کتاب جنگجوی درون pdf
کاربران گرامی محتوای این فایل نسخـه کامـل کتاب جنگجوی درون اثر دن میلمن به زبان فارسی می باشد که در قالب فایل pdf و در حجم 490 صفحه با بهتریـن کیفیت تهیه و تنظیم شده است
مشخصات محصول:
عنوان: کتاب جنگجوی درون
تالیف: دن میلمن
تعداد صفحات: 490 صفحه
فرمت فایل: pdf
بخشی از آموزه های کتاب جنگجوی درون:
صبر کردن، تلاش کردن و پیگیـر بودن و باور و ایمان داشتن، غرور نـداشتن و … از جمله مفاهیم زیبایی هستند که همه ما فقط موقع خواندنش، زیبایی شان را می فهمیم! عمل کردن به آنها داستان دیگری دارد. در واقع همه ما این جملات زیبا را هم به همدیگر می گوییم ولی باز هم عمل کردن، زندگی کردنشان، بسیار دشوار است.
اینکه زندگی کس ِ دیگری را زندگی نکن، ذهنت را خالی کن و آشغال هایش را بیرون بریز، تو می توانی، تلاش دائمی کن و… مواردی نیستند که بشود با گفتن آموزشش داد و واقعا یک رینگ ِآموزشی برای تمرین می خواهد. اما قطعا زیستن همه آنها برای فهمیدن با زندگی واقعی مان، بسیار هزینه بر است. کتاب و فیلم و سینما، با معجـزه ای که می آفرینند به ما لذت ِ تجربه کردن را هدیه می دهند.
یکی از سکانس های فوق العاده ای که بین پیرمرد و جوان پرشور و سودای فیلم (دن میلمن) رد و بدل می شود، جایی است بالای کوه. من نقل به مضمون و نزدیک به دیالوگ ها، آن هارا بازنویسی می کنم تا بیشتر در خاطرم بمانند:
زندگی سه بخش دارد: معما، شوخی، تغییر
1- زندگی معماست، برای حل کردنش وقت و زندگی خودت را هـدر نـده
2- شوخی از بهترین لذت ها ماست، آن را هرگز فراموش نکن. مخصوصا شوخی با خودت.
3- تغییر، یادت باشد که همه چیز تغییر می کند و هیچ چیزی ثابت نخواهد ماند.
و در ادامه با نشان دادن «سنگ» به عنوان ِ مقصـد ِ اصلی سفر، حرص جوان را درمی آورد، پیرمرد می گوید کهخودم هم نمی دانستم که دستآورد این سفر چیست! و بعد راهی می شود و آنگاه، سفـر و لذت خود ِ سفـر به عنوان هدف معرفی می شود نه مقصد و نه دستآوردها!
بخشی از متن کتاب جنگجوی درون:
در ماه دسامبر 1966 یک رشته وقایع عجیب و خارق العاده در طول سوّمین سال اقامتم در دانشگاه برکلی واقع در کالیفورنیا روی داد. همه چیز در ساعت ۳:۲۰ دقیقه بامداد آغاز شد… آن هنگام که برای نخستین بار، به ایستگاه پمپ بنزین شبانه روزی سقراط قدم نهادم… (او هرگز نام واقعیاش را به من نگفت، امّا پس از سپری کردن ساعاتی با او در همان نخستین شب آشناییمان، من بیاراده این نام را به تبعیت از آن خردمند فاضل در دوران یونان باستان برای او برگزیدم. او از این نام خوشش آمد و از آن پس، این نام مستعار روی دوست و استاد من باقی ماند…). این برخورد تصادفی و ماجراهایی که بعدا برایم روی داد، تمام مسیر زندگیم را دستخوش تغییری بسیار مهم و اساسی کرد…
سالهای پیش از 1966، سالهای بسیار خوب و رضایتبخشی برایم بود. من به خاطر والدینی مهربان، در محیطی بسیار امن و راحت پرورش یافته بودم. کمی بعد، من برنده عنوان قهرمانی ژیمناستیک را در لندن، از آن خود ساخته، و سپس به اروپا سفر کرده، و افتخارات بسیار زیادی نصیبم گشته بود…در واقع زندگی، احترام و افتخار و شهرت زیادی برایم به ارمغان آورده بود، امّا هیچنوع لذّت و یا رضایت و صلح درونیای که پایدار باشد، برایم نیاورده بود…
کتاب جنگجوی درون pdf
حال میفهمم که در تمام این سالها، من در نوعی خواب غفلت به سر میبردم، و صرفا در رؤیا میدیدم که در حالت بیداری به سر میبرم… تا آن که سرانجام، با سقراط ملاقات کردم. مردی که استاد و راهنما و دوست عزیزم شد… پیش از آن زمان، من همواره بر این اعتقاد به سر برده بودم که یک زندگی سراسر لذّت، با کیفیت بالا و سرشار از خرد و فرزانگی، از حقوق طبیعی و ذاتی تولّدم به شمار میرود و با مرور زمان، و با گذشت سالهای زندگیم، به صورت اتوماتیک و طبیعی بر سرم سرازیر خواهد شد و این را حّق کامل خود میدانستم.
من هرگز حدس هم نمیزدم که لازم خواهد شد نحوه زندگی کردن را نیز بیاموزم… نمیدانستم که یک سری نظم و انضباطهایی دقیق و مشخّص وجود دارد، یک سری راهها و شیوههای روشن برای بهتر دیدن عالم هستی که لازم خواهد شد پیش از بیداری از خواب غفلت، آنها را بیاموزم و بر آنها تسلّط پیدا کنم تا بتوانم از یک زندگی شاد و ساده و عاری از دشواری و سختی بهرهمند شوم.
سقراط اشتباهات شیوههایی را که برای زیستن برگزیده بودم، بر من آشکار ساخت، و سعی کرد نوعی مقایسه و تضّاد ایجاد آورد، آن هم با نشان دادن شیوهها و راههایی که او برای زیستن انتخاب کرده بود…
منظورم مسیر و طریقت یک جنگجوی درون است. او همواره سعی داشت زندگی مشکل و بسیار جدّی مرا به باد تمسخر بگیرد، و پیچیدگیها و نگرانیهای مرا از بین ببرد. او آن قدر به این کار ادامه داد تا سرانجام، موفّق شدم با بینش او آشنا شوم، و دنیای اطرافم را با دیدگان خود او، که سراسر خرد و فرزانگی و رحم و شفّقت و شوخطبعی و شادمانی بود، بنگرم… او همچنین هرگز دست از یاری رساندن به من برنداشت، و تا زمانی که نفهمیده بودم زیستن به عنوان یک جنگجوی صلحجو چیست، مرا تنها نگذاشت، و دست از حمایت و یاری به من برنداشت.




