موردی یافت نشد.
بدنسازی آماتور، سرمايههاي فوتبال ايران را ميبلعد
فوتبال، ساليانه صدها ميليارد تومان سرمايه ملي ما را به خود اختصاص ميدهد، ولي تناسب و تعادلي در شرايط حرفهاي فوتبال با آنچه در علم فوتبال حرفهاي تعريف شده است وجود ندارد.
نتايج ضعيف متوالي باشگاههاي ما تنها در فوتبال منطقه خاورميانه (نه كل آسيا) و نگاهي به جداول چهار گروه، اين واقعيت را بهطور عيني نشان ميدهد.
واقعيتي تلخ در فوتبال، اين نشانه را به ما ميدهد كه در حيطه بدنسازي، بدنسوزي و سرمايهسوزي ميكنيم! تيمهاي خسته و سنگين، بازيكنان عصبي و كارتبگير، آسيبهاي طولاني مدت و رباطهاي صليبي پاره و... در آخر ليگبرتر و قهرماني باشگاههاي آسيا، زنگ خطري را به صدا درآورده كه بهزودي آن را خواهيم شنيد.
بهراستي چه بر سر چهار تيم نماينده ما آمده كه توانايي حضور در دو جبهه مسابقات آسيايي و ليگ داخلي، آن هم در سطح منطقه دو آسيا را ندارند؟ آنوقت توقع داريم در فوتبال، جهاني شويم!
بايد خيلي هم خوشحال باشيم كه با تيمهاي شرق آسيا يعني ژاپن، كره و استراليا همگروه نيستيم. شايد يكي از دلايل موفقيت تيمهاي ذوبآهن و مس در ليگ امسال، امتيازگيري در يك جام داخلي (منهاي جامحذفي) است.
چرا بدنسازانمان را به سوي ارتباط با تيمهاي فوتبال اروپايي سوق نميدهيم؟ و چرا آنها حاضر نيستند از خودشان هزينه كنند و فقط به دنبال قرارداد سال بعد هستند؟ چرا باشگاههاي ما سختگيري نميكنند؟ كجاي دنيا ماساژورها، رزميكارها و دوندهها كه چند جا كار ميكنند، بدنسازي تيمهاي بزرگ فوتبال را به عهده دارند؟ چرا تصور ميكنيم هركس كه در دانشگاههاي ما درس خوانده، ميتواند بدنساز شود؟ (دروس دانشگاهي تنها دانش عمومي ما را ارتقا ميدهند، پس تكليف دانش تخصصي فوتبال چه ميشود؟)
بدنسازان فوتبال ما چگونه به اين حيطه حرفهاي وارد ميشوند؟ چگونه است كه با تغيير برنامه مسابقات و تعطيلي موقت ليگ، مربيان از يك سيستم علمي و منطقي و كارآمد بدنسازي ميان فصل، عاجز ميمانند؟
اگر قرار است تيمي بهطور ميانگين، پنج ميليارد هزينه كند، چرا يك بدنساز حرفهاي درجه يك، با تجربه و با كارنامه موفق از تيمهاي خوب دنيا نميآورد؟ و اگر گام در اين مسير گذاشتيم چرا بهترينها را گزينش نميكنيم و سراغ بدنساز درجه چند پرتغالي ميرويم.
واقعيت اين است كه يكي از چهار چرخ ماشين فوتبال نيمهحرفهاي ما كه شامل تكنيك، تاكتيك، عوامل رواني و جسماني است، بهطور چشمگيري مشكل دارد. زماني به ضعف جسماني ذاتي آسياييها اشراف داشتيم ولي اكنون با برنامهريزيهاي درازمدت علمي، اين نقطه ضعف آنها به نقطه قوتشان مقابل ما تبديل شده است.
آرزو و برنامه هر تيم حرفهاي اين است كه پس از كسب عناوين بالاي جدول ليگ داخلي به ليگهاي معتبر قارهاي و جهاني راه يابد ولي ما فقط آرزو داريم ولي راهكاري اساسي براي نيل به اين هدف را در دستور كار نداريم و خود را براي حفظ آبروي كشور در مسابقات بينالمللي مجهز نميكنيم.
همانطور كه بازيكنان حرفهاي بايد 10 درصد از قراردادشان را صرف رسيدگي به ترميم بدنشان كنند و تمام وقت در اختيار تيمشان باشند، مسوولان آمادهسازي تيمها نيز بايد به اين سمت حركت نمايند.
اگر مربي و بازيكنان با ديدن فوتبال خارجي رشد ميكنند، مربي بدنساز بايد از نزديك با تمرينات و ديدن دوره آمادهسازي آشنا باشد كه لازمه اين امر، صرف هزينه و نزديكي با فوتبال كشورهاي صاحب سبك است.
در كشور ما سختگيري در اين حوزه وجود ندارد و هدايت ماشين پنج ميلياردي تيم را به دست يك راننده آماتور و ناوارد ميدهيم. واقعيت اين است كه با چند بدنساز انگشتشمار، فوتبال ما حرفهاي نميشود. برنامهريزي و اجراي عملياتي تمرينات آمادهسازي، به پشتوانه علمي - اجرايي و كاربردي نياز دارد، آن هم با دنيايي از تمرينات متنوع، در اين زمينه نميتوان تنها به دانش نظري اكتفا كرد.
دويدنهاي پرفشار دور زمين فوتبال و دور پيست دووميداني ديگر منسوخ شده و ما بايد به اين باور برسيم كه تنها كار خوب و حرفهاي به نتيجه خواهد رسيد. براي شكستهايمان دنبال بهانه نباشيم بلكه بايد به دنبال شيوههاي راهبردي بگرديم و اصلاح سبكهاي بدنسازي ميتواند آغازگر رفع نقايص باشد.
فوتبال، ساليانه صدها ميليارد تومان سرمايه ملي ما را به خود اختصاص ميدهد، ولي تناسب و تعادلي در شرايط حرفهاي فوتبال با آنچه در علم فوتبال حرفهاي تعريف شده است وجود ندارد.
نتايج ضعيف متوالي باشگاههاي ما تنها در فوتبال منطقه خاورميانه (نه كل آسيا) و نگاهي به جداول چهار گروه، اين واقعيت را بهطور عيني نشان ميدهد.
واقعيتي تلخ در فوتبال، اين نشانه را به ما ميدهد كه در حيطه بدنسازي، بدنسوزي و سرمايهسوزي ميكنيم! تيمهاي خسته و سنگين، بازيكنان عصبي و كارتبگير، آسيبهاي طولاني مدت و رباطهاي صليبي پاره و... در آخر ليگبرتر و قهرماني باشگاههاي آسيا، زنگ خطري را به صدا درآورده كه بهزودي آن را خواهيم شنيد.
بهراستي چه بر سر چهار تيم نماينده ما آمده كه توانايي حضور در دو جبهه مسابقات آسيايي و ليگ داخلي، آن هم در سطح منطقه دو آسيا را ندارند؟ آنوقت توقع داريم در فوتبال، جهاني شويم!
بايد خيلي هم خوشحال باشيم كه با تيمهاي شرق آسيا يعني ژاپن، كره و استراليا همگروه نيستيم. شايد يكي از دلايل موفقيت تيمهاي ذوبآهن و مس در ليگ امسال، امتيازگيري در يك جام داخلي (منهاي جامحذفي) است.
چرا بدنسازانمان را به سوي ارتباط با تيمهاي فوتبال اروپايي سوق نميدهيم؟ و چرا آنها حاضر نيستند از خودشان هزينه كنند و فقط به دنبال قرارداد سال بعد هستند؟ چرا باشگاههاي ما سختگيري نميكنند؟ كجاي دنيا ماساژورها، رزميكارها و دوندهها كه چند جا كار ميكنند، بدنسازي تيمهاي بزرگ فوتبال را به عهده دارند؟ چرا تصور ميكنيم هركس كه در دانشگاههاي ما درس خوانده، ميتواند بدنساز شود؟ (دروس دانشگاهي تنها دانش عمومي ما را ارتقا ميدهند، پس تكليف دانش تخصصي فوتبال چه ميشود؟)
بدنسازان فوتبال ما چگونه به اين حيطه حرفهاي وارد ميشوند؟ چگونه است كه با تغيير برنامه مسابقات و تعطيلي موقت ليگ، مربيان از يك سيستم علمي و منطقي و كارآمد بدنسازي ميان فصل، عاجز ميمانند؟
اگر قرار است تيمي بهطور ميانگين، پنج ميليارد هزينه كند، چرا يك بدنساز حرفهاي درجه يك، با تجربه و با كارنامه موفق از تيمهاي خوب دنيا نميآورد؟ و اگر گام در اين مسير گذاشتيم چرا بهترينها را گزينش نميكنيم و سراغ بدنساز درجه چند پرتغالي ميرويم.
واقعيت اين است كه يكي از چهار چرخ ماشين فوتبال نيمهحرفهاي ما كه شامل تكنيك، تاكتيك، عوامل رواني و جسماني است، بهطور چشمگيري مشكل دارد. زماني به ضعف جسماني ذاتي آسياييها اشراف داشتيم ولي اكنون با برنامهريزيهاي درازمدت علمي، اين نقطه ضعف آنها به نقطه قوتشان مقابل ما تبديل شده است.
آرزو و برنامه هر تيم حرفهاي اين است كه پس از كسب عناوين بالاي جدول ليگ داخلي به ليگهاي معتبر قارهاي و جهاني راه يابد ولي ما فقط آرزو داريم ولي راهكاري اساسي براي نيل به اين هدف را در دستور كار نداريم و خود را براي حفظ آبروي كشور در مسابقات بينالمللي مجهز نميكنيم.
همانطور كه بازيكنان حرفهاي بايد 10 درصد از قراردادشان را صرف رسيدگي به ترميم بدنشان كنند و تمام وقت در اختيار تيمشان باشند، مسوولان آمادهسازي تيمها نيز بايد به اين سمت حركت نمايند.
اگر مربي و بازيكنان با ديدن فوتبال خارجي رشد ميكنند، مربي بدنساز بايد از نزديك با تمرينات و ديدن دوره آمادهسازي آشنا باشد كه لازمه اين امر، صرف هزينه و نزديكي با فوتبال كشورهاي صاحب سبك است.
در كشور ما سختگيري در اين حوزه وجود ندارد و هدايت ماشين پنج ميلياردي تيم را به دست يك راننده آماتور و ناوارد ميدهيم. واقعيت اين است كه با چند بدنساز انگشتشمار، فوتبال ما حرفهاي نميشود. برنامهريزي و اجراي عملياتي تمرينات آمادهسازي، به پشتوانه علمي - اجرايي و كاربردي نياز دارد، آن هم با دنيايي از تمرينات متنوع، در اين زمينه نميتوان تنها به دانش نظري اكتفا كرد.
دويدنهاي پرفشار دور زمين فوتبال و دور پيست دووميداني ديگر منسوخ شده و ما بايد به اين باور برسيم كه تنها كار خوب و حرفهاي به نتيجه خواهد رسيد. براي شكستهايمان دنبال بهانه نباشيم بلكه بايد به دنبال شيوههاي راهبردي بگرديم و اصلاح سبكهاي بدنسازي ميتواند آغازگر رفع نقايص باشد.




