ابله
نویسنده :فئودور داستایوسکی
پرنس میشکین ،آخرین فرزند یک خاندان بزرگ و ورشکسته ،پس از اقامتی طولانی در سوئیس برای معالجه بیماری به میهن خود باز می گردد.بیماری او رسما افسردگی عصبی است ،به علاوه ،بی تجربگی کامل او در زندگی ،اعتماد بی حدی نسبت به دیگران در وی پدید آورد ،راگوژین ،همسفر پرنس ،جوان گرم و خوشرو و با راداه ،به سابقه ه حسی باطنی و نیاز به ابراز مکنونات قبلی ،در راه سفر سفره دل خود را پیش مشکین که از نظر روحی نقطه مقابل اوست می گشاید .راگوژین برای او عشق فراوانی را که نسبت به ناستاریا احساس می کند باز می گوید.این زن زیبا که از نظر حسن شهرت وضیعت مبهمی دارد ،به انگیزه وظیفه شناسی ،نه بی اکراه ،معشوقه ولی نعمت خود می شود تا از این راه حق شناسی خود را به او نشان دهد .وی ،که طبعا مهربان و بزرگوار است ،نسبت به مردان نفرتی در دل نهفته دارد .این دو تازه دوست ،چون به سن پترزبوگ می رسند از یکدیگر جدا می شوند و پرنس نزد ژنرال یکی از خویشاندانش میرود به این امید که برای زندگی فعالی که می خواهد اغاز کند پشتیبانیش کند و.........................
این کتاب در سال 1868 میلادی برای اولین بار در دسترس عموم قرار گرفت و در سال 1333 توسط مشفق همدانی به فارسی ترجمه شد .
یکی از شاهکار هایی که تا به حال خوندم .ارزش وقت گذاشتن رو داره .




