مهدی اخوان ثالث
لحاف کهنۀ زال فلک شکافته شد - و پنبه کوچه و بازار شهر را پر کرد -
و دشت اکنون سرد و غریب و خاموش است - آهای، لحاف پارهی خود
را به بام ما متکان!
فریدون مشیری
در روزگار ما احمد شاملو (بامداد) با زبانی فاخر و استوار از بارش برف پیری سخن گفته است: نه، این برف را دیگر سر باز ایستادن نیست.
پشت شیشه برف میبارد - در سکوت سینهام دستی - دانه اندوه میکارد
- موسپید آخر شدی ای برف - تا سرانجامم چنین دیدی -
در دلم باریدی... ای افسوس بر سر گورم نباریدی...
فروغ فرخزاد
بهار
آخ عجب سرماست امشب، ای ننه! ما كه میميريم در هذالسنه تو نگفتی میكنيم
امشب الو؟ تو نگفتی میخوريم امشب پلو؟ نه پلو دیديم امشب نه چلو سخت
افتاديم اندر منگنه...
نسیم شمال

در حال بارگذاری...