۳۴٫۵k
 

مدرسه نوآور

بهاران
کاربر فعال | ۱۶ | ۲۱ | ۵ خرداد ۱۳۹۴
سلام

خواهش مي كنم اگر كسي در مورد دبيرستان نوآور خيابان جردن اطلاعاتي داره اعلام كنه ممنون ميشم چون بايد سريع براي ثبت نام اقدام كنم



نایریکا
کاربر جدید | ۲ | ۳ | ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
درود خدمت همگی
برای دخترم در حال تحقیق دبیرستان دوره اول هستم مدرسه نوآور به منزل ما نزدیکه ولی در موردش حرفهای خوبی نشنیدم و گویا جو مدرسه از نظر اخلاقی جالب نیست و دانش آموزها بیشتر دنبال مسائل حاشیه ای هستند تا درس.
می خواستم در مورد درستی یا نادرستی این مسائل بدونم. آیا شایعات اینچنینی که در مورد این مدرسه گفته میشه درسته؟
آریاناا
کاربر جدید | ۰ | ۲ | 9 روز پیش
بهاران :سلام

خواهش مي كنم اگر كسي در مورد دبيرستان نوآور خيابان جردن اطلاعاتي داره اعلام كنه ممنون ميشم چون بايد سريع براي ثبت نام اقدام كنم



 

 

آریاناا
کاربر جدید | ۰ | ۲ | 9 روز پیش
من دو سال آخر دبیرستانم را در مدرسه ی نوآور درس خواندم و چهار سال قبلش یعنی هفتم تا دهم هم ابوريحان بودم. الآن بیست و چهار سالم هست خوشحال و از زندگی ام راضی هستم. یک مقطع دانشگاهم را هم تمام کردم و از دور که نگاه می کنم حالا که با جامعه ی بزرگتری از آدمها در دانشگاه آشنا شدم، خیلی چیز ها هست که از تجربه ی زندگی در این سال ها و تحصیل این دو مدرسه یادگرفتم که شاید مناسب کسی باشد که نمی داند برای تحصیلش در مدرسه چه تصمیمی بگیرد. با خودم گفتم شاید آن موقع که می خواستم وارد راهنمایی و دبیرستان شوم اگر چنین پیامی را می دیدم، نظر و انتخابم تغییر می کرد؛ باشد این پیام روشن کننده ی مسیر دیگران باشد. اول از همه به مادر و پدر ها بگویم که شما درست است که از فرزندانتان سن بیشتری دارید ولی به این معنی نیست که همه چیز را می دانید و اگر فرزندتان نظری دارد ارزشش کمتر از عقاید و افکار شماست و به زور باید عقاید خودتان رو حالا که زیر هجده سال هستند به آن ها تحمیل کنید که شاید دو روز دیگر یک بچه ناراحت، افسرده و با حال بد و به نظر خودتان موفق و مثلا دکتر یا هرچیز دیگری تحویل بگیرید یا مثلا جلوی فلان فامیل پز فرزندتان را بدهید! که البته بگذریم خیلی ها هم بودند که با کلی توانایی و پتانسیل به دلیل این زورها و گیر های پدر و مادر ها نه تنها این ها نشدند بلکه اصلا نتوانستند ادامه تحصیل بدهند و برعکس خیلی ها هم بودند که فهمیدند کی هستند و چه می خواهند و الآن با زندگی ای متعادل و سالم یعنی خواب خوب تعاملات خوب تغذیه ی خوب و ورزش و هم موفق در رشته ی تحصیلی و شغلشان و تشکیل خانواده، خوشحال و خوشبخت هستند و به معنای واقعی زندگی می کنند؛ چه چیزی بهتر از این برای یک پدرومادر؟ . خیلی از پدرومادر های ایرانی هستند که تفکراتشان مناسب جامعه امروز و تربیت متعادل فرزندانشان نیست و شاید بخاطر اینکه فکر می کنند روی کاغذ و حساب کتاب و پارچه ی دم فلان مدرسه تعداد قبولی ها بهتر است پس یعنی بچه ی شان باید به آن مدرسه برود تا موفق تر شود یا فکر می کنند فشار درسی بیشتر مساوی هست با موفقیت جدا از اینکه ببینند و فکر کنند بچه ی شان چه شخصیتی دارد توانایی هایش چیست علایق و آرزوهایش چیست و چجور مدرسه ای مناسب است برای اینکه یک انسان شاد خلاق مثبت مهربان باوجدان و کلا اخلاقی تر باشند؛ جایی که همه را شبیه هم نکند و هرکس زیبایی وجود خودش را آنجا ببیند. این دنیا بازی جلو زدن از دیگران نیست، فرصتی هست برای پیداکردن خودمان و ثبت اثر انگشت متمایز خودمان در این دنیا با عشق و حال خوب عمیق درونی این طور هست که باور می کنی مشکلات هستند اما جریان زندگی با درس هایش درونت را شفاف و پاک تر می کند نه دلگیر، ناامید، سیاه و مبهم. بچه های شما هرکدام یک جور نابغه اند یکی در موسیقی یکی در درک آدم ها یکی در درک بیرونی و درونی از خودش یکی در کارهای فنی و یکی هم در ریاضی و تحلیل علمی؛ پس نمی شود گفت همه بدواند در ریاضی از بقیه جلو بزنند چون هرکس شخصیت و پتانسیل های خودش را دارد و بعد از شناختشان متوجه می شود هدف کاری و روش زندگیش در این دنیا که سالم هم باشد چطور می تواند باشد و دلیل نمی شود آدم بیاید بگوید فلانی درسش ضعیف است فلان مدرسه رفته است پس آن مدرسه بد است چون ریاضی و تحلیل فقط یک جنبه از هوش انسان است و تربیت مدارس فقط به این خلاصه نمی شود و شاید اگر مهربان تر باشیم باهم، خوشحالی و حال خوب هم دومینویی بیشتر شود. حالا که این ها را گفتم می رسیم به این دو تا مدرسه. خلاصه بگویم به نظر من نوآور یکی از معدود مدارسی است که بچه سالم واردش شود، فرصتش هست که رشد کند پتانسیل هایش تبدیل به توانایی هایش شود و بیاید بیرون. جو متعادلی دارد در کل انسانیت و مهربانی آموزش می دهد به بچه ها و متد ارتباطی و فعالیت های بروز چند بعدی داشت نه فقط درس (حتی یادم هست برای ما بچه های سال آخر پانسیون مطالعاتی، کلاس یوگا هم گذاشته بودند و هفته ای یکبار کسی می آمد که به طور کلی در مورد مباحث فلسفه ی زندگی عمیق تر و بعضی مهارت های نرم که به بهتر درس خواندن کمک می کرد آموزش می داد که برای شش سال پیش ایران خیلی حرف هست.). به نظرم بیشترش از مدیرش خانم فرهادی نشات می گرفت که خارج از کشور تحصیل کرده است و دنیادیده است و روشن فکر و محدود و چارچوبی و دگم نیست، انتقادپذیر و باهوش است، مهربان و روان نرمال و به دانش آموز هم فضای فکر و بیان نظر می دهد پس این افکار در فرهنگ مدرسه اش هم طنین انداز شده است و دانش آموز مستقل که نظر و عقیده دارد از این فضا لذت می برد. ایراد این مدرسه هم این است که مثل بقیه مدارسی که می شناسم در ایران، زیاد شخصی مطابق با هر فرد مشاوره نمی دهد که هرکسی خود و معنای زندگی منحصر به فردش را پیدا کند و پایه ای باشد که در جامعه هم خوب خودش را ارائه دهد و بی نظمی زیادی هم به نسبت دارد و قبولی چند سال قبل را هم ممکن هست علاوه بر آن سال تحصیلی به نام آن سال روی پارچه بنویسند که خب به نظرم درست نیست.من در آن مدرسه در کل خوشحال بودم و صبح دوست داشتم به مدرسه بروم و حالم خوب بود و راضی هستم از اینکه دو سال در آن جا درس خواندم و برای من که حاشیه ی خاصی نداشت درواقع این چیزها بیشتر به خود دانش آموز بستگی دارد که خودش را درگیر چه چیزی کند حواشی یا راه پیشرفت و رشدش چون فرصت هست و خود شخص تصمیم می گیرد وارد چه راهی شود؛ درواقع این مدرسه برای یک شخص که دنبال رشد است خیلی خوب است. در مجموع بسیار بهتر از ابوريحان ارزیابیش می کنم چون ابوريحان یک مدرسه ی تک بعدی با فشار زیاد درسی با مدیری با سن بالای ۷۰ ۸۰ ساله(شاید هم در حدود ۹۰ دقیق نمی دانم) که به نظرم عقاید و دیدگاه های بسیار متفاوتی از زندگی، درس و... به نسبت میانگین جوانان و نوجوانان ایرانی دارند و این ها در این مدرسه رخنه کرده است. علاوه بر این وجود معلم هایی با سن بالا،دگم و انتقادناپذیر (که دیدم یکی از آن ها به بچه ی خودش هم رحم نمی کرد و چقدر یکی از بچه هایش را آزار می داد چه برسد بچه ی مردم)، ناشایست، بداخلاق و با درک ضعیف از دانش آموز هم هست که حد این مدرسه را پایین می آورد به خصوص یک خانم معلم زیست با سن بالا که تاجاییکه یادم هست در مجموع بدترین و بی رحم ترین معلم آن مدرسه بود با طرز درس دادن ضعیف و سخت گیری به شدت زیاد و بسیار قصی القلب که حتی یادم هست یکی از بچه های کلاس درس را کمی نصفه نیمه جواب داد و از فشار زیاد گریه کرد و ایشان فقط به او گفت دستمال اینجاست برای اینکه اشکت را پاک کنی بدون کوچک ترین حس همدلی یا اگر کسی یکی دو جلسه نمی آمد مثلا می گفت مگر بیماری لاعلاج گرفتی که نیامدی؟ این مدرسه در طول یکسال یکی دو معلم این مدلی داشت بقیه به نسبت ایشان نرمال تر و مهربان تر بودند درصورتیکه مدیر نوآور به معلم های سخت گیر هم گفته بود که رفتار انسانی داشته باشند و سختگیری آزرده کننده و آسیب زا نداشته باشند(یکی از معلم ها یکی دو جمله در این باره گفت که فهمیدم) .در کل به نظرم این دو تا مدرسه حتی قابل قیاس هم نیستند چون ابوريحان منبع القای حس ترس استرس و حال بد بود در کل. فقط سه پلاس تا چیز خوب درباره ی ابوريحان به ذهنم می رسد اول اینکه فضای مدرسه اش باصفا بود واگرنه خیلی ها شاید دق می کردند(واقعا بودند دانش آموزانی که در این چنین مدارس سخت گیر درس خوانده اند و از فشار سکته و فوت کرده اند.) و دیگر عمرشون به دنیا نبود که بخواهند حتی به تصمیمات آینده ی خودشان فکر کنند. دوم دوستان خوبی که در ابوريحان پیدا کردم و خوبی دیگرش هم اینکه خب قبولی های دانشگاهش هنوز هم فکرکنم در کل مرغوب تر از نوآور باشد. پلاس مربوط می شود به جهان بینی خودم که شاید بعد از این تجربه در زندگی ام کامل تر شد و حالا آدم مثبت تر و با نظرات جامع تر و قابل اتکاتری هستم. در آخر خدا را هزاران مرتبه شکر می کنم که فقط چهار سال در آن مدرسه درس خواندم و بعد دیدم و فهمیدم زندگی چقدر می تواند قشنگ تر باشد و چه ابعاد دلپذیر دیگری داشت که آن موقع آن ها را نمی دیدم.من دو سال آخر دبیرستانم را در مدرسه ی نوآور درس خواندم و چهار سال قبلش یعنی هفتم تا دهم هم ابوريحان بودم. الآن بیست و چهار سالم هست خوشحال و از زندگی ام راضی هستم. یک مقطع دانشگاهم را هم تمام کردم و از دور که نگاه می کنم حالا که با جامعه ی بزرگتری از آدمها در دانشگاه آشنا شدم، خیلی چیز ها هست که از تجربه ی زندگی در این سال ها و تحصیل این دو مدرسه یادگرفتم که شاید مناسب کسی باشد که نمی داند برای تحصیلش در مدرسه چه تصمیمی بگیرد. با خودم گفتم شاید آن موقع که می خواستم وارد راهنمایی و دبیرستان شوم اگر چنین پیامی را می دیدم، نظر و انتخابم تغییر می کرد؛ باشد این پیام روشن کننده ی مسیر دیگران باشد. اول از همه به مادر و پدر ها بگویم که شما درست است که از فرزندانتان سن بیشتری دارید ولی به این معنی نیست که همه چیز را می دانید و اگر فرزندتان نظری دارد ارزشش کمتر از عقاید و افکار شماست و به زور باید عقاید خودتان رو حالا که زیر هجده سال هستند به آن ها تحمیل کنید که شاید دو روز دیگر یک بچه ناراحت، افسرده و با حال بد و به نظر خودتان موفق و مثلا دکتر یا هرچیز دیگری تحویل بگیرید یا مثلا جلوی فلان فامیل پز فرزندتان را بدهید! که البته بگذریم خیلی ها هم بودند که با کلی توانایی و پتانسیل به دلیل این زورها و گیر های پدر و مادر ها نه تنها این ها نشدند بلکه اصلا نتوانستند ادامه تحصیل بدهند و برعکس خیلی ها هم بودند که فهمیدند کی هستند و چه می خواهند و الآن با زندگی ای متعادل و سالم یعنی خواب خوب تعاملات خوب تغذیه ی خوب و ورزش و هم موفق در رشته ی تحصیلی و شغلشان و تشکیل خانواده، خوشحال و خوشبخت هستند و به معنای واقعی زندگی می کنند؛ چه چیزی بهتر از این برای یک پدرومادر؟ . خیلی از پدرومادر های ایرانی هستند که تفکراتشان مناسب جامعه امروز و تربیت متعادل فرزندانشان نیست و شاید بخاطر اینکه فکر می کنند روی کاغذ و حساب کتاب و پارچه ی دم فلان مدرسه تعداد قبولی ها بهتر است پس یعنی بچه ی شان باید به آن مدرسه برود تا موفق تر شود یا فکر می کنند فشار درسی بیشتر مساوی هست با موفقیت جدا از اینکه ببینند و فکر کنند بچه ی شان چه شخصیتی دارد توانایی هایش چیست علایق و آرزوهایش چیست و چجور مدرسه ای مناسب است برای اینکه یک انسان شاد خلاق مثبت مهربان باوجدان و کلا اخلاقی تر باشند؛ جایی که همه را شبیه هم نکند و هرکس زیبایی وجود خودش را آنجا ببیند. این دنیا بازی جلو زدن از دیگران نیست، فرصتی هست برای پیداکردن خودمان و ثبت اثر انگشت متمایز خودمان در این دنیا با عشق و حال خوب عمیق درونی این طور هست که باور می کنی مشکلات هستند اما جریان زندگی با درس هایش درونت را شفاف و پاک تر می کند نه دلگیر، ناامید، سیاه و مبهم. بچه های شما هرکدام یک جور نابغه اند یکی در موسیقی یکی در درک آدم ها یکی در درک بیرونی و درونی از خودش یکی در کارهای فنی و یکی هم در ریاضی و تحلیل علمی؛ پس نمی شود گفت همه بدواند در ریاضی از بقیه جلو بزنند چون هرکس شخصیت و پتانسیل های خودش را دارد و بعد از شناختشان متوجه می شود هدف کاری و روش زندگیش در این دنیا که سالم هم باشد چطور می تواند باشد و دلیل نمی شود آدم بیاید بگوید فلانی درسش ضعیف است فلان مدرسه رفته است پس آن مدرسه بد است چون ریاضی و تحلیل فقط یک جنبه از هوش انسان است و تربیت مدارس فقط به این خلاصه نمی شود و شاید اگر مهربان تر باشیم باهم، خوشحالی و حال خوب هم دومینویی بیشتر شود. حالا که این ها را گفتم می رسیم به این دو تا مدرسه. خلاصه بگویم به نظر من نوآور یکی از معدود مدارسی است که بچه سالم واردش شود، فرصتش هست که رشد کند پتانسیل هایش تبدیل به توانایی هایش شود و بیاید بیرون. جو متعادلی دارد در کل انسانیت و مهربانی آموزش می دهد به بچه ها و متد ارتباطی و فعالیت های بروز چند بعدی داشت نه فقط درس (حتی یادم هست برای ما بچه های سال آخر پانسیون مطالعاتی، کلاس یوگا هم گذاشته بودند و هفته ای یکبار کسی می آمد که به طور کلی در مورد مباحث فلسفه ی زندگی عمیق تر و بعضی مهارت های نرم که به بهتر درس خواندن کمک می کرد آموزش می داد که برای شش سال پیش ایران خیلی حرف هست.). به نظرم بیشترش از مدیرش خانم فرهادی نشات می گرفت که خارج از کشور تحصیل کرده است و دنیادیده است و روشن فکر و محدود و چارچوبی و دگم نیست، انتقادپذیر و باهوش است، مهربان و روان نرمال و به دانش آموز هم فضای فکر و بیان نظر می دهد پس این افکار در فرهنگ مدرسه اش هم طنین انداز شده است و دانش آموز مستقل که نظر و عقیده دارد از این فضا لذت می برد. ایراد این مدرسه هم این است که مثل بقیه مدارسی که می شناسم در ایران، زیاد شخصی مطابق با هر فرد مشاوره نمی دهد که هرکسی خود و معنای زندگی منحصر به فردش را پیدا کند و پایه ای باشد که در جامعه هم خوب خودش را ارائه دهد و بی نظمی زیادی هم به نسبت دارد و قبولی چند سال قبل را هم ممکن هست علاوه بر آن سال تحصیلی به نام آن سال روی پارچه بنویسند که خب به نظرم درست نیست.من در آن مدرسه در کل خوشحال بودم و صبح دوست داشتم به مدرسه بروم و حالم خوب بود و راضی هستم از اینکه دو سال در آن جا درس خواندم و برای من که حاشیه ی خاصی نداشت درواقع این چیزها بیشتر به خود دانش آموز بستگی دارد که خودش را درگیر چه چیزی کند حواشی یا راه پیشرفت و رشدش چون فرصت هست و خود شخص تصمیم می گیرد وارد چه راهی شود؛ درواقع این مدرسه برای یک شخص که دنبال رشد است خیلی خوب است. در مجموع بسیار بهتر از ابوريحان ارزیابیش می کنم چون ابوريحان یک مدرسه ی تک بعدی با فشار زیاد درسی با مدیری با سن بالای ۷۰ ۸۰ ساله(شاید هم در حدود ۹۰ دقیق نمی دانم) که به نظرم عقاید و دیدگاه های بسیار متفاوتی از زندگی، درس و... به نسبت میانگین جوانان و نوجوانان ایرانی دارند و این ها در این مدرسه رخنه کرده است. علاوه بر این وجود معلم هایی با سن بالا،دگم و انتقادناپذیر (که دیدم یکی از آن ها به بچه ی خودش هم رحم نمی کرد و چقدر یکی از بچه هایش را آزار می داد چه برسد بچه ی مردم)، ناشایست، بداخلاق و با درک ضعیف از دانش آموز هم هست که حد این مدرسه را پایین می آورد به خصوص یک خانم معلم زیست با سن بالا که تاجاییکه یادم هست در مجموع بدترین و بی رحم ترین معلم آن مدرسه بود با طرز درس دادن ضعیف و سخت گیری به شدت زیاد و بسیار قصی القلب که حتی یادم هست یکی از بچه های کلاس درس را کمی نصفه نیمه جواب داد و از فشار زیاد گریه کرد و ایشان فقط به او گفت دستمال اینجاست برای اینکه اشکت را پاک کنی بدون کوچک ترین حس همدلی یا اگر کسی یکی دو جلسه نمی آمد مثلا می گفت مگر بیماری لاعلاج گرفتی که نیامدی؟ این مدرسه در طول یکسال یکی دو معلم این مدلی داشت بقیه به نسبت ایشان نرمال تر و مهربان تر بودند درصورتیکه مدیر نوآور به معلم های سخت گیر هم گفته بود که رفتار انسانی داشته باشند و سختگیری آزرده کننده و آسیب زا نداشته باشند(یکی از معلم ها یکی دو جمله در این باره گفت که فهمیدم) .در کل به نظرم این دو تا مدرسه حتی قابل قیاس هم نیستند چون ابوريحان منبع القای حس ترس استرس و حال بد بود در کل. فقط سه پلاس تا چیز خوب درباره ی ابوريحان به ذهنم می رسد اول اینکه فضای مدرسه اش باصفا بود واگرنه خیلی ها شاید دق می کردند(واقعا بودند دانش آموزانی که در این چنین مدارس سخت گیر درس خوانده اند و از فشار سکته و فوت کرده اند.) و دیگر عمرشون به دنیا نبود که بخواهند حتی به تصمیمات آینده ی خودشان فکر کنند. دوم دوستان خوبی که در ابوريحان پیدا کردم و خوبی دیگرش هم اینکه خب قبولی های دانشگاهش هنوز هم فکرکنم در کل مرغوب تر از نوآور باشد. پلاس مربوط می شود به جهان بینی خودم که شاید بعد از این تجربه در زندگی ام کامل تر شد و حالا آدم مثبت تر و با نظرات جامع تر و قابل اتکاتری هستم. در آخر خدا را هزاران مرتبه شکر می کنم که فقط چهار سال در آن مدرسه درس خواندم و بعد دیدم و فهمیدم زندگی چقدر می تواند قشنگ تر باشد و چه ابعاد دلپذیر دیگری داشت که آن موقع آن ها را نمی دیدم.
 

مدرسه یاب، جستجوی مدارس

در حال بارگذاری...

برای نظردهی، کلیک کنید