ساعت 30/10 صبح با تحویل گرفتن دقیقه نودی مانتو شلوار سرمه ای فرم کارورزی ،آماده رفتن به مدرسه شدم .آخرین کارهایم را از بردن لباس به اتوشویی گرفته تا کپی گرفتن ابلاغ انجام دادم. ساعت حول وحوش 12 بود ،بعد از خواندن نماز،سریع خودم را به دوستم مرضیه که در صف خلوت تاکسی منتظرم بود، رساندم،با وجود اینکه به راننده گفته بودیم سر خیابان ظرافت پیاده میشویم اشتباها ما را در سر خیابان شرافت پیاده کرد، ما با وجود شکی که داشتیم در پی بوق های بی امان خودروهای عبوری ،از ماشین پیاده شدیم. خیابان پر بود از بچه های دبیرستانی که لباس های سورمه ای شان اذیتم میکرد.شک ام باعث شد تا از رهگذری آدرس را بپرسم.از میانبری خودمان را به مدرسه مهر رساندیم .هیجانم هر لحظه بیشتر می شد .مدرسه در انتهای کوچه ای باریک وطولانی بود که دیوار های بلند اطراف، حسابی تاریک اش کرده بود .
لینک دانلود
در حال بارگذاری...