس!



در اين قرن، كارل گوستاو يونگ _ روانشناس _ و جوزف كيمپل _ اسطوره شناس _ به ما نشان داده اند كه اگر اين اسطوره ها براي همه جذابند به اين خاطره كه تجربه ي جهاني ما آدمهاست! همه ي ما انسانها به صورت نوزاداني آسيب پذير و متكي زندگي رو آغاز مي كنيم و به همين دليل مي تونيم با كودكان اين قصه ها هم ذات پنداري بكنيم.بزرگترهايي خشن يا عاري از احساس مي تونن براي كودك به شكل همون غولها و جادوگرها باشن.وقتي " والت ديسني" داستان سفيد برفي را براي اولين فيلم متحركش انتخاب كرد مي دانست كه موفق مي شود چون او سعي داشت با كودكي كه درون همه ي ماست سخن بگويد!




سوال _ نظر روانشناسان و روانكاوان درباره ي شفاي كودك درون چيست؟



جواب_" يونگ" درباره ي كودك درون گفتارهاي فراواني داره. اون در جايي مي گه : " كودك ، نمادي است كه اضداد را به هم مي پيوندد، ميانجي است، شفاعت مي كند و شفا مي آورد. و چون داراي چنين مفهومي است، " كودك " قادر به ايجاد تحولهاي بيشمار است. من اين تماميت فراگير را كه از خودآگاه انسان فرا مي رود " ضمير" خوانده ام. " اين كلام يونگ، يادآور اين جمله ي كتاب مقدس است كه مي گويد : " و كودكي آنها را هدايت خواهد كرد!"


از 1960 " كودك درون" موضوع مورد علاقه ي روانشناسي شده است. " هاف ميسيل داين" در كتاب كودك درون گذشته تان به تفصيل در اين باره صحبت كرده است.


همچنين " كودك درون" بخش مهمي است از " تحليل رفتار متقابل " كه در 1960 توسط اريك برن عرضه شد و در 1970 به اوج محبوبيت خود رسيد.



" اريك برن" جهان دروني ما را، متشكل از سه بخش مي داند. كودك و والد و بالغ . كودك درون يكي از بخشهاي نفي شده ي وجودمان است كه وقتي به دوران پختگي و بلوغ گام مي نهيم آن را پشت سر گذاشتيم و رها كرديم و حالا مسئوليم تا او را باز يابيم و مورد حمايت و مراقبت قرار دهيم. ( والد آن بخش از وجود ماست كه احكام و قوائد و امر و نهي ها را وضع مي كند.)




نكته_ اينجا مي خوام يه پاسخ گذرا بدم به دوستاني كه گفته بودن چرا مدام مورد سواستفاده قرار مي گيرن؟ مگه كجاي زندگيشون ديگران رو مورد سواستفاده قرار دادن؟ اين سواليه كه چند بار تا حالا از طرف دوستان مختلفي عنوان شده و من اين رو به پاسخهايي كه قبلا" دادم اضافه مي كنم كه :" دكتر كاپاچيونه مي گه همه ي ما براي بقا در جهانمان تا حدودي كودك درون خودمان را نفي كرده ايم! و اين يك سواستفاده ي بزرگ محسوب مي شود! وقتي نيازهاي انسان برآورده نشود، فرد در معرض اين خطر قرار مي گيرد، كه نسبت به خودش يا ديگران رفتاري آكنده از سواستفاده در پيش گيرد و عملا" در همه ي جنبه هاي زندگيش مشكلاتي ايجاد كند."



سوال _ اگر كاري براي نجات و نمايان كردن كودك درونمان انجام ندهيم چه مي شود؟



جواب_ ما با انكار كودك درون نمي تونيم اون رو از بين ببريم. ما فقط نقاب خودمون رو تغيير مي ديم تا به شكل آدم بزرگها در بيايم. اما هميشه اون كودك درون ما زنده است.به عنوان افرادي بالغ چطور مي تونيم جهانمان رو بر اساس كودكي وحشتزده و منزوي بنا كنيم كه نيازهاي اساسيش هرگز برآورده نشده؟ اين امر ممكن نيست. دير يا زود بحراني روي مي ده! _ يك بيماري يا طلاق يا از دست دادن ناگهاني كار يا مشكل مالي يا از دست دادن يك عشق يا... _ و ناگهان كل ساختار فرو مي پاشه! اون وقته كه نقابي كه فرد بالغ به چهره زده ترك مي خوره و در اينجاست كه بعضي افراد به درونشون رو مي كنند يا به درمانگران و ...مي پيوندند تا با نمايان كردن و شفاي كودك درونشان شفا پيدا كنند. پس لطفا" با من و اين درسها همراه بشيد. بهتره به مرور كساني را پيدا كنيد كه تمرينات شفاي كودك درون را با آنها هم انجام بدهيد چون كودك درون كه هميشه تنها بوده نياز دارد كه در جمع باشد.



سوال_ چگونه پي ببريم كه كودك درون ما زنده و حاضر است؟



جواب_ هرگاه كه احساسي داريم.چون كودك درون ما ، همان خويشتن عاطفي ماست. هر وقت احساس شادي يا اندوه يا خشم يا ترس يا علاقه مي كنيد، اين كودك درون شماست كه خود را نمايان ساخته است. هرگاه براستي احساسهايتان را احساس مي كنيد در واقع اجازه مي دهيد كه كودك درونتان حضور داشته باشد. هروقت بازيگوش يا خلاق يا شهودي هستيد و تسليم ضمير معنوي خود مي شيد كودك درونتان فعاله. تجربه ي اين حالات معمولا" " حضور با كودك درون خود" ناميده ميشه.



سوال_ ما در  شفاي كودك درون مي خواهيم به كجا برسيم؟



جواب_ ما طبق اين تمرينات كه قسمت عمده ي اون از آموزشهاي دكتر كاپاچيونه در كتاب شفاي كودك درونه و همين طور تجربه ي كساني كه به صورت عملي اين تمرينات رو انجام دادند و من ديدم كه چه اثر فوق العاده اي روشون داشته، سعي مي كنيم "حضور با كودك درون " را تجربه كنيم.


ما مي آموزيم كه والدين مهرآميز درونمون رو فعال كنيم تا بتونند از كودك درون ما حمايت و مراقبت لازم را بكنند. چون هيچ كودكي در خلا زندگي نمي كنه، كودك درون ما هم خود به خود، يا تصوير والديني حمايتگر و مثبت رو مي كشه و يا والدين ايرادگير ي كه مدام انتقاد مي كنند. اگر به اين امر آگاه نباشيم ، ناخودآگاه همان شيوه مراقبتي كه در كودكي ستانده ايم، را تكرار مي كنيم. يعني به شيوه اي براي خودمان پدري يا مادري مي كنيم كه قبلا" در حق ما صورت گرفته است. در هر صورت به قول دكتر كاپاچيونه اگر آن شيوه ي مادري يا پدري را كه در حق ما شده( و ما آن را مراقبت مي ناميم) دوست نداريم ، مي توانيم و اين حق انتخاب را داريم كه آن را عوض كنيم.



يعني مي توانيم ميان اعضاي خانواده ي درون خودمان اتصالي مهرآميز ايجاد كنيم و زخمهاي دوران كودكيمان را شفا بدهيم. به عبارت بهتر؛ مي توانيم پدر و مادر خود باشيم.









خدايا! كمكمان كن تا كودك درونمان را مهربان و حمايتگر در آغوش بكشيم تا مهري را كه تو به او داري توسط ما نمايان شود! آمين!








نگین ملکی
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۲k | ۱۱ شهریور ۱۳۹۳
کودک درون خویشتن عاطفی ماست. هرگاه احساس شادی یا اندوه یا خشم یا ترس یا علاقه می کنید این کودک درون شماست که خود را نمایان ساخته است. همچنین هرگاه بازیگوش یا خودانگیخته یا خلاق یا شهودی هستید و تسلیم ضمیر معنوی خود می‌شوید کودک درونتان فعال است
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۲ شهریور ۱۳۹۳
ممنون دوستان
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۲ شهریور ۱۳۹۳
كودك درون آن بخش از وجود ماست كه مانند كودك احساس مي كند و شايد سبب شود به شيوه اي كودكانه يا كودك وار رفتار كنيم.
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۲ شهریور ۱۳۹۳
آقای سهیلی ممنون از مطلب خوبتون
مهربان
کاربر فعال | ۱۴۴ | ۳۸۷ | ۱۲ شهریور ۱۳۹۳
کودک درون من خیلی بازیگوشه
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۱۵ شهریور ۱۳۹۳
ارتباط با کودک درون



1-با دست غیر مسلط بنویسیم:

به خودم اجازه میدهم که کودک درونم نمایان شود و می گذارم که احساسهایم را احساس کنم و بگویم که من خوبم

تصویر کودک درونمان را با دست غیر مسلط بکشیم



2-با دست مسلط حال کودک درون را بپرسیم و با دست غیر مسلط  از جانب کودک درون صحبت کنیم.

از حالش و از کارهایی که دوست دارد بکند بپرسیم
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۶ مهر ۱۳۹۳
سیمین
کاربر فعال | ۳۱۵ | ۴۰۰ | ۶ مهر ۱۳۹۳
اگر ارتباط خوبي با کودک درونتان داشته باشيد خيلي ساده با شما ارتباط برقرار و با شما صحبت مي کند اما اگر او را فراموش کرده باشيد در ابتدا تمايلي به صحبت کردن با شما ندارد، در اين مواقع بايد ناز او را بکشيد.افرادي که دوران کودکي خيلي سخت و پرحادثه اي داشته اند يا آسيب هاي روحي جدي ديده اند براي برقراري ارتباط با کودک درون به کمک مشاور نياز دارند اما اگر دوران کودکي شما عادي بوده و ناراحتي ها و مشکلات در حد نرمال بوده است مي توانيد به تنهايي با کودک درونتان ارتباط برقرار کنيد. به گزارش مجله موفقيت کافي است هر زمان که مي توانيد به حرف هاي کودک درونتان گوش دهيد و کارهايي را که دوست دارد برايش انجام دهيد. زماني که در خيابان راه مي رويد و دلتان مي خواهد روي جدول هاي کنار پياده رو راه برويد نگران نباشيد که ديگران در مورد شما چه فکري مي کنند، کاري کنيد که دوست داريد، روي جدول راه برويد دستانتان را از هم باز کنيد و اگر از روي جدول افتاديد از ته دل بخنديد. شناختن کودک درون کار سختي نيست در ادامه مطلب نکاتي يادآوري شده است که با توجه به آن ها کم کم کودک درونتان را به خوبي مي شناسيد.

راه هايي براي شناخت کودک درون
۱ - نگران مسائل کوچک نباشيد. کودکان معمولاً به مسائل کوچک توجهي نمي کنند و نگراني ها و دلخوري هاي کوچک را خيلي سريع رها مي کنند، شما هم کينه ها را دور بريزيد.

۲- اگر خودتان فرزند داريد از او الگوبرداري کنيد، با او زندگي کنيد و گاهي مانند او شويد. با فرزندتان بادکنک بازي کنيد، با هم از روي جوي بپريد و...

۳ - هرگز نگوييد: من پير شدم. عبارت «من در ميانه جواني هستم» جمله بهتري است.

4 - اگر کسي شما را ناراحت کرد با صداي بلند گريه کنيد اما خيلي زود او را ببخشيد و ناراحتي تان را فراموش کنيد درست مانند کودکان، مطمئن باشيد اگر او را ببخشيد او پررو نمي شود، کودکان هم بي ترس و واهمه مي بخشند و کاري ندارند که اگر او را ببخشم باز هم رفتارش را تکرار مي کند.

مسلماً بعد از اين تمرينات در نهايت بايد باز هم مانند يک بزرگسال رفتار کنيد و بزرگ شويد اما درس هايي را که از کودک درونتان آموختيد هرگز فراموش نکنيد. همواره دوران کودکي تان را به ياد داشته باشيد و به ياد بياوريد در شرايط مختلف چه کارهايي مي کرديد که به شما احساس آرامش و امنيت مي داد. آن کارها را انجام دهيد تا در زندگي بزرگسالي تان موفق باشيد و يک انسان بالغ، سالم و شاداب باشيد.يک نکته مهم

يک نکته مهم را به ياد داشته باشيد: ما چون بزرگ شده ايم بازي کردن را کنار نگذاشته ايم برعکس چون بازي کردن را کنار گذاشته ايم بزرگ شديم.
سیمین
کاربر فعال | ۳۱۵ | ۴۰۰ | ۶ مهر ۱۳۹۳
خوبی صدف جووون

دختر خانم خوشگلت کلاس اولی شده ، درسته؟؟
بهترینا رو برای شما و دختر نازت آرزومندم
سیمین
کاربر فعال | ۳۱۵ | ۴۰۰ | ۶ مهر ۱۳۹۳
ببخشیدا وسط تاپیک چاق سلامتی کردم
 

مدرسه یاب، جستجوی مدارس

در حال بارگذاری...

برای نظردهی، کلیک کنید