۲۳٫۷k

زندگی شاد چیست؟ زندگی پرمعنا کدام است؟

آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۵ اسفند ۱۳۹۱

سلامتی، دوست داشته شدن، موفقیت در کار، بزرگ کردن فرزندانی سالم، خدمت به کشور یا پایبندی به اعتقادات معمولا از رموز خوشبختی و رضایت از زندگی به شمار می روند اما هیچکدام نمی توانند باعث شاد زیستن شوند.


در اینجا از خانم سحر استادآقا-ازدوستان خوب این فروم - تشکر میکنم که جرقه هایی در من ایجاد کردندو باعث شدن منم فعالیت خودم رو در اینجا شروع کنم .


و من میخواستم در مورد یکی از مسایل مهم زندگی صحبت کنم امیدوارم شما هم در بحث های من شرکت کنید

ساحل
کاربر فعال | ۷۷ | ۱۱۷ | ۵ اسفند ۱۳۹۱
دوست عزیزم. من هم از تو ممنونم بخاطر لطف بی کرانت به من. واقعا معیار شاد بودن چیست ؟ بخصوص در شرایط فعلی من فکر میکنم تشخیص این امر خیلی دشوار و البته مهم باشه. و باز بخصوص برای مادرها . چرا ؟ چون در حال پرورش یک کودک بکر ، پاک و نو فکر هستند. و درست مثل یک کاغذ سفید میمانند. هر چیزی در ما ببینند نا خودآگاه در اونها بصورت الگو در میاد. و جالبه بدونید بسیاری از مسائل مربوط به دوران بلوغ رو میشه در همین 6 سال ابتدایی رشد و تربیت کودک که به نام " دوران طلایی تربیت " شناخته میهش حل کرد. مسائلی از قبیل پرخاشگری، توانایی کنترل احساسات ، بازگویی و صحبت درباره احساست درونی ، شناخت احساسات درونی و بیرونی و نام نهادن بر روی آنها ، مسائل مرتبط با بدن بخصوص در مورد دختران چاقی لاغری آرایش نوع لباس پوشیدن صحبت کردن و رفتار در کلیه مکانها ، ارتباط کلامی خوب و ............ اینها همه و همه مسائلی هستند که چنانچه در مورد آنها کار شود و صحبت شود روزها و لحظه های شادتری برای ما به ارمغان می آورد. شاد بودن البته به نظر من بسیار بسیار سخت است . :)
ساحل
کاربر فعال | ۷۷ | ۱۱۷ | ۵ اسفند ۱۳۹۱
من در وبلاگم یک بخش دارم به نام " تجربه های کاملا مادرانه " پستت رو اونجا میذارم با اجازت و اگر دوست داشتی بهم سر بزن.
آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۶ اسفند ۱۳۹۱
سلام سحر جان ببخشید که دیر اومدم و ممنون از نظر بسیار خوبت و ممنون از اینکه تو بحثم مشارکت کردی.

شادی میشه گفت سعادتی ذهنی است که تاثیر عاطفی مثبتی بر فرد می گذارد و این تاثیر در تمام جوامع و فرهنگها یکسان است. شادی می تواند از چیزهای کوچک نشات بگیرد مثلا پیدا کردن گردنبند گمشده یا از رویدادهای مهمتر مثل پایان گرفتن جنگ. شادی، عواطف و احساسات مثبت و خوشایند با خود می آورد و باعث می شود فرد ارزیابی مثبتی از زندگی خود داشته باشد.
سارا مهدوی
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۲۰ | ۶ اسفند ۱۳۹۱
شادی ریشه در غرایز و طبیعت دارد. برآورده شدن نیازها و خواسته ها شادی می آورد. شادی در لحظه و در زمان حال معنی پیدا می کند و "دم را غنیمت است" به نوعی عصاره مفهوم شادی و زندگی در لحظه اکنون است. با این حال، شاد بودن ربطی به زندگی معنادار ندارد.
آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۶ اسفند ۱۳۹۱
بله ساراجون درسته البته شادی و زندگی در لحظه اکنون می تواند عناصری از گذشته را خود داشته باشد اما باز هم از منظر زمان حال به آن نگاه می شود. به همین دلیل اگر امروز زندگی دردناکی داشته باشیم، گذشته شاد، به ما احساس خوشبختی نمی‌دهد. شادی چون در حال اتفاق می افتد گذراست و ثبات به همراه نمی آورد.
سارا مهدوی
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۲۰ | ۶ اسفند ۱۳۹۱
اما زندگی با معنا ی  زندگی متفاوت است ما زندگی روزمره داریم و اینکه معنای زیبایی به کالبد زندگیمون بدیم کارهای خاص تر و ماندگارتری را نیاز دارد.
آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۶ اسفند ۱۳۹۱
معنا از ارزشهای فردی و اجتماعی زاییده می شود بنابراین منشاء فرهنگی دارد. معنا از زبان و فرهنگ و نمادها شکل می گیرد و گذشته و حال و آینده را با هم در پیوند و ارتباط معنادار قرار می دهد. با اینکه معنای زندگی از پیگیری اهداف و ارزشها بوجود می آید اما الزاما شادی به همراه نمی آورد. مثلا یک معلم در روستا با سختی های زندگی و درد های مردم نمی تواند شاد باشد اما می تواند عمیقا زندگی خود را معنادار ببیند.
سارا مهدوی
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۲۰ | ۶ اسفند ۱۳۹۱
خیلی تاثیر گذار بود .درسته
آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۶ اسفند ۱۳۹۱

یکی از مهمترین راههای معنا دادن به زندگی پاداش دادن به خودمان است، از راه برنامه ریزی و تعهد به اجرای آن که نیاز به انضباط فردی دارد.



بنابراین وقتی ما با فعالیت و درگیریهای روزمره ای که با هم ربط دارند، هدفهایمان  را پیگیری و برآورده کنیم در عمل به زندگی خود معنا می‌دهیم. تحصیل، کسب مهارت، شکل دادن به رابطه ای جدی و صمیمانه همگی به زندگی معنی می دهند، چرا که گذشته و حال و آینده در راستای هدفی مشخص یکپارچه می شوند.  هر چه بیشتر برای تحقق این هدفها "خودتان" باشید، زندگی خود را معنی دار تر می بینید.



اما چه عواملی در شادی موثرند و چه معیارهایی به زندگی معنا می دهند؟

zohreh naji
کاربر فعال | ۲۳ | ۴۱ | ۶ اسفند ۱۳۹۱
سلام دوستان مطالب تون جالب است . درموردسوالتون فکرکننم شرایط زندگی - طرز فکر ما آدما - شرایط مال - شرایط روحی تاثیر گذار باشه
zohreh naji
کاربر فعال | ۲۳ | ۴۱ | ۶ اسفند ۱۳۹۱
سلامتی هم خیلی مهمه پول باشه اما سلامتی نباشه خوب نیست
سارا مهدوی
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۲۰ | ۶ اسفند ۱۳۹۱
بله بنظر منم شرایط زندگی اقتصادی خانوادگی - فرزند خوب و همسر خوب و از همه مهم تر سلامتی خیلی توی شادی و رضایت تاثیر دارد و حاصل زندگی ما که فرزند خوب و مفید باشه خوب این به زندگی هم معنا میده.
آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۶ اسفند ۱۳۹۱

درسته من در واقع تحقیقی که کردم موارد زیر را بدست آوردم که تا حدود زیادی شما به آن اشاره کرده بودید.


سختی زندگی




 

افرادی که زندگی خود را آسان و به دور از دشواری می بینند شادترند و آنها که زندگی خود را پرمشقت می دانند افراد شادی نیستند.

اما همان ها که با سختیها دست و پنجه نرم می کنند زندگی خود را با معنی تر می بینند.

بنابراین وقتی به دشواری یا آسانی زندگی نگاه می کنید در واقع شادی زندگی را می سنجید نه معنی آن را.

سلامتی


سلامتی نیازی همگانی و اولیه است و افراد سالم افراد شادتری هستند. اما سلامتی معنای بیشتری به زندگی نمی دهد. استیون هاوکینگ دانشمند سرشناس کاملا فلج است اما شاید زندگی بسیار معنی دارتری از افراد سالم داشته باشد و تاریخ پر از مثالهایی این چنین است.

احساسات مثبت و منفی


بدیهی است که احساس خوب شادی می آورد اما این تحقیق نشان می دهد احساس خوب زندگی را معنی دارتر نمی کند.

از بین احساساتی که در این تحقیق بررسی شده اند، شاید جالبترین مورد بی حوصلگی باشد. بی حوصلگی بی تردید احساسی ناخوشایند است و خوشحالی نمی آورد اما از طرف دیگر، نشانه نبود معنا هم هست، بنابراین فرد بی حوصله نه شاد است نه در طلب معنا.

پول


می گویند پول خوشبختی نمی آورد. این تحقیق نشان می دهد که پول تاثیر شدیدی بر احساس شادی می گذارد اما معنایی به زندگی نمی دهد. خرید ضروریات یا حتی تجملات با شادی رابطه نزدیک دارد و بی ثباتی و بحران اقتصادی لذت از زندگی را کاهش می دهد.

اما دخل و خرج مناسب و هدفمند اثری معکوس دارد. به زندگی معنا می دهد ولی شادی نمی آورد. وقتی برای آینده فرزندتان پس انداز می‌کنید، قسط خانه را کامل می‌پردازید یا بدهی خود را تسویه می‌کنید، زندگی معنی دارتر می شود. تاثیر پول بر زندگی ارتباط نزدیکی با ارزشهای فردی دارد و اینکه فرد چگونه خود را در رابطه با پول تعریف می کند.

روابط





کتاب "انسان در جستجوی معنا"ی فرانکل که محصول زندگی او در اردوگاه کار نازیها بود یکی از پرفروش ترین کتابها در دنیا و ایران است

ارتباطهای اجتماعی یکی از عواملی است که هم زندگی را شادتر می کند و هم به آن معنا می دهد. تنهایی یکی از مهمترین عوامل شاد نبودن است. بسیاری از افرادی که در این تحقیق شرکت کرده بودند ارتباط با خانواده و دوستان را معنای زندگی خود می دانستند. به یاد آوردن ساعتها و روزهایی که در تنهایی گذشته و یا احتمال تنها ماندن در آینده تاثیر شدیدی بر شادی دارد.


اما در کمال شگفتی، اینکه چقدر با دوستان یا کسانی که دوستشان داریم وقت می گذرانیم تاثیر زیادی بر شادی ندارد هرچند که به زندگی معنا می دهد. وقت گذراندن با آنها که دوستشان داریم می تواند کار بسیار سختی باشد بنابراین ممکن است خوشحالی زیادی عاید ما نکند اما به زندگی ما معنایی دیگر می‌بخشد. کسانی که در این تحقیق شرکت کرده بودند و زندگی معنادارتری داشتند، روابط را مهمتر از دستاوردهای زندگی شان می دانستند.

شادی از منفعتی که از دیگران می بریم زاییده می شود و معنا از آنچه به دیگران می دهیم. "گیرنده" شاد است و "دهنده" زندگی با معنایی دارد. کمک به دیگران زندگی را با معناتر می کند اما مستقیما ما را شاد نمی کند. اگر کمک به دیگران لذت دارد برای این است که زندگی معنادارتر می شود. بر اساس این تحقیق فداکاری و از خودگذشتگی تاثیر چندانی بر شادی می گذارد، شاید هم اندکی آن را کاهش می دهد، اما اهمیت بسیاری در معنادار بودن زندگی دارد.

نکته جالب دیگری که در این تحقیق روشن شد این بود که جرو بحث با دیگران شادی را کم می کند اما به زندگی معنایی بیشتر می بخشد. افراد شاد کمتر تمایل به جر و بحث دارند.

فرزند


بزرگ کردن بچه برای بسیاری از پدرها و مادرها دستاوردی مهم تلقی می شود چرا که نیازمند از خود گذشتن و وقف دیگری شدن است. به همین دلیل برای بسیاری از پدر و مادرهایی که در این تحقیق شرکت کرده بودند بزرگ کردن بچه، شادی شان را کمتر کرده اما به زندگی شان معنا داده بود. آنها هرچه وقت بیشتری برای فرزندشان گذاشته بودند زندگی معنی دارتری پیدا کرده بودند و این همان چیزی است که به آن "تناقض بچه داشتن" می گویند.

استرس و نگرانی


نیازی به گفتن نیست که استرس و نگرانی شادی را کم می کند اما عجیب این که به زندگی معنا می دهد. این که چرا چنین است تفسیرهای متفاوتی می تواند داشته باشد. شاید پیوند گذشته و حال و آینده، احتمال خطرهای پیش ِ رو را بیشتر برای فرد آشکار می‌کند و یا استمرار فعالیتهای دشوار و سنگین برای رسیدن به هدفی در آینده دور (که البته تحقق آن تضمین شده هم نیست) برای فرد استرس و نگرانی می آورد ، هرچند که به زندگی اش معنا می دهد.

محققان در پایان نتیجه می گیرند که شادی بیشتر حاصل برآورده شدن خواسته ها و نیازهاست، بخصوص از طرف دیگران و یا حتی با پول خرج کردن. اما معنا بیشتر فراهم کردن برای دیگران است و بیشتر با با تعریفی که فرد از "خود" دارد مربوط است. خلاقیت و خردمندی و افکار عمیق به زندگی معنی می دهد اما با استرس و نگرانی همراه است.

 

به نقل از مجله ب.ب.س.ف
فاطمه عسگری
کاربر فعال | ۱۸۷ | ۴۴۸ | ۶ اسفند ۱۳۹۱
ممنون از مطلب زیباتون. با توجه به این مطلب و تعاریف
در مورد معنای زندگی آن چیزی که خیلی اهمیت دارد این است که اولا هیچ لزومی ندارد که آدمها فقط دنبال یک معنا در زندگی شون باشن. بعضی از افراد اونقدر درگیر این معنای زندگی می شوند که گمان می کنند باید یک چیز خارق العاده باشد، در حالیکه هر اتفاق زندگی می تواند خود یک معنا باشد. حتی گاهی خود زندگی معنای زندگی است. این معنا لزوما قرار نیست که شیک باشد یا اینکه از کتاب خاصی بیرون آمده باشد و یا دیگران را تحت تاثیر قرار دهد. داشتن معنا خیلی سخت نیست اگر یاد بگیریم که زندگی خودش پر از معنا است.
دوم اینکه یادمان باشد، معنا با هدف متفاوت است. این بدان معنا است که حواسمان باشدهدف معنا نیست. شایدکمی عجیب باشد ولی باور کنید که هدف معنا نیست. این را به خاطر این می گویم که هدف هایی که ما در زندگی انتخاب می کنیم، کوتاه مدت یا بلند مدت فرقی نمی کند، ما یا به آن هدف می رسیم یا اینکه نمی رسیم. اگر هدفمان معنای زندگیمان باشد و به فدهمان برسیم، آنوقت دوباره باید دنبال یک معنا باشیم و اگر به هدفمان نرسیم هم حتما پر از حسرتیم که معنای زندگیمان چقدر از ما دور است. به خاطر این است که می گویم هدف با معنا متفاوت است و نباید باهم یکسان دیده شوند.

سپاس از مطالب زیباتون
نگین ملکی
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۲k | ۲۴ خرداد ۱۳۹۳
احیاء شادمانی و سرزندگی در زندگی

ما معمولاً روزها، ماه‌ها و سال‌ها را پشت‌سر می‌گذاریم؛ بدون آنکه توجه کنیم کجا هستیم، فقط می‌خواهیم بدانیم در انتها به کجا می‌رسیم. اما عجیب است که هیچ وقت به جایی نمی‌رسیم که در آنجا احساس رضایت داشته باشیم!

در واقع ما یاد گرفته‌ایم چطور همیشه در نگرانی برای آینده، لحظات حال را نابود کنیم! بنابراین این کاملا طبیعی است که دائم احساس یأس و نارضایتی می‌کنیم.
بسیاری از ما همیشه در فکر رسیدن به زمانی هستیم که بتوانیم از آن لذت ببریم و خوشبختی بیشتری را تجربه کنیم ولی معمولاً برای به‌دست آوردن خشنودی واقعی مسیر اشتباهی را طی می‌کنیم.

اگر همیشه تنها در جست‌وجوی خوشبختی باشیم هیچ گاه نمی‌توانیم آن را بیابیم. در واقع خوشبختی را باید در تک‌تک لحظاتی بیابیم که خیلی راحت آنها را از دست می‌دهیم ولی ما طوری با آن برخورد می‌کنیم که انگار خوشبختی نوعی وضعیت است که باید روزی برای ما فراهم شود.
اما اگر می‌خواهید بتوانید بیشتر از تک‌تک لحظات خود لذت ببرید، بهترین راه این است که منتظر هیچ چیز و هیچ‌کس نمانید منتظر نباشید تا آخر هفته بیاید تا شما بتوانید تفریحی داشته باشید.

ممکن است از کاری که طی روز انجام می‌دهید یا از شغلی که دارید، نتوانید لذت ببرید. اما فراموش نکنید. کار شما، شغل شما نیست. کار واقعی شما آن اقدامی است که برای تقویت روح و خود واقعی‌تان انجام می‌دهید. کار واقعی درسی است که شما برای آموختن آن به این دنیا آمده‌اید و کار شما همان هدف شماست. کار واقعی یعنی یاد بگیرید که چگونه رفتاری دلسوزانه با دیگران داشته باشید، چگونه دیگران را ببخشید، و خودتان را حتی با تمام اشتباهات و عیب و نقص‌هایتان دوست داشته باشید.

هنگامی که بدانید کار واقعی شما چیست می‌توانید در هر زمانی به آن بپردازید.
همه ما وظیفه‌ای داریم که فقط خودمان می‌توانیم آن را کشف کنیم. در واقع، این اولین مرحله کارتان است که تشخیص دهید هدف، رسالت و استعدادتان چیست. بهترین راه این است که ببینید چه چیز منحصر به فردی دارید و کدام ویژگی و قابلیت‌هایتان شما را از دیگران متمایز می‌کند و از همانجا می‌توانید شروع کنید.
مرحله بعدی آن است که یاد بگیرید چطور کار واقعی‌تان را انجام دهید. هرچه فرصت‌های بیشتری را برای مشارکت در هدف‌تان فراهم کنید، لحظه‌های بهتری را تجربه خواهید کرد.

ـ گزیده ای از مقالۀ "چرا نسبت به گذشت لحظه‌هايمان بی‌توجهيم؟!"، منبع: همشهری آنلاین
مامان باربد و باران
کاربر فعال | ۵۶ | ۲۰۳ | ۲۵ خرداد ۱۳۹۳
زندگی شاد چیست؟ زندگی پرمعنا کدام است؟
آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۱۸ آبان ۱۳۹۳
پسرک کوچک از پدر خسته و عصبانی که از سر کار به خانه آمد گفت بابا ،یک سوال بپرسم؟
پدرش گفت:بپرس پسرم. چه سوالی؟
شما برای هر ساعت کار چقدر حقوق می گیرید؟
چرا چنین سوالی می کنی؟
فقط می خواهم بدانم.بگویید برای هر ساعت کار چقدر
پول می گیرید؟
اگر باید بدانی خوب می گویم،ساعتی20دلار.
پسرک در حالی که سرش پایین بود آهی کشید و
گفت:می شود 10 دلار به من بدهید؟
پدر عصبانی شد وگفت:اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال
فقط این بود که برای خرید یک اسباب بازی مزخرف از من
پول بگیری،سریع به اتاقت برو وفکر کن که چرا اینقدر خود
خواه هستی!من خیلی خسته ام وبرای چنین رفتار های
بچگانه ای وقت ندارم.
پسرک آرام به اتاقش رفت ودر را بست.
پدر نشست وباز هم عصبانی تر شد.پیش خودش
گفت:چطور به خودش اجازه می دهد فقط برای گرفتن
پول ازمن چنین چیزی بپرسد؟
بعداز حدود یک ساعت آرام تر شد و فکر کرد که شاید با
پسر کوچکش خیلی تند رفتار کرده.شاید واقعا چیزی بوده
که برای خریدش به 10 دلار نیاز داشته.به خصوص اینکه
خیلی کم پیش می آمد پسرک از او در خواست پول کند.
پدر به سمت اتاق پسر رفت ودر را باز کرد و گفت:با تو
بدرفتار کردم.امروز کارم سخت و طولانی بود و همه
ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم.بیا این10 دلاری که
خواسته بودی را بگیر.
پسرک خندید و فریاد زد:متشکرم بابا! بعد دستش را زیر
بالش برد و دو اسکناس 5دلاری مچاله در آورد.پدر وقتی
دید پسر خودش پول داشته دوباره عصبانی شد وگفت:با
اینکه خودت پول داشتی چرا دوباره تقاضای پول کردی؟
پسرک گفت:برای اینکه پولم کافی نبود ولی الان20دلار
دارم.پدر،آیا می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا
فردایک ساعت زودتربه خانه بیایید و با ما شام بخورید؟!

مدرسه یاب، جستجوی مدارس

در حال بارگذاری...

برای نظردهی، کلیک کنید