



این بار، صحنه منتظر بچههاست؛ نه بچهها منتظر تماشای صحنه.
وقتی چراغها روشن میشوند و نمایش شروع میشود، نگاهها به سمت صحنه میرود؛ اما چیزی که این اجرا را متفاوت میکند، این است که بازیگران اصلی، خودِ بچهها هستند.
هرکدام نقشی دارند؛ یکی دیالوگ میگوید، یکی وارد صحنه میشود، یکی باید منتظر نوبتش بماند و همه با هم تلاش میکنند داستان را تا پایان پیش ببرند.
در تئاتر فیروزهای، کودک فقط قرار نیست نمایش را ببیند؛ قرار است بخشی از آن باشد.
🎭 نقش گرفتن
برای چند دقیقه، کودک داستان را از نگاه یک شخصیت دیگر تجربه میکند.
🗣️ حرف زدن
باید صدایش را به گوش دیگران برساند و حرفش را روی صحنه بیان کند.
🤝 با هم بودن
یک نمایش وقتی پیش میرود که بچهها نقش خودشان و نقش دیگران را جدی بگیرند.
✨ جرئت تجربه
بالا رفتن روی صحنه، خودش یک تجربه تازه برای کودک است.
شاید چیزی که روی صحنه میبینیم فقط چند دقیقه نمایش باشد؛ اما پشت آن، تمرینهای زیادی اتفاق افتاده است: حفظ کردن، گوش دادن، منتظر ماندن، هماهنگ شدن و دوباره تلاش کردن.
یک سؤال برای ما والدها:
آیا مدرسه فقط به بچهها فرصت میدهد چیزهایی را یاد بگیرند، یا جایی هم برای تجربه کردن، اجرا کردن و دیده شدن آنها دارد؟
در حال بارگذاری نظرات...