من دکتر مشاور روانشناسی هستم و به مراجعه کننده هایی که به مطب می آمدند و دل نگران فرزاندانشون و مدرسه رفتن آنها بودند صحبت می کردم و به آنها آرامش می دادم تا اینکه نوبت به خودم رسید و باید دنبال یه مدرسه خوب برای دخترم می گشتم.
یکی از دغدغه های بزرگ زندگیم شده بود پیدا کردن مدرسه خوب برای دخترم که به جز آموزش خوب محیط سالم و شاد داشته باشد و تا ساعت 5 بعد از ظهر که من مطب هستم دخترم در خانه تنها نماند، خیلی از سایت ها را دیدم و به خیلی از مدارس سر زدم.
یه روز دوستم مدرسه ای را به من معرفی کرد ،از مدرسه بازدید می کردم و با مدیریتش صحبت کردم به نظرم مدرسه خوبی بود امدم بیرون مدرسه و منتظر شدم چون همه اتفاق ها پشت در مدرسه رخ می دهد، لحظه خروج بچه ها از مدرسه خیلی برایم مهم بود که ببینم آنها شاد و خوشحال بیرون میان یا مثل کسایی که از زندان فرار کرده اند فقط می خواهند از انجا بگریزند و صحبت کردن با اولیا بچه ها.
وقتی اولیا آمدند با سه چهار نفر از آنها صحبت کردم و رضایت خودشون از مدرسه و کادر و مدیریت اعلام کردند در همین لحظه مدرسه تعطیل شد و دانش آموزان با خوشحالی از مدرسه خارج می شدند یا بعضی ها را باید چند دفعه پیج می کردند تا بیایند معلوم بود حسابی خوش هستند که دوست ندارند بیرون بیایند یا بعضی ها می آمدند از اولیا اجازه می گرفتند برای تایمی بیشتر ماندن در مدرسه و بازی با دوستانشون.
من به عنوان یک مشاور و یک مادر مدرسه خوب نیکا را به شما پیشنهاد میدهم




