قصر
نویسنده : فرانتس کافکا
مترجم:امیر جلال الدین اعلم
آقای ک هنگام شب وارد روستایی می شود و از آنجا به مهمان خانه ای می رود تا شب را استراحت کند اما به او چنین اجازه ای نمی دهند و می گویند در مجاور این دهکده قصر بسیار بزرگی قرار دارد که همه کارها را هدایت می کند و آقای ک برای ماندن در دهکده به اجازه قصر نیاز دارد . او عنوان می کند که مساح است و به درخواست خود قصر روانه این ده شده است . در تماسی تلفنی ، قصر ادعای اقای ک را قبول می کند و او شب را در مهمان خانه می گذراند .
از فردا صبح آقای ک قصد دارد تا جوری به قصر برود و با شرح وظایفش آشنا شود . در ابتدا همه به او می خندند و می گویند دست یابی به قصر غیر ممکن است اما ک پشتکار زیادی دارد . او تلاش می کند و تلاش می کند و در این راه با افراد زیادی صحبت می کند و شایعات و افسانه های زیادی در مورد قصر می شنود و در این بین واقعا نمی تواند نه به قصر دست یابد نه به کارکنان عالی رتبه آن ........
قصری با دموکراسی و قوانین و پرونده های زیاد ... مسیرهایی که هر آن شما در آن گم شده یا فراموش می شوید و به هیچ چیز نمی توان اعتماد کرد .....




