ما بعد از مشورت با دیگران در نهایت تصمیمگیری میکنیم، لکن در این زمینه نکاتی وجود دارد که اگر بخوبی مورد توجه قرار گیرد، جریان مشورت ما با فرزندمان را بخوبی و با کارآمدی به نتیجه میرساند.
اولین نکته این است که در مقابل فرزندتان استقلال فکری خود را حفظ کنید.
همان گونه که پیش از این متذکر شدیم، در مواجه شدن با مسائل نباید ذهنتان را از هر قضاوتی خالی کنید تنها چشم به دهان دیگران بدوزید.
همه میدانیم که چنین روشی موجب زیان ما میشود.شاید تاکنون این تجربه را داشتهاید که مثلا وسیلهای در خانه شما از کار افتاده باشد.شما در چنین شرایطی اگر خودتان در مورد ایرادی که پیش آمده است فکری نداشته باشید و اگر به دام تعمیرکار نادرستی بیفتید، چه بسا آن تعمیرکار ایراد بسیار کوچک وسیله شما را بسیار بزرگ جلوه دهد و تنها با انجام کاری مختصر، هزینهای بسیار بالا را بر شما تحمیل کند.
چنین فردی معمولا از بیخبری ما سود میجوید و ما را فریب میدهد.نحوه بیان مشکل از طرف شما، گویای این نکته است که شما، خود فکری در مورد وسیله خانهتان دارید یا نه؟وقتی شما به فرد تعمیرکار میگویید که مثلا ماشین رختشویی از کار افتاده است و نمیدانید چه ایرادی دارد، تعمیرکار نادرست از همین جمله شما میتواند سوء استفاده کند و ایرادهای متعدد یا ایرادی بسیار اساسی بر روی وسیله شما بگذارد.ولی اگر شما حدسی ابتدایی در مورد این مشکل بزنید، مثلا حدس بزنید که پمپ آب ماشین شما خراب شده است، این حدس یک فکر به شمار میآید.البته لازم نیست که این فکر ضرورتا درست باشد، بلکه یک حدس اولیه است.ولی هر چه هست یک حدس و یک فکر است و با بیفکری بسیار تفاوت دارد.
این فکر اولیه قدمی میشود برای مشورت کردن با دیگران.در چنین مواردی میتوانیم مسأله را با نوجوان خود نیز در میان بگذاریم و بگوییم:من فکر میکنم پمپ آب ماشین عیبی پیدا کرده است، به نظر تو آیا چنین ایرادی درست است یا نه؟او نیز فکر خود را بیان میکند وفکر او به فکر شما اضافه میشود.
البته او ممکن است اشتباه کند، در این صورت به دلایل او توجه کنید و او را نسبت به اشتباهش واقف نمایید. ولی ممکن است حدس دیگری بزند که از حدس شما به واقعیت نزدیکتر باشد.هر چه هست در این زمینه میباید دلایل او را بشنویم.
همچنین ممکن است دلایل او موجب شود که شما حدس اولیه خود را عوض کنید.با توجه به این مثال میتوان به این نکته توجه کرد که وقتی شما فکر اولیهای در ذهن دارید، حتی با تعمیر- کار نیز این گونه سخن خواهید گفت.
یعنی فکر اولیهتان را مطرح میکنید و قبل از آنکه از او بخواهید کاری بکند، میتوانید از او بخواهید که مشکل وسیله شما را بیان کند.به عبارت دیگر اول با او مشورت میکنیم تا ایراد کار را بشناسیم و سپس تعمیر وسیله را به او میسپاریم.
این مثال نشانگر اهمیت فکر مستقل در مشورت کردن است.فکر مستقل موجب میشود تا ما با چشم و گوش بسته به حرف مشاورین خود توجه نکنیم.بلکه خود با قدرت تحلیلی خویش، افکار کسانی را که با آنها مشورت میکنیم، مورد بررسی قرار داده، به تصمیمگیری واحد و سازمانیافتهای برسیم. در این مورد باید توجه داشته باشیم که مشورت با نوجوان زمانی میتواند برای او سازنده باشد، که احساس کند فکر او با دقت ارزیابی شده، عناصر درست آن انتخاب و عناصر نادرست آن کنار گذاشته میشود.اگر نوجوان ببیند پدر و مادرش حرف او را دربست میپذیرند و یا دربست رد میکنند، او افکار خود را هدر شده مییابد، نهسودمند.و این بدان معنی است که نوجوان میخواهد ارزش فکرش مشخص شود، نه اینکه چشم بسته آن را بپذیریم و یا رد کنیم.
برای روشنتر شدن موضوع بهتر است این کار را با تصحیح اوراق مقایسه کنیم.اگر معلمی اوراق دانشآموزان خود را تصحیح کند و بر اساس آن نمرهای به افراد بدهد، دانشآموزان احساس میکنند کارشان مورد ارزیابی و ارزشگذاری قرار گرفته است.ولی اگر معلّمی بدون ارزشیابی دقیق به همه افراد نمرهای خوب بدهد و یا بدون ارزشیابی به همه نمره پایین بدهد چنین دانشآموزانی احساس ارزشگذاری صحیح نخواهند داشت.
نمره هفده که پس از ارزشگذاری دقیق به فردی داده شده است، معنای بسیار متفاوتی از نمره نوزدهی دارد که بدون ارزشگذاری به وی داده شده است.فرد نمره هفده را حاصل تلاش خود مییابد، ولی نمره نوزده بدون ارزشیابی را حاصل بیتوجّهی معلّم میداند.اگر فکر نوجوان را به این ورقه تشبیه کنیم، نوجوان به آنچه درست گفته است و درست ارزیابی شده است میبالد، نه به پذیرش چشم وگوش بسته آن حرف.
بنابراین ضمن اینکه باید فرزندمان را ارج نهاده و شخصیت او را محترم شماریم، به این نکته نیز باید توجه کنیم که نباید ارزشگذاری ما موجب شود که نوجوان ما شناختی اغراقآمیز و دور از واقع از خود داشته باشد، که این موجب خود بزرگ بینی کاذب در او شده، او را خدای ناکرده با آسیب مواجه خواهد کرد.