سلام صبح همگی بخیر من از مهد لبخند فرشته بازدید کردم دو روز هم آزمایشی بچه رو گذاشتم البته روز اول حدود ۴ ساعت موندم اونجا وهمه چیز رو از نزدیک دیدم که متوجه شدم مدیرش اصلا خوشش نیومد مخصوصا هنگام نهار دوبار فرستار دنبالم برم اتاق مدیریت ولی من کاری نمی کردم فقط لبخند وتماشا ی فرشته های کوچلو دیدم که نهار حدود نهایتا دو قاشق غذا خوری استامبلی یک قاشق ماست و یک قاشق سوپخوری سوپ به بچه جدا با فاصله زمانی کوتاه به بچه ها می دادن خیلی از اونا بازم می خواستن ولی یا نمی ریختن ویا به سختی خیلی کمتر می دادن اصلا صورت جالبی نبود وسایل بازی تو حیاط بقدری فرسوده وبرای بچه های بسیار کوچییک که حتی بچه من که دوسال وده ماه داشت و ریز نقش بود تو تاب جاش نمی شد بشینه کلاس بسیار کوچیک بود و خفه و تو کلاس بچه پسرای غیر قابل کنترل که دست بزن داشتن دیدم یه جوری نگاهشون سنگینه حدود یک ساعترفتم بیرون و برگشتم دنبال بچه چون خیلی مهد به من نزدیک بود دیدم گردن بچه رو چنگ کشیدن قرمز شده وبچه پشتش باسنش رو دست می بره جلو مربی رابط سارا جون گفتم مامانچی شده گفت بچه چنگ کشید از پشت تو لباس زیرش نگاه کردم دیدم بچه اصلا مدفوع کرده نشستن ولباس زیرش هم کثیف شده در صورتی که لباس زیر ویکدست لباس اضافی گذاشته بودم سریع به مدیر خانم اشتری نشون دادم گفت ببنم کی برده شسته ولی کنف شد جلوی دوتا مربیاش کلی پز داد ه بود زمان ثبت نام همش بچه رو ساکت می کردن ظاهرا همسروبچه هاشون طبقه بالا طاقت صدا رو نداشتن و ایفن داخلی رو می زدن و اعتراض می کردن بیچاره بچه ها مهد اصلا محیط شادی نداشت و حتما بچه ها باید یک تا دو نیم بخوابند وگرنه والدین باید در غیر این صورت بچه رو ساعت یک ببرن خونه یا موافق خواب باشند که برن خونه دیکه نه بخوابند اینجوری بچه سر شب یا غروب می خوابه و خلاصه خیلی بد بو د ومن خاطره خوبی نداشتم از روز اول تازه یعنی دوربین انلاین داشتن ولی همه جا مشخص نبود۰ جهت اطلاع مادران امیدروارم مهد اینجوری تعطیل بشه البته این نظر شخصی منه چون تو گروه پرسیدم هیچ مامانی اطلاع نداشت ظاهرا
به مدیرش زمان خروجم گفتم بخت ازن کسیست که مناجات کند با کارش و خداحافظی کردم اومدم بیرون
الهی هیچ مادری گول ظاهر و چرب زبونی و ۰۰۰ مدیران رو نخوره
در حال بارگذاری...