۱۶٫۳k

محک

آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
هم‌زمان با اولین سالگرد درگذشت پروفسور پروانه وثوق



خاطره یکی از کودکان محک: تجویز جادویی خانوم دکتر



آن وقت‌ها که برای درمان به بیمارستان می‌رفتم خانم دکتر وثوق یک کپسول برایم نوشته بود که به اندازه تمام هیکل من بود. آنقدر بزرگ بود که من به هیچ طریق نمی تونستم بخورم. یک روز برای اعتراض رفتم پیش خانم دکتر گفتم آخه شما بگو من این قرص به این بزرگی را چه جوری بخورم. دکتر وثوق با آرامش کامل گفت:‌ ‌»یک لیوان آب دستت بگیر، ‌یه نگاه بی خیال به قرص بکن، بذار روی زبونت و وقتی آب رو می‌خوری مطمئن باش که قرص رو به راحتی می‌خوری.» فکر کنم یه چیز جادویی تو اون نگاه بی خیال بود. چون از اون به بعد تونستم قرص‌هامو بخورم.


محک
صدف .ع
کاربر فعال | ۷۲۱ | ۱٫۱k | ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
سیمین
کاربر فعال | ۳۱۵ | ۴۰۰ | ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
روحشون شاد و قرین رحمت باشه این فرشته
سارینا اخوان
کاربر فعال | ۵۹ | ۱۲۹ | ۲۵ خرداد ۱۳۹۳
با اهدای خون، فرصت زندگی را به یکدیگر هدیه کنیم.
ضمن گرامی‌داشت روز جهانی اهدای خون، محک قدردان همه افرادی است که با اهدای خون، کودکان مبتلا به سرطان و بیمارانی را که نیازمند این اقدام نوع‌دوستانه هستند، یاری می دهند.
به امید روزهایی سرشار از سلامتی برای همه هموطنان ایران زمین
علی
کاربر فعال | ۱۷۷ | ۴۷۰ | ۹ تیر ۱۳۹۳
فوتبالیست ها در محک - بعد از بازگشت از جام جهانی 2014 - علیرضا حقیقی، جواد نکونام


محک
محک
محک
محک
آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۷ آبان ۱۳۹۳
کودکان امید هم فعالیت خوبی را شروع کرده .
عرفان سهيلي
کاربر فعال | ۳۴۰ | ۴۹۴ | ۷ آبان ۱۳۹۳

سلام به شهر موش‌ها



وقتی همسن و سال دختر کوچکم پریا بودم، مشق‌هایم را تند تند می‌نوشتم تا موقع برنامه کودک با خیال راحت پای شهر موش‌ها بنشینم. از آقا معلم جدی و مهربان در ناخودآگاه کودکی‌ام یاد می‌گرفتم. یک روز با خانم شیخی معلم کلاس اول دبستان و همشاگردی‌هایم با یک بغل خوراکی‌های خوشمزه به تماشای فیلم سینمایی شهرموش‌ها رفتم. آن روز وقتی غرق در تماشای فیلم بودم و مبارزه پر از امید و اتحاد موش‌های کوچک را با اسمشو نبر می‌دیدم، فکر نمی‌کردم 20 سال بعد من و همسرم با پریای کوچکمان درگیر مبارزه‌ای با یک اسمشو نبر شویم. اسمشو نبری که در محک یاد گرفتیم با شجاعت و امید اسمش را بیاوریم: "سرطان" و باور دارم که سرطان پایان کودکی پریای من نیست.



حالا که مثل کُپُل و سرمایی و نارنجی و دم باریک و گوش دراز، همراه با همسن و سال‌های آن زمانم که خیلی هاشان امروز همراهانم در محک هستند، دستمان را در اتحادی سرشار از اراده به هم داده‌ایم تا کودکان کوچک مبتلا به سرطان را در مسیر درمان همراهی کنیم، می‌فهمم که آن لحظه‌های کودکی و آن چیزهایی که پشت صفحه جادویی تلویزیون سیاه و سفید خانه‌مان می‌دیدم فقط سرگرمی کودکانگی‌هایم نبوده... همان‌هاست که امروز مرا ساخته و ایستادن را یادم داده است. و امروز که پریای کوچک و شیرین زبانم همراه دوستان کوچکش سرخوش و شاد با نگاه‌های کودکانه به شیرین زبانی‌های بچه کُپُل و نارنجی شادمانه می‌خندیدند مرا با خود به رویاهای کودکی بردند...



حتما کُپُل که حالا خودش پدر شده خوب می‌داند که بیماری فرزند خیلی سخت است و باید سخت ایستاد و امیدوار بود...



و می‌دانم حالا کُپُلک و صورتی و مشکی حرف‌های زیادی از ایستادگی و مبارزه یادش داده‌اند تا باور کند سرطان پایان زندگی نیست...

مادر پریا
آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۱۱ آبان ۱۳۹۳
مطمئنم همه ی موش موشی های کوچولوی میهن عزیز مون مثل کپلک و صورتی و مشکی به حدی شجاعند که به خوبی از عهده ی اسمش و نبر های سرطانی بر میان. بچه ها دوستتون داریم و همیشه براتون دعا می کنیم و آرزوی بهبود را براتون داریم. قوی باشید و امیدوار
آ  نامی ..
کاربر فعال | ۳۶۶ | ۱٫۳k | ۱۴ آذر ۱۳۹۳
کارگاه آموزشی شهروندیار

"شما سرطان دارید!" وقتی این جمله رو شنیدم ،خنده ام گرفت. باورم نمی شد که چند روز بعد از تولدم این رو بشنوم،ولی بعد از احساس تیغ جراحی و سرم شیمی درمانی بود ،که دیگه کامل باورم شد. اونجا بود که متوجه شدم ،آنقدر ها هم که فکر می کردم ،روی دنیا کنترل ندارم و در این دنیای بزرگ، من هم یک انسانم مثل همه و اینجور اتفاقات فقط برای دیگران نیست.

شب اول که این خبر رو شنیدم ،شب خیلی تلخی بود و همش آهنگ "قصه من" رو با پیانو میزدم و به حال خودم و کار دنیا میخندیدم و گریه میکردم. آخه چند وقتی بود که تو فکر ضبط یک آهنگ بودم. روز بعد به استودیوی یکی از دوستانم رفتم و تصمیم گرفتم، این آهنگ رو بازخوانی کنم و یک روزی با این آهنگ برای حمایت از بیماران سرطانی یه کاری بکنم.

خوشبختانه من زود متوجه بیماریم شدم و تونستم با یک جراحی و شیمی درمانی کوتاه مدت بر اون غلبه کنم و بعد از ۱۸ ماه هیچ اثری ازش نیست. اما این تجربه زندگی ام را عوض کرد و بعد از این دوست دارم به هر شکلی که میتونم برای بیماران سرطانی فعالیت کنم و قدر این فرصت دوباره رو بدونم.
سرطان پایان زندگی نیست.
شعله یزدی
کاربر فعال | ۲۳ | ۱۰۹ | ۱۶ آذر ۱۳۹۳

مدرسه یاب، جستجوی مدارس

در حال بارگذاری...

برای نظردهی، کلیک کنید