ساعت دوازده و نیم ظهر است. در دم مدرسه، دختربچهای کیفش را روی دوش جابهجا میکند، دست مادرش را میگیرد و بدون هیچ مقدمهای میپرسد: «مامان، بچههای کلاسم دوستم دارند؟» مادر یک لحظه مکث میکند. سؤال ساده بهنظر میرسد، اما جواب دادن به آن، آنقدرها هم ساده نیست. 
این جملهها در خانههای زیادی تکرار میشوند، فقط با کلمات کمی متفاوت: «خانممون منو دوست داره؟»، «اگه جواب سؤال رو اشتباه بگم چی؟»، «امروز کنار کی بشینم؟» بیشتر والدین این جملهها را با یک آرامسازی سریع پاسخ میدهند و رد میشوند؛ چون طبیعی است، چون بچههاست، چون فردا فراموش میشود. اما وقتی این سؤالها بارها تکرار شوند، ارزش دارد کمی دقیقتر به آنها نگاه کنیم.
وقتی سؤال کودک دربارهی دوست داشته شدن است، واقعاً دربارهی چیست؟
کودکان در سالهای دبستان، برای اولینبار وارد یک نظام اجتماعی رسمی و پایدار میشوند که خودشان آن را انتخاب نکردهاند: کلاس درس. در این نظام، هر روز باید جایگاه خودشان را در میان همسالان و در چشم معلم پیدا کنند. روانشناس رشد، اریک اریکسون، همین بازهی سنی را دورهای میداند که کودک هویت خود را بیشتر از طریق مقایسهی تواناییهایش با دیگران میسازد؛ او یا احساس شایستگی میکند، یا احساس کمارزشی. سؤال «دوستم دارند؟» در واقع نسخهی سادهشدهی یک سؤال بزرگتر است: «آیا جایی در این جمع دارم؟»
این نگرانی از کجا میآید؟
سؤالی مثل «دوستم دارند؟» از یک منبع واحد سرچشمه نمیگیرد؛ معمولاً ترکیبی از چند عامل است که در کنار هم، این حساسیت را در کودک میسازند.
بخشی از آن به تجربههای اولیهی رابطه برمیگردد. کودکی که در سالهای پیش از دبستان، تجربههای پایدار و قابلپیشبینی از پذیرفتهشدن داشته -چه در خانه و چه در مهدکودک یا پیشدبستان- معمولاً با اطمینان بیشتری وارد یک جمع تازه میشود. اما ورود به کلاس اول یا هر کلاس جدید، بهخودیخود یک آزمون اجتماعی است: قواعد رابطه دوباره از صفر نوشته میشود، چهرهها تازهاند، و کودک هنوز نمیداند در این جمع جدید جایگاهش کجاست.
عامل دیگر، مزاج و سرشت طبیعی کودک است. برخی کودکان از ابتدا گرمتر و اجتماعیترند و راحتتر وارد گروه میشوند؛ برخی دیگر بهطور طبیعی محتاطتر و کندگرمترند و زمان بیشتری لازم دارند تا با محیط تازه احساس امنیت کنند. این تفاوت، ربطی به «مشکل داشتن» ندارد؛ بخشی طبیعی از تنوع شخصیتی کودکان است.
یک بار کنار گذاشتهشدن از بازی یا یک اظهارنظر تند از یک همکلاسی، میتواند در ذهن کودک به یک الگوی کلی دربارهی خودش تبدیل شود؛ چون کودکان در این سن هنوز مهارت کافی برای تفکیک یک تجربهی منفرد از یک قاعدهی کلی را ندارند.
نقش الگوبرداری از والدین هم قابل چشمپوشی نیست. کودکان بسیار حساساند به اینکه خانواده چگونه دربارهی روابط و پذیرفتهشدن صحبت میکند؛ وقتی در خانه بهطور غیرمستقیم بر «چه فکری دربارهی ما میکنند» تأکید زیادی میشود، کودک هم همین حساسیت را با خودش به کلاس میبرد.
در نهایت، این پرسشها را باید بخشی طبیعی از رشد اجتماعی کودک دید، نه نشانهی یک مشکل. تقریباً همهی کودکان در دورهای از دبستان، نسخهای از این سؤال را میپرسند؛ چیزی که تفاوت ایجاد میکند، نحوهی پاسخ محیط اطراف -خانواده، معلم و کلاس- به این نگرانیهاست.
احساس تعلق به مدرسه یعنی چه؟
در ادبیات پژوهشی، برای این حس نامی مشخص وجود دارد: «حس عضویت روانی در مدرسه». این مفهوم به این معناست که دانشآموز احساس کند در محیط کلاس دیده میشود، پذیرفته است، و دیگران (چه معلم و چه همکلاسیها) برایش ارزش قائلاند.
سازمانهای معتبری مانند CASEL، که در حوزهی یادگیری اجتماعیـعاطفی فعالیت میکنند، رابطههای حمایتگر و فضای امن کلاس را یکی از پایههای اصلی یادگیری معرفی میکنند، نه یک موضوع جانبی در کنار درس.
انجمن روانشناسی آمریکا (APA) نیز در بحثهای مربوط به جو کلاس، بارها به این نکته اشاره کرده که کودکی که در محیط تحصیلی احساس امنیت رابطهای نداشته باشد، انرژی ذهنی بیشتری را صرف نگرانی دربارهی جایگاه اجتماعیاش میکند؛ انرژیای که در شرایط ایدهآل باید صرف یادگیری شود.
اگر میخواهید تصویر دقیقتری از مدرسهای ببینید که به این موضوع توجه دارد، صفحهی اطلس پیشدبستان و دبستان دخترانه صدرا نوین در مدرسهکلوب اطلاعات، تصاویر و نظرات ثبتشده دربارهی این مدرسه را در اختیارتان میگذارد.
رابطهی معلم و دانشآموز چگونه روی مشارکت کودک اثر میگذارد؟
پژوهشهایی که در حوزهی روابط معلم و دانشآموز انجام شده، بهطور مکرر نشان دادهاند کودکانی که رابطهای گرمتر و پاسخگوتر با معلم خود دارند، راحتتر دست بلند میکنند، سؤال میپرسند و در فعالیتهای کلاسی شرکت میکنند. این موضوع فقط به شخصیت کودک برنمیگردد؛ بلکه به این ربط دارد که او چقدر مطمئن است اگر اشتباه کند یا سؤالش «بچگانه» بهنظر برسد، واکنش معلم چه خواهد بود.
وقتی این اطمینان وجود دارد، کودک ریسک اشتباه کردن را میپذیرد، چون میداند اشتباه، پایان یک رابطهی امن نیست. این همان چیزی است که در نظریهی خودمختاری (self-determination theory) از آن با عنوان «نیاز به تعلق» یاد میشود؛ نیازی که در کنار نیاز به شایستگی و استقلال، موتور اصلی انگیزهی یادگیری کودک است.
نقش دوستیها و پذیرفتهشدن توسط همسالان
رابطه با معلم، تنها نیمی از ماجراست. نیم دیگر، در زنگ تفریح، در صف صبحگاه، در کنار میز ناهار و در بازیهای گروهی شکل میگیرد. سؤال «اگه توی بازی منو انتخاب نکنن چی؟» دقیقاً از همینجا میآید. کودکی که حداقل یک دوست ثابت در کلاس دارد -کسی که کنارش مینشیند، در بازی صدایش میزند، یا در روزهای سخت پیدایش میکند- تجربهی متفاوتی از مدرسه دارد نسبت به کودکی که هر روز باید از نو ثابت کند جایی در جمع دارد.
کودکی که مدرسه را جای امنی برای بودن با دیگران میداند، معمولاً با آرامش بیشتری هم وارد فضای یادگیری میشود.

والدین از چه نشانههایی میتوانند بفهمند فرزندشان احساس تعلق دارد؟
خیلیوقتها این نشانهها در جملههای سادهی روزمرهی کودک پنهاناند، نه در یک گزارش رسمی. وقتی کودک از یک یا چند همکلاسی مشخص به اسم صحبت میکند، وقتی دربارهی معلمش با لحنی راحت و نه ترسیده حرف میزند، وقتی صبحها بدون مقاومت شدید آمادهی رفتن به مدرسه میشود، یا وقتی دربارهی یک اشتباهش در کلاس بدون شرم زیاد تعریف میکند، معمولاً نشانهی خوبی است.
برعکس، سکوت طولانی دربارهی مدرسه، تکرار جملههایی مثل «هیچکس با من بازی نمیکنه»، یا مقاومت مکرر صبحها، ارزش دارد جدی گرفته شوند، نه بهعنوان یک مشکل بالینی، بلکه بهعنوان یک سیگنال برای گفتوگوی بیشتر با کودک و در صورت لزوم با معلم.
مدرسه چه کارهایی میتواند برای ساختن یک کلاس حمایتگر انجام دهد؟
ساختن حس تعلق، کار یک روز و یک جشن نیست؛ در جزئیات کوچک روزمره ساخته میشود: اینکه معلم اسم هر بچه را بداند و او را با اسم صدا بزند، اینکه در فعالیتهای گروهی، ترکیب گروهها طوری چیده شود که کسی همیشه آخرین نفر انتخابشده نباشد، اینکه برای بچههای خجالتیتر هم فرصتهای کوچک برای دیدهشدن ساخته شود، و اینکه معلم بهجای واکنش سختگیرانه به اشتباه، آن را بخشی طبیعی از یادگیری معرفی کند.
اگر به دنبال معیارهایی برای انتخاب مدرسه با همین نگاه هستید، مقالهی بهترین پیشدبستان و دبستان دخترانه غیردولتی منطقه ۵ تهران در مدرسهکلوب میتواند نقطهی شروع خوبی باشد.
صدرا نوین؛ نگاه به مدرسه از زاویهی تجربهی کودک
پیشدبستان و دبستان دخترانه صدرا نوین، مانند هر مدرسهی جدی دیگری، برنامهی درسی و اهداف آموزشی خودش را دارد. اما نکتهای که در بررسی چنین مدارسی اهمیت دارد، این است که رشد علمی کودک از کیفیت روابط او در کلاس جدا نیست. کودکی که احساس تعلق میکند، معمولاً راحتتر سؤال میپرسد، راحتتر ریسک اشتباه کردن را میپذیرد و از فرآیند یادگیری لذت بیشتری میبرد. به همین دلیل، ارزیابی یک مدرسه فقط بر اساس برنامهی درسی کافی نیست؛ فضای کلاس، نحوهی تعامل معلم با دانشآموزان و توجه به دوستیهای میان بچهها هم بخشی جداییناپذیر از تجربهی یادگیری است.

۳٫۹m
۱۵٫۹m

