نوجوان در ساعات فراغت باید دنیا و آدمها و درس آدم بودن را فرا گیرد. درس رعایتها را ببیند،حال داشته باشد تا زندگی کند!
چرا درس خودکفائی به او نمیدهید.این چند ساعتی که در مدرسه است چرا خوراک ساعاتی که در خارج از مدرسه است به او نمیدهید. و اگر شما معلّمی هستید که تمام اوقات او را با تکالیف مدرسه پر میکنید به او ظلم کردهاید.
اینها را بایستی اصل دانست. البته نباید مأیوس شوید،ولی راه فرداهایتان را باید بدانید،باید وضع موجود را متحول به وضع مطلوب نمائید.وضع مطلوب وضعی است که فرزند شما اصولا اهل باشد،از خانواده اهل بیاید،بعد در دامن مربی و علم مدرسه محفوظ بماند،یعنی با نااهل همکاسه و همجا نباشد.تا آن روزی که اگر در جای دیگر هم بود بتواند
خود را حفظ بکند و صیانت نفس داشته باشد.تا آن روز ما موظف هستیم،(لذا بین کودکی تا پایان نوجوانی باید محیط مناسب و سالم باشد)به اهلها باید آموزش داد و اهلها باید در کنار هم قرار بگیرند.
این اصول بسیار ساده و واضح است دشواری از ما و نوع قبول ما است، دشواری از موانع و عایقهایی است که در آدمها وجود ندارد و بعد هر وقت بچه را درک نمیکنند میگویند پیچیده است،(یعنی طرف نمیفهمد و تعبیر به پیچیدگی میکند).
اما در محیطی که در آن امنیت نیست،اولا در مدرسه باید امنیت باشد دوّم عدالت و سوّم صداقت و محبت. اگر اینها بود مسائل مقدار زیادی تغییر میکند.بعد بچه خیلی ساده خودش را مطرح میکند و وقتی مطرح کرد خیلی آسان میتوان او را شناخت و برای فردایش نیز طرحریزی کرد(ما برای تمام طرحهایی که به اجمال دربارهء وسیع تربیتی دایم.م(متأسفانه)الآن هیچکس برای باور فرزند هیچ طرحی ندارد و کار هم نمیکند.اینها وارد جامعه میشوند و تحصیلاتی هم داشتهاند،بعد کشمکشی در درونش بواسطهء این دانشها برقرار میشود گاهی به سمت دانشها میرود و میگوید آنها راست میگویند گاه نیز به سمت باور میآید و بالاخره دانشها غلبه پیدا میکند و باور خداحافظی میکند!
لذا همچنانکه از دبستان به مراحل بالاتر میرود،مثلا طرز روسری سر کردن دانشآموز نشاندهندهء سال تحصیلی او میشود.و وقتی به دانشگاه میرسد تمام باورهایش به آخر میرسد و تمام میشود.درحالیکه نباید اینچنین باشد.بر اصالت فرزند که براساس باورهاست تکیه کنید و بدنبال آن در او بینش ایجاد کنید و بعد نگاه بکنید به دانشها که در اینجا تفکراتش زیر بنا است و از سویی به رغبتها که در انتخاب کارها و مشاغل اثر دارند.
تحصیلات زیربنای مشاغل است، مشاغل زیربنای اعتبارات است و اعتبارات زیربنای شخصیتها،و ناچار تربیت در کنار همین حرفهاست. خداوند ما را موفق بدارد که انشاء الله مأیوس نشویم.و به امور تربیت نوجوانان همت بیشتری بگماریم.
دکتر رجبعلی مظلومی
گردآورنده : مدرسه کلوب