
نشانه هایی که میتوان در این نوع اختلال بیان کرد، عبارتند از:
* افسردگی روحی
* احساس کوچکی
* حساسیت ذهنی نسبت به خود
* شرم
* اضطراب
* حساسیت بیش از حد
* انزواگزینی و ترس.
در مورد علل گوشهگیری چند مورد را میتوان یادآور شد:
الف-روابط اجتماعی ناسالم در خانواده:
خانواده نخستین نهادی است که وظیفهء اجتماعی کردن را بر عهده دارد.کودکان ابتدا روابط اجتماعی با پدر،مادر و برادران وخواهران را تجربه میکنند.اگر در محیط خانواده کودکان هنجارهای اجتماعی را نیاموزند و مهارتهای اجتماعی را تمرین نکنند، صلاحیت اجتماعی لازم را بدست نخواهند آورد.روابط بین کودکان و سایر اعضای خانواده را میتوان به عنوان نظام یا شبکهای از نقشهایی دانست که در ارتباط متقابل به یکدیگرند.هر نقشی با نقش مقابل معنا پیدا میکند.
پدر زمانی میتواند بگوید که به نقش پدری خود در منزل عمل کرده است که به انتظارات عضو دیگر خانواده(که در اینجا فرزند مورد نظر است)توجه و عمل نماید. یکی از انتظارات نوجوان از والدین این است که به رای و فکر او احترام بگذارند و با مشورت او برخی کارها را انجام دهند.انتظار یک نوجوان این است که والدین با او همصحبت شوند،با اوهمدلی کنند و باورها،نیازها،گرایشها و خواستههای او را بشناسند.اگر این انتظارات اجتماعی در محیط خانواده مورد توجه قرار نگیرد،فرزند فرصت و امکان برای تمرین رفتارهای اجتماعی مطلوب پیدا نمیکند،لذا فاقد صلاحیت پرورش مییابد. و هنگام ورود به محیط اجتماعی نمیتواند فعالیت مشترک داشته باشد،لذا گوشهگیری را برای خود دلپذیر میداند.
بطور کلی والدین باید به این امر مهم توجه کنند که در تربیت فرزندان خود بویژه تربیت اجتماعی،فاصلهء بین آرمانها و اعمال خود را کمتر کنند.والدین در ذهن ممکن است تصوراتی از یک فرزند تربیت شده و اجتماعی داشته باشند ولی در عمل ضد آنرا عمل کنند.
هر قدر فاصله بین ایدهآلها و رفتارهای والدین در مورد تربیت کودکان کمتر باشد همان قدر آثار مثبت تربیتی خواهد داشت.هر قدر این فاصله بیشتر باشد اختلالات رفتاری مختلف که بارزترین آنها گوشهگیری است بوجود خواهد آمد.
ب-عدم ارتباط با همسالان:
گروههای همسالان مهارتهای اجتماعی مهمی را به کودکان میآموزند که بزرگسالان به هیچوجه نمیتوانند آنها را به کودک بیاموزند. از جمله این که چگونه با همسالان کنش متقابل داشته باشند، چگونه با رهبر ارتباط برقرار کنند و غیره.
از همین طریق است که کودکان برقراری روابط اجتماعی را تمرین میکنند و آگاهی لازم را نسبت به استانداردهای گروهی بدست میآورند.اگر کودکی در طول زندگی خود امکان ارتباط با همسالان و فعالیتهای گروهی را پیدا نکند از شناختها،مهارتها و نگرشهای اجتماعی لازم محروم میماند.
علت این تأثیر همسالان روی شخصیت کودک،ماهیت روابط گروهی در گروه همسالان است.گروه همسالان،گروه اولیه است.در گروه اولیه، اولا روابط اعضا رویاروی است،رفتارهای یکدیگر را مشاهده میکنند،ثانیا روابط عاطفی است یعنی بطور طبیعی اعضای این گروه نسبت بهم عاطفه و نگرش مثبت دارند، بنابراین دلایل یک رفتار اجتماعی خیلی سریع از یکی به دیگران انتقال پیدا میکند و هر عضو براحتی با دیگران همانندسازی میکند.این تأثیر را هیچگاه بزرگسالان نمیتوانند نسبت به خردسالان داشته باشند.
|
ایدهآل |
آنچه عملا انجام میدهیم
|
|
فرزند من |
کودک را
|
|
فرزند من باید قابل احترام و مؤدب باشد |
اجازه صحبت
|
|
فرزند من باید به دیگران اهمیت بدهد |
با تذکر
|
|
فرزند من |
خواستار
|
|
فرزند من |
برای کودک
|
ج-تقویت منفی ناشی از تقلیل اضطراب:
یکی از دلایل گوشهگیری ممکن است ترس کودک از قبیل مورد حمله قرار گرفتن، نادیده گرفته شدن،یا مورد تمسخر قرار گرفتن باشد. مع هذا،دلایل دیگر با ناتوانی کودک در برقراری روابط اجتماعی و ارتباط متقابل و مؤثر و مفید با همسن و سالان ارتباط دارد.مثلا کودکی که بازی کردن با دیگران را نیاموخته است به احتمال زیاد ارتباط با کودکان دیگر را ناخوشایند و اضطرابآور تلقی خواهد کرد.در این صورت کناره گرفتن از گروه بر اثر تقلیل اضطراب تقویت میشود چنین کودکی معمولا در حاشیه گروه اجتماعی بال و پر میزند،به طوری که نه مورد قبول همسن و سالان واقع میشود و نه طرد میگردد بلکه صرفا نادیده گرفته میشود.
نتیجه این رفتار معمولا بدتر شدن متزاید حال کودک است زیرا بر اثر عدم ارتباط با دیگران چنین کودکی از فرا گرفتن مهارتهای اجتماعی مورد نیاز خود ناتوان مانده و به این ترتیب روز به روز بیشتر گوشهگیر و منزوی میگردد.
د-تقویت مثبت رفتار بزرگسالان:
گوشهگیری اجتماعی تنها از طریق تقویت منفی ناشی از تقلیل اضطراب حفظ نمیشود بلکه تقویت مثبتی نیز که غالبا به صورت توجه بیشتر افراد بزرگسال به کودک«خجالتی»بروز میکند باعث نگهداری این حالت میگردد.
معالجهء گوشهگیری اجتماعی
چون گوشهگیری اجتماعی کودکان معمولا به صورت کنارهگیری از کودکان جلوه میکند نه بزرگسالان،هدف درمان هم باید افزایش ارتباط متقابل با همسن و سالان کودک باشد. اگر محیط اجتماعی کودک گوشهگیر به نحوی باشد که بتواند با همسالان خود رابطهء گروهی برقرار کند و از طرف گروه نیز برای او پذیرش باشد گوشهگیری کودک بتدریج معالجه میشود.
به یکی از تحقیقات انجام شده در این خصوص اشاره میشود:
فورمن و همکارانش،کودکان پیشدبستانی را شناسایی کرده بودند که در مشاهدات کمتر از 33 درصد آنها در روابط متقابل همسالان شرکت میکردند و دستکم 10 درصد زیر میانگین کلاس خود قرار داشتند.آنان 24 نفر از این کودکان منزوی از اجتماع را در سه گروه به قرار زیر جای دادند:گروه اول،کودکانی بودند که همراه با یک«درمانگر»که 12 تا 18 ماه از خود کودکان جوانتر بود در جلسههای بازی سازمان نیافتهای شرکت داده شدند،در گروه دوم درمانگر همسن کودکان بود و در گروه سوم جنبه درمان مطرح نبود(گروه کنترل) همان طور که در شکل زیر نشان داده میشود. همراه شدن یک عنصر جوانتر در افزایش فعالیت اجتماعی کودکان گوشهگیر بسیار مؤثر بود.هر دو گروهی که درمانگران همسال کودکان بودند بهبودی نشان داد،درحالیکه در مورد گروه کنترل چنین نبود.در عین حال هفت تن از هشت کودکی که در گروه اول جای گرفته بودند،در رفتار اجتماعی دستکم 50 درصد افزایش نشان دادند.درحالیکه در گروه دوم از هشت نفر تنها سه نفرشان به افزایشی در همان حد دست یافتند.جالب آنکه تأثیر اصلی این شیوههای درمانی،تنها در افزایش میزان رفتارهای مثبت بود،نه اعمال جنبشی یا تنبیهی.
میتوان گفت کارآیی جلسههای بازی بویژه در گروه اول(درمانگران جوانتر)به واسطه فرصت بیشتر تمرین و موفقیت در برقراری تماس و ادارهء فعالیتهای اجتماعی بوده است.
گردآورنده : نگین ملکی
کلوب مدرسه آنلاین

۱۵٫۹m
۳٫۹m

